|
|
|
|
|
سواد دانشجویان ما رو باش!!! صهیونیسم یا سهیونیسم؟؟؟ |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
کودک بیچاره در شهر غریب میان دسته های عزاداری گم گشته است.
صدای شیون زنی می اید و مردانی که محکم به سر و سینه ی خود می کوبند. دختر شیون نمیکند حتی قطره ی اشکی نمیریزد به او تهمت بی ایمانی میزنند... اسمان به عزاداری مشغول است ان چنان اشک میریزد که جوی های خشک شهر پر شده اند. ان کودک چتر ندارد و ان زن چتر زیبایی که گمان کنم قیمتش به کل لباس های بر تن کودک بیارزد. و ان مرد که محکم سینه میزد در همان دم پسرش را تشویق مینمود که دیگران را بی انکه بشناسد پس بزند و مثلا غذای حسین را بخورد... این بار هم به ان کودک غذا نرسید کودک نمیدانست دیگران برای چه میگریند؟ با انها کاری هم نداشت او فقط گرسنه اش بود. صدای زن بلندتر مینمود و مرد محکم تر سینه میزد. روضه خوان تشویق میکرد:افرین به عزاداران واقعی امام حسین! از دور مردی نمایان شد و اسب سپیدش دیدنی بود.اما کسی او را ندید. همه هم چنان میگریستند مرد هم به کسی توجه نکرد.غذایی به دخترک داد که حتی بویش هم بی نظیر بود.دخترک خوشحال شد.با مرد خندید و ننگ بی ایمانی بر پیشانی اش خورد... |
||
|
|
|
|
|
پسرک روبروی ویرانه خانه اش ایستاده بود. -با هشت سال سنی که داشت بزرگ
خاندان شده بود- کفش پدرش را از روی آوار برداشت و به سر کوچه دوید و کفش
رو به سمت سرباز اسرائیلی پرتاب کرد، اما هیچ کس حاضر نشد کفش را 20
میلیون دلار بخرد یا عروسی با جهاز کامل به او بدهند، یتیم خانه شهر هم با
خاک یکسان شده بود..!
|
||
|
|
|
|
|
عزيزم! مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم. اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي! اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هي بالاتر برود! اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم! اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن، خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد! اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي! اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم مي آيد... جلوي چشم همه هم كه نميشود! اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟! اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!
|
||
|
|
|
|
|
سلام آقای عیسی! با شنیدن اسمتان، پیش از هر چیز یادم می آید که شما پیامبر صلح هستید، کسی که می گفت اگر به گونه راستتان سیلی زدند، گونه چپ را هم برای خوردن سیلی دوم پیش بیاورید! جایتان خالی نباشد، دیگر در این دنیا از صلحی که شما دوستش داشتید هیچ خبری نیست. قدرت طلبی بیداد می کند. آدمها با همدیگر خوب نیستند. یادشان می رود که دنیا دار فانی است. به خاطر هر چیزی با هم درگیر می شوند، حتی همدیگر را می کشند. بدتر از همه وقتی است که پای آدمهای بی دفاع و بی گناه به میان می آید. لابد می دانید این روزها در غزه چه خبر است. همان بهتر که نیستید. اگر بودید و این صحنه ها را می دیدید می ترسیدم خدای ناکرده درجا سنکوب کنید. درست است که خودتان هیچ وقت پدر نداشتید ولی حتما می فهمید از دست دادن پدر یعنی چه. شما را بی گناه به صلیب کشیدند پس حتما می دانید مظلومیت چقدر دردناک است. یهودا به شما خیانت کرد. این روزها خیلی ها با سکوتشان دارند پا جا پای یهودا می گذارند. هرسال این موقع بچه ها به مناسبت تولد شما جشن می گیرند و منتظر بابا نوئل می مانند تا برایشان هدیه ای بیاورد. شما می توانید معجزه کنید و یک بابا نوئل بفرستید تا برای بچه های غزه غذا و دارو ببرد؟ می دانید که راه های کمک رسانی به آنها را بسته اند. فقط معجزه می تواند کمکشان کند. شما با دم مسیحاییتان می توانستید مرده ها را زنده کنید اما در غزه عیسایی نیست که به نوزادها و زنان و مردان و کودکان بی گناه جان دوباره بدهد... آقای عیسی مرا ببخشید. فقط می خواستم درد دلی کرده باشم. |
||
|
|
|
|
![]() |
||