|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
به
نظر شما چه ربطی بین یک سیاستمدار و کامیون هست که من چند روز است به این موضوع
فکر می کنم؟ البته قبول دارم که هر دوی اینها این خاصیت را دارند که میشود هر
چیزی را بارشان کرد ولی جواب سوال این نیست.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
آيا ميدانيد چرا ما ايرانيها به ذرت بو داده ميگوييم چُسِ فيل؟ حتماً خيلي چيزها به ذهنتان ميرسد، اما صبر كنيد خيلي پيچيدهاش نكنيد. اولين ذرت بو دادههايي كه در ايران به فروش ميرسيد محصول كارخانهي آقاي چستر فيلد بود. ما ايرانيها هم كه در كوتاه كردن و از سر و ته اسمها زدن استاديم، رفته رفته واژهي چستر فيلد را به چُسِ فيل تقليل داديم!!! بيچاره آقاي چستر فيلد!!! اما خوب است اين را هم بدانيد كه فرهنگستان زبان فارسي واژهي مناسب براي ذرت بوداده را گُلْ بلال انتخاب كرده است. حالا اين به سليقهي شما بستگي دارد كه هنوز هم بخواهيد به ذرت بو داده بگوييد چُسِ فيل يا از اين به بعد به جاي اين واژهي نادرست ميگوييد گُلْ بلال؟!!! يا شايد هم همان ذرت بو داده را بيشتر ميپسنديد! |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||
|
|||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
|
دکتر محمود احمدی نژاد:
امروز ایران یک ابرقدرت واقعی است. پ.ن: راستش هر ایرانی با شنیدن این جمله احساس غرور میکنه ... من هم همینطور ... نمیدونم چرا انتظار داشتم در کنار این جمله و جملاتی که در مورد رفع تهدید برای همیشه از سر ملت ایران گفت باید جملاتی در مورد بمب اتم هم میگفت! ... لیکن نگفت یاد یک رویداد تاریخی افتادم : (طبق شنیده هایم) روزی خبرنگار انگلیسی از محمدرضا شاه پهلوی سوالی پرسید که جواب شاه به خبرنگار این بود : امروز ایران خودش ابرقدرت است .... و بعد از آن بود که انقلاب شد!!!! (فقط جهت اطلاع این مطلب را نوشتم!) |
||
|
|
|
|
|
و
'خواجه نصیر الدین ' دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که
همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در
بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد
مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می
دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با
آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای
شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او
باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از
بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر
می شود , راه بر او شناسانده شده است
اما
چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین
مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
من
بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از
'غوتمه ( بودا ) 'در خاورزمین تا 'مانی ایرانی' در باختر زمین که همانا
پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند
آنها
هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را
خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و
نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان ' اما ' و ' اگر ' دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
و
این ' اماها ' مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را
نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز
از خود راضی و شادمان می بیند ...
و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ . |
||
|
|
|
|
|
اگر حروف الفباي انگليسي را : A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z بترتيب بصورت زير در نظر بگيريم : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 کلمه ي : H-A-R-D-W-O- R-K معادل خواهد بود با : 8+1+18+4+23+ 15+18+11 = 98% کلمه ي : K-N-O-W-L-E- D-G-E معادل خواهد بود با : 11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5 = 96% اما کلمه ي : A-T-T-I-T-U- D-E معادل خواهد بود با : 1+20+20+9+20+ 21+4+5 = 100% حالا توجه کنيد به : L-O-V-E-O-F- G-O-D که مساوي مي شود با : 12+15+22+5+15+ 6+7+15+4 = 101% |
||
|
|
|
|
|
*زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه
..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتين ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------ **جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي مانند، مي شكنند ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------ **ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------ **همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد. ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------ **شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد. زرتشت ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------ **چارلي چاپلين: خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر. ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------ **ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود. ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------ **روزي روزگاري اهالي يه دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان. ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------ **بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد. ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------ **وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي سازه. ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------ **اي صميمى اي دوست **گاه بيگاه لب پنجره خاطره ام مي آيي. اي قديمي اي خوب **تو مرا ياد كني يا نكني، من به يادت هستم. **آرزويم همه سرسبزي توست. **دايم از خنده، لبانت لبريز **دامنت پر گل باد. ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------ **برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در انتهاي کمال **بنگر که تو چگونه مي افتي ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------ **آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي گويند. ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----- **فريدريش نيچه : 'آشفتگي من از اين نيست که تو به من دروغ گفته اي، از اين آشفته ام که ديگر نميتوانم تو را باور کنم. ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -------- **چيزي را که دوست داري به دست آور وگر نه مجبوري چيزي را که به دست مي آوري دوست داشته باشي. ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------ **از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم. ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- **آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند. ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------ **شکسپير: هميشه به کسي فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسي که تو دوستش داري ** ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -- **وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف
محبت است- دكتر علي شريعتي ** زن ديروز همسري خوشبخت بود
اما زن امروز معشوقه اي بي نوا. چکيده بي اينکه بفهمي دستت
پر ازخاطرست. اُرد بزرگ - زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند. عالم براي مرد يك قلب است
و قلب براي زن عالمي است. |
||
|
|
|
|
|
همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در
منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی
شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک
رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا
را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ
5000 دلار داره کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد
کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و
گارانتی داره.. و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و
کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک
کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از
تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت
کرد آنهم فقط برای دو هفته کارمند بانک هم سریع کلید
ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در
طبقه پائین انتقال داد. خلاصه مرد بعد از دو هفته
همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار
کارمزد وام رو پرداخت کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از
قول رئیس بانک گفت \" از اینکه بانک ما رو انتخاب
کردید متشکریم\" و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما
یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی
مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که
5000 دلار از ما وام گرفتید؟ ایرونی یه نگاهی به
کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای
نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته یا
اطمینان خاطر با فقط 15.86 دلار پارک کنم؟!
|
||
|
|
|
|
|
تا اخر داستان رو بخونید می خوام بدونم چند نفر قبل از آنکه به آخر برسن می تونن داستان رو پیش بینی کنند؟؟ مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی میکند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند. مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکردهاید. نمیخواهید در این امر خیر شرکت کنید؟ وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگیاش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمیکرد؟ مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمیدانستم. خیلی تسلیت میگویم. وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمیتواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمیتواند از پس مخارج زندگیش برآید؟ مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمیدانستم. چه گرفتاری بزرگی ... وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینههای درمانش قرار دارد؟ مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمیدانستم اینهمه گرفتاری دارید ... وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکردهام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟ |
||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|
|
|
|
مسافر
تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد چون میخواست ازش یه سوال بپرسه… راننده
جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از
جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی
پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و
بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و
گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ
ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو
آنقدر تو رو میترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز
اولین روزیه که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم… آخه من 25
سال رانندهی ماشین جنازه کش بود |
||
|
|
|
|
|
تماس
اول ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
در روایات اومده موقعی که فرعون قوم موسی رو داشت تعقیب میکرد ، و موسی
چوبدستی سحر آمیزشو زد وسط دریا و دریا شکافته شد ، و اینا از دریا رد شدن
، فرعون میاد کنار دریا و هرچی به اسبه شلاق میزنه که از دریا رد شه ،
اسبه میترسیده و نمیرفته. تا اینکه گابریل * (جبرئیل) * سوار بر یک
مادیان بسیار ملوس و خوشگل و مامانی خونه دار ناز تیکه میاد و از اون
سوراخ دریا رد میشه . اسب فرعون با دیدن این منظره ماسماسکش قد علم میکنه
و دنبال این خانوم با شخصیت د برو... و اینطور میشه که فرعون و دوستان
و اسبها همه غرق میشن. *میگم این زن چیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟ *یادم رفت بگم مادیان جبرئیل از این مانتوهای تنگ پوشیده بود ! |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
دوشنبه الان رسيديم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جديد مستقر شديم ..خيلي سرگرم کننده هست اين که واسه ريچارد آشپزي ميکنم ..امروز ميخوام يه جور کيک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده که 12 تا تخم مرغ رو جدا کنين و بزنين ..ولي من کاسه به اندازه کافي نداشتم واسه همين مجبور شدم 12 تا کاسه قرض بگيرم تا بنونم تخم مرغ ها رو توش بزنم سه شنبه ما تصميم گرفتيم واسه شام سالاد ميوه بخوريم ..در روش تهيه اون نوشته بود..بدون پوشش سرو شود ..خوب منم اين دستور رو انجام دادم ..ولي ريچارد يکي از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون ..نميدونم چرا هر دو تاشون وقتي که داشتم واسشون سالاد رو سرو ميکردم.. اون جور عجيب و شگفت زده به من نگاه ميکردن چهار شنبه من امروز تصميم گرفتم برنج درست کنم و يه دستور غذايي هم پيدا کردم واسه اين کار که ميگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستشو کنين .پس من آبگرمکن رو راه انداخنم و يه حموم و شستشوي حسابي کردم قبل از اين که برنج رو دم کنم..ولي من آخرش نفهميدم اين کار چه تاثيري تو دم کردن بهتر برنج داشت پنجشنبه بازم امروز ريچارد ازم خواست که واسش سالاد درست کنم ..خوب منم يه دستور جديد رو امتحان کردم ... تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنين و بعد اونو روي يه رديف کاهو پخش کنين و بزارين يه ساعت بمونه قبل از اين که اونو بخورين .. خوب منم کلي گشتم تا يه باغچه پيدا کردم و سالادمو روي يه رديف از کاهوهايي که اون جا بود پخش و پلا کردم و فقط مجبور شدم يه ساعت بلاي سرش بايستم که يه دفعه يه سگي نياد اونو بخوره ريچارد اومد اون جا و ازم پرسيد من واقعا حالم خوبه؟؟ نميدونم چرا ؟..عجيبه!!! ..حتما خيلي تو کارش استرس داشته ..بايد سعي کنم يه مقداري دلداريش بدم جمعه امروز يه دستور غذايي راحت پيدا کردم ..نوشته بود همه مواد لازم رو تو يه کاسه بريز و بزن به چاک ..خوب منم ريختم تو کاسه و رفتم خونه ي مامانم ..ولي فکر کنم دستوره اشتباه بود .چون وقتي برگشتم خونه.. مواد لازم همون جوري که ريخته بودمشون تو کاسه ..مونده بودن شنبه ريچارد امروز رفت مغازه و يه مرغ خريد و از من خواست که واسه مراسم روز يکشنبه اونو آماده کنم ..ولي من مطمئن نبودم که چه جوري آخه ميشه يه مرغ رو واسه يکشنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد ..قبلا به اين نکته تو مزرعه مون توجهي نکرده بودم ولي بالاخره يه لباس قديمي عروسک پيدا کردم و با کفش هاي خوشگلش ..واي من فکر ميکنم مرغه خيلي خوشگل شده بود وقتي ريچارد مرغه رو ديد ..اول شروع کرد تا شماره 10 به شمردن و ولي بازم خيلي پريشون بود .. حتما به خاطر شغلشه يا شايدم انتظار داشته مرغه واسش برقصه. وقتي ازش پرسيدم عزيزم آيا اتفاقي افتاده ؟شروع کرد به گريه و زاري و هي داد ميزد آخه چرا من ؟؟چرا من؟ هووووم ..جتما به خاطر استرس کارشه ..مطمئنم ...... |
||