تبليغاتX
!!!!!این نه منم!!!!!
این نه منم!!!!!

 

به نظر شما چه ربطی بین یک سیاست‌مدار و کامیون هست که من چند روز است به این موضوع فکر می کنم؟ البته قبول دارم که هر دوی این‌ها این خاصیت را دارند که می‌شود هر چیزی را بارشان کرد ولی جواب سوال این نیست.
ماجرا از اینجا سرچشمه می گیرد که چند روز پیش در خبری خواندم که دکتر غلامعلی حداد عادل، رئیس قبلی مجلس شورای اسلامی، همچنان مشغول نگارش کتاب اشعار کامیونی‌اش است. البته این خبر چندان جدید نیست و بسیاری از علاقه‌مندان فولکلور و فرهنگ کوچه سال‌هاست می دانند که رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی از اول انقلاب هر چه شعر در پشت ماشینها و کامیونها دیده ام را یادداشت کرده است و قرار است روزی این مجموعه جالب چاپ شود.
ولی این بار که این خبر را خواندم به اعتبار وزن سیاسی دکتر حداد عادل به این فکر افتاده‌ام که اگر قرار باشد سیاستمدارهای ما راننده کامیون بشوند -و البته چنین کاری هم از آنها بربیاید!- دفترچه آقای حداد عادل چطوری پر خواهد ‌شد؟ حاصل تاملات ادبی- سیاسی- بنی هندلی‌ام بد نشد. با امید به اینکه به هیچ کدام از این افراد شریف – به خصوص راننده کامیون‌ها!- بر نخورد؛ بخوانید

 

نام سیاستمدار- راننده

نوع وسیله نقلیه

شعر یا عبارت پشت کامیون

دلیل انتخاب

غلامحسین الهام

نیسان باری

از عشق تو فاطی ... کردم دیگه قاطی

اشاره به عشق شدید جناب الهام به همسرش فاطمه خانم رجبی

 حبیب الله عسکر اولادی

 ده تن لیلاند با روغن سوزی

 فقط خدا

 نقطه اشتراک ادیان اسلام و یهودیت!

مصطفی پورمحمدی 

 کامیون حمل مایعات  اسیدی

زیبا رویان بی وفایند

اشاره به بی‌وفایی احمدی‌نژاد و استعفایاندن پورمحمدی از وزارت کشور 

جوانفکر (مشاور مطبوعاتی دولت

کاراوان 

 بوق نزن راننده خوابه

خطاب به مطبوعات منتقد احمدی نژاد و توصیه برای به تعطیلی رفتن آنها 

 عوضعلی کردان

مزدای یک و نیم تن مدل 1976 با سند بنز 18 چرخ  مدل 2007

 عاقبت فرار از مدرسه

دلیل خاصی ندارد

 مهدی کروبی

ده چرخ بنز با موتور تازه تعمیر 

 یک لحظه غفلت
یک عمر پشیمونی

اشاره به چرت صبحگاهی آقای کروبی در روز شمارش آرای دور اول ریاست جمهوری سال 84 

 محمدباقر قالیباف

اف دوازده مامان با چراغ اضافه و مه شکن و خطر زاپاس وهالوژن 

همه دارند کارو ما هم داریم کار
این چه کاریست همه خوابند ما بیدار؟

به خاطر مجاهدت های شبانه روزی شهردار در ساختن پل و آسفالت کردن خیابان‌ها و جاهای دیگر شهر و شهروندان

 علی اکبر ناطق نوری

کفی کهنه با لاستیک نو 

اگه میتونی این تابلو رو خوب بخونی یعنی فاصلت خیلی کمه فاصله رو رعایت کن 

به خاطر سمت مهم ایشان در بازرسی و نظارت 

 عطاالله مهاجرانی

 کمپرسی چادر کشیده با زن‌هاو بچه‌ها و گاز پیک نیک و دیگ و پایه در عقب

فرزند کمتر ....همسر بیشتر

به خاطر تجربه!

اکبر هاشمی رفسنجانی 

تریلی 18 چرخ قدیمی ولی روپا 

 گر "پادشاه" عالمم ، بازم گدای مادرم

 ...!

 عزت الله سحابی

ریوی (نوعی کامیون) مدل 1950

پشت فرمان مدل پایین نشستن عیب نیست

زیر بار سفته نامرد رفتن مشکل است

 اشاره به اوت شدن نهضت آزادی از حکومت و تحریم‌های پیاپی آنها

غلامعلی حداد عادل 

 تیلر!

عشق تو مرا چو سوزنی زرین کرد .... هرکه مرا دید تو را نفرین کرد 

احتمالا خطاب به مسند ریاست جمهوری 

مهدی کلهر (مشاور رسانه‌ای رئیس جمهور

هیوندای صورتی 

 خودتی !!!!!!

احتمالا با توجه به افکاری که با دیدن موهای قشنگ ایشان به ذهن سایر رانندگان جاده‌ای می افتد درج می‌شود

میرحسین موسوی 

 خاور با شاسی تریلی

بی تو هرگز با تو عمرا  

 درباره ریاست جمهوری در شرایط حاضر انتخاب شده است

 غلامحسین کرباسچی

 مان با 500 اسب بخار قدرت

 به درویشی قناعت کن
که سلطانی خطر دارد

تجربه شهرداری و به ریاست جمهوری رساندن خاتمی و زندان متعاقب 

 علی لاریجانی

5 تن بنزین سوز 

میبنم که عقب افتادی !!!!  

خطاب به حداد عادل و باهنر و سایر بر و بچز 

 محمود احمدی‌نژاد

ماکِ به روغن سوزی افتاده اما با سرعت شماری که همیشه 200 کیلومتر در ساعت سرعت را نشان می دهد

نگا م کن !!! چه قشنگم !!!!

به خاطر اعتماد به نفس همیشگی ایشان

سید محمد خاتمی 

خاور مدل 1960 

دادش... جون من یواش

پرهیز افراطی از تندروی 

 عبدالله نوری

ولووی خسته ولی پرشتاب 

سرعت که نشد مردی!
عشقست که برگردی
 

حاصل تجربه شوکران اصلاحات و زندان 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 9:45 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 



 

آيا مي‌دانيد چرا ما ايراني‌ها به ذرت بو داده مي‌گوييم چُسِ فيل؟

حتماً خيلي چيزها به ذهن‌تان مي‌رسد، اما صبر كنيد خيلي پيچيده‌اش نكنيد. اولين ذرت بو داده‌هايي كه در ايران به فروش مي‌رسيد محصول كارخانه‌ي آقاي چستر فيلد بود. ما ايراني‌ها هم كه در كوتاه كردن و از سر و ته اسم‌ها زدن استاديم، رفته رفته واژه‌ي چستر فيلد را به چُسِ فيل تقليل داديم!!! بيچاره آقاي چستر فيلد!!!

اما خوب است اين را هم بدانيد كه فرهنگستان زبان فارسي واژه‌ي مناسب براي ذرت بوداده را گُلْ بلال انتخاب كرده است. حالا اين به سليقه‌ي شما بستگي دارد كه هنوز هم بخواهيد به ذرت بو داده بگوييد چُسِ فيل يا از اين به بعد به جاي اين واژه‌ي نادرست مي‌گوييد گُلْ بلال؟!!! يا شايد هم همان ذرت بو داده را بيشتر مي‌پسنديد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 6:24 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 


همه آدم‌ها دروغ میگن، فقط اون‌هایی که بلد نیستن دروغ بگن می‌شن دروغگو، خالی‌بند و…

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 11:27 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 


 

میشه بگید عامل موفقیت شما در کنکور چی بوده؟

والّا،اول توکل به خدا و امام زمان،دوم  تلاش خودم و پدر و مادر فداکارم،یه ۴۰٪ هم سهمیه ی ناقابل  بسیج و یه کوچولوی ۶۰٪ ای هم سهمیه ی خوش خدمتی در محضر بزرگان.

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 8:22 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد)بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،

خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و

در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش

را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،

از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد

ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست

در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،

خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم

و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگرباعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.

بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

داستان:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید

چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیردریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.

این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 9:33 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 




+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 3:51 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 


رسانه‌هاى صهیونیستى با امضاى طومارى خواستار اخراج یك مجرى اسرائیلى حامی غزه شدند و در این راستا دادخواستى را علیه وى به دادگاه اسرائیل  جعلی ارائه كردند.

به گزارش منابع اینرتنتی،‌ انتقادات صهیونیست‌ها علیه مجرى شبكه 2 تلویزیون رژیم اسرائیل كه در هنگام خواندن اخبار غزه كمى غمگین به نظر مى‌رسید و در پایان برنامه گریه كرده بود، ادامه دارد.

یونیت لیفى در روز سوم جنایت غزه در پایان اخبار گفته: بسیار سخت است كه افكار عمومى را راضى كنیم كه این جنگ عادلانه است. در حالى كه از ما یك نفر كشته مى شود و از طرف فلسطینى بیش از 350 نفر كشته مى شوند.

همچنین یك منبع اسرائیلى در این باره نوشت؛ دستور اخراج این مجرى صادر شده است
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 8:41 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

دکتر محمود احمدی نژاد:

امروز ایران یک ابرقدرت واقعی است.

پ.ن: راستش هر ایرانی با شنیدن این جمله احساس غرور میکنه ... من هم همینطور ... نمیدونم چرا انتظار داشتم در کنار این جمله و جملاتی که در مورد رفع تهدید برای همیشه از سر ملت ایران گفت باید جملاتی در مورد بمب اتم هم میگفت! ... لیکن نگفت

یاد یک رویداد تاریخی افتادم : (طبق شنیده هایم) روزی خبرنگار انگلیسی از محمدرضا شاه پهلوی سوالی پرسید که جواب شاه به خبرنگار این بود : امروز ایران خودش ابرقدرت است .... و بعد از آن بود که انقلاب شد!!!! (فقط جهت اطلاع این مطلب را نوشتم!)

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 9:3 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 


و 'خواجه نصیر الدین ' دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از 'غوتمه ( بودا ) 'در خاورزمین تا 'مانی ایرانی' در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان ' اما ' و ' اگر ' دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
و این ' اماها ' مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند ...
و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ .
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 11:19 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

اگر حروف الفباي انگليسي را :


 

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z


 

بترتيب بصورت زير در نظر بگيريم :


 

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26


 

کلمه ي : H-A-R-D-W-O- R-K


 

معادل خواهد بود با : 8+1+18+4+23+ 15+18+11 = 98%


 

کلمه ي : K-N-O-W-L-E- D-G-E


 

معادل خواهد بود با : 11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5 = 96%


 

اما کلمه ي : A-T-T-I-T-U- D-E


 

معادل خواهد بود با : 1+20+20+9+20+ 21+4+5 = 100%


 

حالا توجه کنيد به : L-O-V-E-O-F- G-O-D


 

که مساوي مي شود با : 12+15+22+5+15+ 6+7+15+4 = 101%

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 11:14 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

*زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتين
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------     
**جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي مانند، مي شكنند
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
 **شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد.  زرتشت
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**چارلي چاپلين: خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**روزي روزگاري اهالي يه دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي سازه.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**اي صميمى اي دوست
**گاه بيگاه لب پنجره
‎ ‎خاطره ام  مي آيي. اي قديمي اي خوب
 **تو مرا ياد كني يا نكني، من به يادت هستم.
 **آرزويم همه
‎ ‎سرسبزي توست.
 **دايم از خنده، لبانت لبريز
 **دامنت پر گل باد.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
 **برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در انتهاي کمال
**بنگر که تو چگونه مي افتي
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
  **آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي گويند.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
  **فريدريش نيچه : 'آشفتگي من از اين نيست که تو به من دروغ گفته اي، از اين آشفته ام که ديگر نميتوانم تو را باور کنم.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------
 **چيزي را که دوست داري به دست آور وگر نه مجبوري  چيزي را که به دست مي آوري دوست داشته باشي.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
 **از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ---------
**آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
 **شکسپير: هميشه به کسي فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسي که تو دوستش داري **
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --
 **وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود....

 دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي **
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --
 **اگر ميخواهيد دشمنان خود را تنبيه کنيد به دوستان خود محبت کنيد. (کورش کبير)
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
 **نويسنده معروفي مي گويد: زن مانند کروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**چارلي چاپلين: وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
**موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب مي شود، يك بناي محكم بسازد.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
**تمدن جديد زن را كمي عاقلتر كرده است، اما به واسطه آزمندي مرد، بر رنج زن افزوده است.

 زن ديروز همسري خوشبخت بود اما زن امروز معشوقه اي بي نوا.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----
**شکسپير:عشق مثل آبه، مي توني تو دستات قايمش کني ولي يه روز دستاتو باز مي کني مي بيني همش

 چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطرست.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني اشكتو در مي ياره.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**پيچ جاده، آخر راه نيست مگر اينكه تو نپيچي.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
 **دكتر شريعتي: لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**انيشتين: اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**تا چيزي از دست ندهي چيز ديگري بدست نخواهي آورد اين يک هنجارهميشگي است.

 اُرد بزرگ
----------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
** نصيحت حضرت مولانا :گشاده دست باش جاري باش کمک کن (مثل رود)
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)اگر کسي اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)
وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)
بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا)اگر مي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آيينه)
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس
 از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند وزنان گذشته را بخاطر مي آورند.

- زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.

عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**عجب معلم بدي است اين طبيعت که اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**به پسران در کودکي شير سگ دهيد، شايد در بزرگي وفا بياموزند.  شکسپير     
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 6:2 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره.. و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد. خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت \" از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم\" و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟ ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته یا اطمینان خاطر با فقط 15.86 دلار پارک کنم؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 9:32 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

تا اخر داستان رو بخونید می خوام بدونم چند نفر قبل از آنکه به آخر برسن می تونن داستان رو پیش بینی کنند؟؟

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند. 

مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟ 

 وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟ 

مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.  

 وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟ 

مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ... 

وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟  

مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید ... 

وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 9:5 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

اون دنیا اگه گیر دادن چرا این کارو کردی ،می گیم notepad هم undo داشت ولی ما نداشتیم
.
.
()
+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 9:49 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بود

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 6:57 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 


تماس اول
-
سلام، میخواستم بهتون یه دستوری بدم.
برق: چه دستوری؟
-
میخواستم بهتون بگم از ساعت 23 دوشنبه، تا ساعت 1 بامداد روز سه شنبه برق های کل کشور رو قطع کنین...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 11:31 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

در روایات اومده موقعی که فرعون قوم موسی رو داشت تعقیب میکرد ، و موسی چوبدستی سحر آمیزشو زد وسط دریا و دریا شکافته شد ، و اینا از دریا رد شدن ، فرعون میاد کنار دریا و هرچی به اسبه شلاق میزنه که از دریا رد شه ، اسبه میترسیده و نمیرفته.  تا اینکه گابریل * (جبرئیل) * سوار بر یک مادیان بسیار ملوس و خوشگل و مامانی خونه دار ناز تیکه میاد و از اون سوراخ دریا رد میشه . اسب فرعون با دیدن این منظره ماسماسکش  قد علم میکنه و دنبال این خانوم با شخصیت د برو...    و اینطور میشه که فرعون و دوستان و اسبها همه غرق میشن.
*میگم این زن چیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟

*یادم رفت بگم مادیان جبرئیل از این مانتوهای تنگ پوشیده بود !

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 11:7 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 


چه تعداد تصوير صورت در اين تصوير پيدا مي كنيد؟

تست هوش خيلي جالب :طنز ايران

بر اين اساس هوش شما به شرح زير است:

To test your intelligence:
If can find 0 – 5 faces – idiot
If can find 6 – 7 faces – stupid
If can find 8 – 9 faces – normal
If can find 10 – 11 – very normal

If can find 12 – 13 faces – genius

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 11:4 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 


قدیم تر ها،  به اقتضای دوره جوانی و جاهلی، این بیت خواجه شیراز لقلقه زبانمان بود:

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

اما این روزها همگام با حرکت نامساعد کواکب و ناملایمات چرخ گردون، این بیت زبان حال ماست:

حافظ نه حد ماست چنین لافها زدن

پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم؟!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 10:49 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 


شهروند امروز: «مجبور بود كه چنان ظاهری داشته باشد تا مردم به حرفش گوش كنند وگرنه كسی به سخنان یك چهره كراواتی گوش نمی‌كرد. وگرنه وقتی پد شهید شدند، چند دست كت شلوار در خیاطی داشتند كه تحویل نگرفته بودند.»

محمدعلی رجایی به روایت فرزندش، كمال رجایی:

این روایت «كمال رجایی» فرزند «محمدعلی رجایی» است از آرایش ظاهری پدر كه همچنان برخی سیاستمداران در تلاشند تا چهره‌ای شبیه به او در سیاست از خود به نمایش بگذارند و خود را یك شبه ا‌شبه به رجایی معرفی كنند. كمال رجایی كه در زمان شهادت پدر ده سال بیشتر نداشته، امروز تمایلی به گفت‌وگو درباره پدر ندارد: «بابا هر تأثیری كه می‌خواسته گذاشته و امروز یا فردا هر كسی بخواهد به ایشان رجوع می‌كند. تاریخ داوری خودش را درباره افراد می‌كند. ما نمی‌خواهیم درباره بابا صحبت كنیم و بنیاد درست كنیم.» اگر رجایی الگو بوده كه هست، لازم نیست ما از او الگو بسازیم و این‌كار ما اهمیتی ندارد. با این كارمان نمی‌خواهیم منتی هم بگذاریم. اهمیتی ندارد كه ما از رجایی بخواهیم چهره بسازیم. اصلاً امروز نمی‌شود از رجایی صحبت كرد و باید سكوت كرد. رجایی مصادره شد. امروز یك رجایی قلابی درست كرده‌اند كه به جوانان بگویند دنبال رجایی نباش، و ما هر چه از رجایی بگوییم می‌گویند دروغ است. اگر ما از رجایی واقعی صحبت كنیم، جنگ و دعوا می‌شود. رجایی را با لباس چهار جیب در عكس‌ها به نسل جدید معرفی می‌كنند. مگر تمام شخصیت رجایی همین بود.»

كمال رجایی تمایلی ندارد كه «آقازاده» باشد و از همین‌رو در كوچه و خیابان خود را به فامیلی مادرش – صدیقی – معرفی می‌كند. در این سال‌ها نیز كمال رجایی با پشتوانه نام پدر وارد هیچ سازمان دولتی نشده و هیچ پست دولتی نگرفته است. به شوخی می‌گوید: «آخرین خدمت من در دولت 8 شهریور پدر بود كه چایی آوردم.» به روایت كمال، وقتی پدر از دنیا می‌رود: «دو دختر و یك پسر ماندند و خواستگاری‌های سیاسی شروع شد. مادر ما سعی كرد كه بعد از فوت شوهر، این دو دختر را به آقازاده‌ها ندهد و خانواده را حفظ كند.»

او می‌گوید كه ما نمی‌خواهیم سالگردهای شهید رجایی را سیاسی كنیم تا موافقت اصولی برای فلان كار و جلو انداختن كارهای خودمان بگیریم: «سالگرد پدر كه می‌شود، مادرمان تلفن را از پریز می‌كشد بیرون تا عده‌ای نیایند و بخواهند خودشان را به رجایی بچسبانند. تلفن را جواب نمی‌دهیم، می‌آیند پشت در خانه كه به بهانه‌ای داخل خانه شوند و فیلم بگیرند. الان عده‌ای راه افتاده‌اند دنبال رجایی و عكس رجایی تا او را مصادره كنند. ولی اگر رجایی امروز بود او را تحمل نمی‌كردند.»

از كمال رجایی درباره ظواهر و ساده‌زیستی پدر كه می‌پرسیم می‌گوید: «وقتی بابا می‌خواست به آقای نوربخش مسئولیتی بدهد، این نگرانی را داشت كه خانه ایشان در خیابان قلهك است. ولی علت نگرانی او اعتراض و توقع مردم بود. وگرنه خانه خود ما در خیابان عین‌الدوله بود. ما بچه جنوب شهر نبودیم. ولی پدر شرایط روز را می‌سنجید. بابای من قبل از نخست‌وزیری آستین كوتاه می‌پوشید و به توصیه مشاورانش و برای رعایت شرایط آن زمان بود كه لباس آستین كوتاه نمی‌پوشید. ما ساده‌زیست به این معنا كه امروز ترویج می‌شود نبودیم. ده ساله كه بودم پدرم می‌خواست برای من موتور بخرد و مادرم به‌دلیل خطرناك بودن مخالفت كرد. خانواده ما زندگی در خیابان عین‌الدوله را تجربه كرده بود و پس از این تجربه بود كه ساده‌زیستی را انتخاب كرده بود. خانه ما از ابتدا در نازی‌آباد نبود. ما در باغ جواهری در خیابان ایران زندگی می‌كردیم. محله‌ای كه البته اصالت و وجاهت مذهبی داشت. ساده‌زیستی آقای رجایی انتخابی آگاهانه بود. اینطور نبود كه ایشان ذات زندگی‌شان همین باشد و راه دیگری جز ساده‌زیستی نداشته باشند.»

از كمال رجایی می‌پرسیم كه تعریف او از «رجایی‌گونه بودن» چیست و او می‌گوید: «رجایی‌گونه بودن یعنی اصول داشتن. اما در این اصولگرایی، تكامل حرف اول را می‌زند. باید شرایط روز را در نظر گرفت.»

اگر پدر امروز بود و دوباره به سازمان ملل می‌رفت آیا باز هم در اعتراض و برای نشان داد شكنجه روی پایش، آن رفتار را می‌كرد؟


نه، شرایط امروز متفاوت از شرایط دیروز است. برای همین هم می‌گویم كه اگر امروز رجایی بود، بسیاری مخالف او بودند.

چه خصوصیت‌هایی از پدر را در حكومتداری به یاد دارید؟

عمویمان تعریف می‌كرد كه پدر در ماشین بود و از رادیوی ماشین رای او را در مجلس اعلام می‌كردند. همینطور كه آرا بالا می‌رفت، پدر به پایش می‌زد و می‌گفت من در برابر این آرا مسئول هستم. عمویمان می‌گفت كه یك نیمه شب پدر را دیده كه دراز كشیده و در خانه در حال خواندن نامه‌های مردم است. به پدر گفته بود كه استراحت كنید فردا باید اول وقت سركار باشید. ولی پدر گفته بود كه من نمی‌توانم این نامه‌ها را كه با هزار علاقه و شور برای من نوشته شده، نخوانم.

می‌گفتند كه پدر شما حكومتداری یاد ندارد. ناراحت نمی‌شد؟


لازم نیست كه من از پدرم دفاع كنم؛ ولی اگر او حكومتداری بلد نبود؛ چرا همه به سراغ او رفتند؛ از چپ و راست تا نخست‌وزیر شود. شما كابینه او را ببینید. چرا مهدوی‌كنی می‌پذیرد كه وزیر او شود؟ وزیر دفاع او چمران بود. چرا همه این افراد حاضر بودند از او تبعیت كنند؟

* * *

كمال رجایی می‌گوید كه ده ساله بوده است كه پدر را از دست داده و بنابراین خاطره فراوان از پدر ندارد اما پدر را یك نوگرا می‌داند كه تاثیرگذاری زیادی از خود به جای گذاشته است:
«بابا در راه‌اندازی مدرسه رفاه سهیم بود. در این مدرسه نگاه جدیدی به آموزش و پرورش قرار بود وجود داشته باشد. این مدرسه، باغ داشت و از امكانات رفاهی برخوردار بود. پدر ما برخلاف عده‌ای كه به او خود را پیوند می‌دهند، متحجر نبود. داریوش زند شاگرد بابا بود كه امروز طراح شهر دوبی است. او می‌گوید كه به آقای رجایی پس از پایان تحصیلات گفته است كه می‌خواهد به آمریكا برای تحصیل برود و آقای رجایی هم او را برای رفتن ترغیب كرده بود.»

از كمال رجایی می‌پرسیم كه چه‌قدر پدر به خانواده می‌رسید و او می‌گوید: «بابا پیش از انقلاب زندان بود و بعد از انقلاب هم وزیر و نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور . بنابراین طبیعی بود كه به‌خاطر همین مساله دغدغه خانواده و جبران كردن كمبود وقت را داشته باشد و به مادرم می‌گفت كه ما باید این مساله را جبران كنیم. 5 ساله بودم كه پدرم بازداشت شد و ده ساله بودم كه شهید شد.»

آیا از اینكه پدرتان وقت خود را صرف كارهای سیاسی و اجتماعی می‌كرد ناراضی بودید و بعدها كه به این مساله فكر می‌كردید چه پاسخی برای خود داشتید؟


این پرسش در جوانی مرا اذیت می‌كرد. می‌گفتم كه بابا این همه پتانسیل داشت چرا این پتانسیل را برای خانواده نگذاشت. بین 18 تا 25 سالگی این پرسش ذهن را می‌آزرد. اما بعد كه سن ما بالاتر رفت و به عقلانیت رسیدیم، واقعیت مسأله را بهتر فهمیدیم و برایمان قابل فهم شد
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 5:2 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

دوشنبه

الان رسيديم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جديد مستقر شديم ..خيلي سرگرم کننده هست اين که واسه ريچارد آشپزي ميکنم ..امروز ميخوام يه جور کيک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده که 12 تا تخم مرغ رو جدا کنين و بزنين ..ولي من کاسه به اندازه کافي نداشتم واسه همين مجبور شدم 12 تا کاسه قرض بگيرم تا بنونم تخم مرغ ها رو توش بزنم


سه شنبه

ما تصميم گرفتيم واسه شام سالاد ميوه بخوريم ..در روش تهيه اون نوشته بود..بدون پوشش سرو شود ..خوب منم اين دستور رو انجام دادم ..ولي ريچارد يکي از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون ..نميدونم چرا هر دو تاشون وقتي که داشتم واسشون سالاد رو سرو ميکردم.. اون جور عجيب و شگفت زده به من نگاه ميکردن


چهار شنبه

من امروز تصميم گرفتم برنج درست کنم و يه دستور غذايي هم پيدا کردم واسه اين کار که ميگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستشو کنين .پس من آبگرمکن رو راه انداخنم و يه حموم و شستشوي حسابي کردم قبل از اين که برنج رو دم کنم..ولي من آخرش نفهميدم اين کار چه تاثيري تو دم کردن بهتر برنج داشت

پنجشنبه

بازم امروز ريچارد ازم خواست که واسش سالاد درست کنم ..خوب منم يه دستور جديد رو امتحان کردم ... تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنين و بعد اونو روي يه رديف کاهو پخش کنين و بزارين يه ساعت بمونه قبل از اين که اونو بخورين ..

خوب منم کلي گشتم تا يه باغچه پيدا کردم و سالادمو روي يه رديف از کاهوهايي که اون جا بود پخش و پلا کردم و فقط مجبور شدم يه ساعت بلاي سرش بايستم که يه دفعه يه سگي نياد اونو بخوره

ريچارد اومد اون جا و ازم پرسيد من واقعا حالم خوبه؟؟

نميدونم چرا ؟..عجيبه!!! ..حتما خيلي تو کارش استرس داشته ..بايد سعي کنم يه مقداري دلداريش بدم


جمعه

امروز يه دستور غذايي راحت پيدا کردم ..نوشته بود همه مواد لازم رو تو يه کاسه بريز و بزن به چاک ..خوب منم ريختم تو کاسه و رفتم خونه ي مامانم ..ولي فکر کنم دستوره اشتباه بود .چون وقتي برگشتم خونه.. مواد لازم همون جوري که ريخته بودمشون تو کاسه ..مونده بودن


شنبه

ريچارد امروز رفت مغازه و يه مرغ خريد و از من خواست که واسه مراسم روز يکشنبه اونو آماده کنم ..ولي من مطمئن نبودم که چه جوري آخه ميشه يه مرغ رو واسه يکشنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد ..قبلا به اين نکته تو مزرعه مون توجهي نکرده بودم ولي بالاخره يه لباس قديمي عروسک پيدا کردم و با کفش هاي خوشگلش ..واي من فکر ميکنم مرغه خيلي خوشگل شده بود

وقتي ريچارد مرغه رو ديد ..اول شروع کرد تا شماره 10 به شمردن و ولي بازم خيلي پريشون بود ..
حتما به خاطر شغلشه يا شايدم انتظار داشته مرغه واسش برقصه.
وقتي ازش پرسيدم عزيزم آيا اتفاقي افتاده ؟شروع کرد به گريه و زاري و هي داد ميزد
آخه چرا من ؟؟چرا من؟
هووووم ..جتما به خاطر استرس کارشه ..مطمئنم ......
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 5:0 PM  توسط این نه منم!!!!!  |