|
|
|
|
|
مالديني از شهر ميلان واقع در شمال غربي ايتاليا به شهر رم واقع در مركز كشور ايتاليا كه فاصله اي حدودا ششصد كيلومتري دارد آمده تا .... يكي از جانبازان جنگ تحميلي كه پس از مجروح شدن به علت وضع وخيمش به ايتاليا اعزام شده بود و در يكي از بيمارستانهاي شهر رم به مداوا مشغول بود. از قضا متوجه ميشود كه خانم پرستاري كه از او مراقبت مي كند نام خانوادگي اش "مالديني" است ابتدا تصور ميكند كه تشابه اسمي باشد اما در نهايت از او سوال ميكند كه آيا با پائولو مالديني ستاره شهير تيم ميلان ايتاليا نسبتي دارد ؟ .... و خانم پرستار در پاسخ مي گويد كه پائولو مالديني برادر وي مي باشد ، دوست جانباز نيز در حالي كه بسيار خوشحال شده بود از خانم پرستار خواهش مي كند كه اگر ممكن است عكسي از پائولو مالديني برايش به يادگار بياورد و خانم پرستار قول مي دهد كه برايش تهيه كند . خبرگزاری فارس |
||
|
|
|
|
|
بعدها، پسر فلمینگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در سراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین معروف شد کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز که برای تهیه معیشت خانواده بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد.وسایلشو انداخت و به سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفته بود و داد میزد و کمک می خواست. فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدریجی و وحشتناک نجات داد روز بعد، یک کالسکه تجملاتی در محوطه کوچک کشاورز ایستاد.نجیب زاده ای با لباسهای فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت پدر پسری هست که فلمینگ نجاتش داد. نجیب زاده گفت: میخواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادید. کشاورز اسکاتلندی گفت: برای کاری که انجام دادم چیزی نمی خوام و پیشنهادش رو رد کرد. در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعیتی بیرون اومد. نجیب زاده پرسید: این پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پیشنهادی دارم.اجازه بدین پسرتون رو با خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآینده مردی میشه که میتونین بهش افتخار کنین” و کشاورز قبول کرد .بعدها، پسر فلمینگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در سراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین معروف شد . اسم پسر نجیب زاده چه بود؟ وینستون چرچیل |
||
|
|
|
|
|
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد. قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم. خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم! خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد. آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم. قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی. خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد. بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم.. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.. خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد. آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد. خانم با خودش فکری کرد و گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم! نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین. قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً بقیه اش رو بیخیال شین
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد!!! |
||
|
|
|
|
|
دانشجويي پس از اينكه در درس منطق نمره نياورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چيزي در مورد موضوع اين درس مي دانيد؟ استاد جواب داد: بله حتما. در غير اينصورت نميتوانستم يك استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسيار خوب، من مايلم از شما يك سوال بپرسم ،اگر جواب صحيح داديد من نمره ام را قبول ميكنم در غير اينصورت از شما ميخواهم به من نمره كامل اين درس را بدهيد.
استاد قبول كرد و دانشجو پرسيد: آن چيست كه قانوني است ولي منطقي نيست، منطقي است ولي قانوني نيست و نه قانوني است و نه منطقي؟ بعد از مدتي استاد با بهترين شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسيد. و شاگردش بلافاصله جواب داد:
قربان شما 63 سال داريد و با يك خانم 35 ساله ازدواج كرديد كه البته قانوني است ولي منطقي نيست. |
||
|
|
|
|
|
شنل قرمزی: الف) به دلیل پوشیدن لباس های شهرت و جلوه نمایی به جرم تبرج دستگیر شد. ب) پس از کسر شش امتیاز از پرسپولیس در فصل قبل خود کشی کرد. ج) پس از مطالعه کتاب «عالی جناب سرخ پوش و عالی جنابان خاکستری» خود کشی کرد. د) به تلاش برای ایجاد انقلاب مخملی متهم شد و اعتراف کرد!
لوک خوش شانس: الف) بدون افتتاح حساب یا تکمیل موجودی،برنده قرعه کشی حساب کول انداز بانک آمریکائیان شد. ب) توسط برادران دالتون دستگیر شد و به زندان آلکاتراس منتقل شد. ج) همچنان با جالی و بوشفگ به سفر های ایالتی می رود. د) آخرش از دست سگ گاگولش بوشفگ سکته کرد مرد!
میگ میگ(رود رانر): الف) در اتوبان شهید همت توسط پلیس گشت نامحسوس شناسایی و شطرنجی شد. ب) به خاطر عبور از سرعت نور با انرژی تبدیل شد. ج) در تصادفات رانندگی کشته شد. د) توسط گرگ منافق کوردل خورده شد!
گرگ: الف) میگ میگ را خورد، چند درصد از دریای مازندران را هم روش! ب) به عنوان مهندس در ایران خودرو موتور های پژو 405 را بهینه سازی می کند. ج) بی خیال میگ میگ شد. د) با استفاده از تجهیزات هسته ای صلح آمیز بلاخره میگ میگ را ترکوند!
چوپان دروغگو: الف) به واسطه فرهنگ سازی سر به راه شد. ب) با عبور قیمت گوشت از مرز کیلویی n هزار تومان میلیاردر شد. ج) دروغش به عنوان دروغ برتر اول آوریل برگزیده شد! د) گوسفندانش را فروخت و نیسان(ماکسیما!!) خرید.
الف) در مقطع کاردانی دانشگاه آزاد مشغول به تحصیل شدند. ب)در دانشگاه سراسری مشغول به تحصیل شدند.(این گزینه صرفا" برای پررو نشدن دانشجویان سراسری می باشد و هیچ ارزش دیگری ندارد!) ج) با هم دیگه شرکت ساختمانی تاسیس کردند و زدن تو کار بساز بفروش و میلیاردر شد! د) گروه موسیقی تشکیل دادن و آلبوم دادن. و) به امارات ترانسفر شدن!
ب) پس از گذراندن یک دوره کلاس «بافندگی» به افغانستان رفت و فیلمساز شد. ج) یک مرغداری احداث کرد. د) به دانشگاه رفت و از آقا مراد هم «پیشی» گرفت!
ای کیو سان: الف) موهاشو بلند کرد و پشت مو گذاشت! ب) به علت کمبود برق و روشنایی به استخدام وزارت نیرو درآمد! ج) هر سال در کنکور سراسری از جلسه کنکور اخراج می شه.(به علت ایجاد سر و صدای زیاد هنگام فکر کردن!) د) سایو جان رو پیچوند و با یانگوم ازدواج کرد!
گجت: الف) با انفجار یکی از نامه های ماموریتش ، ترکید ! ب) ندانسته با استخدام رییس کُلا (فرهنگ) درامد. ج) بازرس آژانس شد. د) به دلیل توانایی های فیزیکی برج ساز شد. |
||