تبليغاتX
!!!!!این نه منم!!!!!
این نه منم!!!!!
 
۱- محبت شدیدی كه صادقانه به تو ابراز میكردم


۲- دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو


۳- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم


۴- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و


۵- این احساس در قلب من قوت میگیرد كه بالاخره روزی باید


۶- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم كه


۷- شریك زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار كوتاه بود اما


۸- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و


۹- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم


۱۰- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ كس نمیتواند تحمل كند و با این وضع


۱۱- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را


۱۲- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم


۱۳- خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان كه


۱۴- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش


۱۵- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت كننده است اگر


۱۶- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم كه


۱۷- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش


۱۸- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت كه دارای كمترین


۱۹- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه


۲۰- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش كنم و نمتوانم قانع شوم كه


۲۱- تو را دوست داشته باشم و شریك زندگی تو باشم .



و در آخر اگر میخواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 9:38 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

به سوالات زير با دقت و صادقانه پاسخ بدهيد و در پايان تعبير پاسخ هايتان را مشاهده بفرمائيد

سوال ها:


1. دريا را با كدام يك از ويژگي هاي زير تشريح مي كنيد؟
آبي تيره، شفاف، سبز، گل‌آلود


2. كدام يك از اشكال زير را دوست داريد؟
دايره، مربع يا مثلث
 


3- فرض كنيد در راهرويي راه مي رويد . دو در مي بينيد . يكي در 5 قدمي سمت چپ تان و ديگري در انتهاي راهرو . هر دو در باز هستند . كليدي روي زمين درست جلوي شما افتاده است. آيا آن را بر مي داريد ؟
 


4- رنگهاي روبرو را به ترتيب اولويتي كه برايتان دارند بگوييد . قرمز , آبي , سبز ,سياه و سفيد
 


5. دوست داريد در كدام قسمت كوه باشيد؟
 


6- در ذهنتان اسب چه رنگي است ؟
قهوه‌اي، سياه يا سفيد
 


7- توفاني در راه است . كداميك را انتخاب مي كنيد: يك اسب يا يك خانه ؟



و اما پاسخ ها:

.

.

.

.

.

..

...

.....

........


1- آبي تيره : شخصيت پيچيده
سبز: آسان گير و بي‌خيال
شفاف: به سادگي قابل درك
گل‌آلود: آشفته و سردرگم
 


2- دايره : سعي مي كنيد طوري رفتار كنيد كه خوشايند همه باشد.
مربع: خودرأي و خود محور
مثلث: يك دنده و لجباز
(اندازه اشكال با خودخواهي و منيت شما ارتباط مستقيم دارد)
 


3- بله : شما آدم فرصت طلبي هستيد
نه: آدم فرصت‌طلبي نيستيد.
 


4- اين سئوال , اوليتهاي شما در زندگي را مشخص مي كند.
آبي: دوستان/ روابط
سبز: شغل و حرفه
قرمز: شهوت و دلبستگي
سياه: مرگ
سفيد: ازدواج
 


5- ميزان ارتفاعي كه انتخاب مي كنيد رابطه مستقيم با ميزان جاه طلبي شما دارد .


6- قهوه ايي : فروتن و خاكي
سياه: غيرقابل پيش‌بيني، سركش، هيجان‌انگيز
سفيد: برتر، مغرور، تاثيرگذار
 


7- اين سئوال , الويتهاي شما به هنگام مشكلات را تعيين مي كند.
اسب: همسر
خانه: فرزندان

+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 4:22 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

 
 

روزی کوروش در حال نيايش با خدا گفت: «خدايا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هيچ نکرده از تو خواهشی دارم.آيا ميتوانم آن را مطرح کنم؟» خدا گفت: «البته»
- از تو ميخواهم يک روز، فقط يک روز به من فرصتی دهی تا ايران امروز را بررسی کنم. سوگند ميخورم که پس از آن هرگز تمنايی از تو نداشته باشم.
- چرا چنين چيزی را ميخواهی؟ به جز اين هرچه بخواهی برآورده ميکنم، اما اين را نخواه !
- خواهش ميکنم! آرزو دارم در سرزمين پهناورم گردش کنم و از نتيجه ی سالها نيکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنين کنی بسيار سپاسگزار خواهم بود و اگر نه، باز هم تو را سپاس فراوان می گويم.
خداوند يکی از فرشتگان خود را برای همراهی با کوروش به زمين فرستاد و کوروش را با کالبدی، از پاسارگاد بيرون کشيد.فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.کوروش گفت: «عجب! اينجا چقدر مرطوب است!»و فرشته تاسف خورد...
- ميتوانی مرا بين مردم ببری؟ ميخواهم بدانم نوادگان عزيزم چقدر به ياد من هستند.و فرشته چنين کرد...
کوروش برای اينکار ذوق و شوق بسياری داشت اما به زودی نااميدی جای اين شوق را گرفت. به جز عده ی اندکی،کسی به ياد او نبود . کوروش بسيار غمگين شد اما گفت: « اشکالی ندارد. خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند.»

در راه ميشنيد که مردم چگونه يکديگر را صدا ميزنند: عبدالله، قاسم …
-هرگز پيش از اين چنين نام هايی نشنيده بودم !!!
فرشته گفت: « اين اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ايران مرسوم شدند.
- اعراب؟!!!
- بله.تو آنها را نميشناسی. آخر آن موقع که تو بر سرزمين متمدن و پهناور ايران حکومت ميکردی، و حتی چندين قرن پس از آن، آنها از اقوام کاملا وحشی بودند.
کوروش برافروخت: «يعنی ميگويی وحشی ها به ميهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟! پس پادشاهان چه ميکردند؟!!! فرشته بسيار تاسف خورد...
سکوت مرگباری بين آنها حاکم شده بود. بعد از مدتی کوروش گفت: «تو می دانی که من جز ايزد يکتا را نمی پرستيدم. مردم من اکنون پيرو آيينی الهی هستند؟
-در ظاهر بله
کوروش خوشحال شد: «خدای را سپاس! چه آيينی؟
- اسلام
-چگونه آيينی است؟
-نيک است
و کوروش بسيار شاد شد. اما بعد از چندين ساعت معنی «در ظاهر بله» را فهميد و فهميد که بت های زيادی بر قلبهای مردم حکومت می کند
-نقشه فتوحات ايران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم ميهنم چقدر وسيع شده.
و فرشته چنين کرد
-همين؟
کوروش باورش نمی شد. با ناباوری به نقشه می نگريست...
پس بقيه اش کجاست؟چرا اين سرزمين از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟ و فرشته بسيار زياد تاسف خورد...
-خيلی دلم گرفته است، هرگز انتظار چنين وضعی را نداشتم. ميخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگويم ايران من چه بوده شايد اين سفر دردم را تسکين دهد
و فرشته چنين کرد... تازه به مقصد رسيده بودند که با مردی هم کلام شدند. پس از چند دقيقه مرد از کوروش پرسيد: «راستی شما از کجا می آييد؟» کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:
ايران

لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او يک تروريست متحجّر است.
عکس العمل آن مرد ابدا آن چيزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست.
-مرا به آرامگاهم بازگردان
فرشته بغض کرده بود: « اما هنوز خيلی چيزها را نشانت نداده ام، وضعيت اقتصادی، فساد، پايمال کردن حقوق بانوان، زندان های سياسیو...
کوروش رو به آسمان کرد و گفت: «خداوندا ! مرا ببخش که بيهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم
و فرشته گريست...

+ نوشته شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 11:1 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

 
مجموعه تصاویر زیر پرنده ای را نشان می دهد که مصمم به نجات جفت مجروحش است .

+

در اینجا برایش غذا اورده و با دلسوزی  او را تشویق به خوردن می کند .



  +

اما پرنده ماده که به سختی مجروح شده است زنده نمی ماند .

 
  +

پرنده نر که با از مردن جفتش شوکه شده است شروع به تکان  دادن و کشیدن او می کند که شاید دوباره زنده شود .


  +

سرانجام بعد از اینکه می بیند دیگر کاری از دستش بر نمی اید و او دیگر بر نمی گردد شروع به گریه و زاری می کند .



  +

بعد از مدتی غمگین کنار جسد بیجانش  می ایستد در حالی که قادر نیست او را ترک
 کند
.


این تصاویر در اکراین گرفته شده و به بهای ناچیزی به یک روزنامه در فرانسه فروخته شده است که باعث فروش تمام نسخه های این روزنامه معتبر در این روز شده است .
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 4:47 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

 

رئیس جمهور آنها انتخاب شد و رئیس جمهور ما یک سال دیگر هنوز سرکار است، البته ما ‏هم حدود یک سال و نیم دیگر هنوز سرکاریم، رئیس جمهور آنها انتخاب شد و در اولین ‏مصاحبه مطبوعاتی اش سخن گفت و مورد توجه قرار گرفت. رئیس جمهور ما هم برای او ‏نامه نوشت و بلافاصله هم نامه را تمبر زد و فرستاد و منتظر نشست تا جوابش بیاید. مطلبی ‏که می خوانید بررسی برخی مختصات، نقاط برجسته و فرورفته، عوامل حاشیه ای و اصلی، ‏نکات مورد نظر و از نظرافتاده در مورد رئیس جمهور آمریکا و رئیس جمهور ایران است.‏

رئیس جمهور آنها: باراک حسین اوباما
نام: حسین
محل تولد: هونولولو
محل تولد والدین: پدر اولی(کنیا، آفریقا)، پدر دومی( اندونزی)، مادر( آمریکایی با ریشه ‏آلمانی و ایرلندی)‏
رابطه با پدر: پدرش را از دو سالگی به بعد فقط یک بار دید و در موردش یک کتاب نوشت.‏
سن: 44 سال ‏
نوع انتخاب: رقیبش نظامی بود، به همین دلیل انتخاب شد.‏
قد: ده سانت بلند تر از قد متوسط مردم‏
نوع عینک: عینک ندارد‏
نامه نویسی: هر هفته به بیست نامه علاقمندانش و دو نامه رهبران جهان پاسخ می دهد.‏
لباس: توسط بهترین خیاط شهر دوخته شده است و مشاور تشریفاتش آن را ست کرده است.‏
نوع لباس همسر: کت و دامن، خوش لباس ترین زن سال. ‏
تحصیلات: لیسانس و فوق لیسانس پنج سال، دکترای هاروارد سه سال، دوازده سال تدریس.‏
واکنش در مورد خاورمیانه: ابتدا نرم ترین موضوع را داشت، بعد بتدریج موضع تندی گرفت.‏
نحوه تصمیم گیری: با حضور ده مشاور‏
یک روز پس از انتخابات: همه مردم احساس قدرت می کردند و از خوشحالی می رقصیدند.‏
موضوع پایان نامه: نقش قانون اساسی در توسعه دموکراسی و آزادی مدنی
حقوق بشر: یکی از موضوعات مهم زندگی در ده سال گذشته. ‏
برنامه روزهای آخر هفته: ماندن در کاخ سفید و آشپزی برای همسر و بچه ها.‏
مهارت های فردی: بسکتبال، نواختن گیتار، آشپزی، رقص، تفریح با همسر و فرزندان.‏
جلوی دوربین: دوربین را نمی بیند و همان کار معمول اش را می کند.‏
آرایش مو: معمولا موهایش به اندازه یک سانتی متر بلند است.‏
موضوع جالب دوران دانشگاه: رئیس نشریه تخصصی بخش حقوق دانشگاه هاروارد بود.‏
آخرین فیلم دیده شده: هفته قبل یک فیلم وسترن دید.‏
بیماری یا نارسایی جسمی: در سن ده سالگی زمین خورد و پایش شکست.‏
وضع سابق خانواده: اعضای خانواده پدری اش در آفریقا و اعضای خانواده همسرش در یک ‏محله قدیمی شیکاگو هستند.‏
وضع کنونی خانواده: اعضای خانواده پدری اش در آفریقا و اعضای خانواده همسرش در یک ‏محله قدیمی شیکاگو می مانند.‏

رئیس جمهور ما: محمود احمدی نژاد
نام: محمود
محل تولد: ارادان
محل تولد والدین: پدر اولی و دومی( ارادان)، مادر( ارادان)‏
رابطه با پدر: همیشه با پدرش بود و هیچ وقت درباره اش حرفی نمی زند.‏
سن: 51 سال ‏
نوع انتخاب: رقیبش غیرنظامی بود، به همین دلیل انتخاب شد.‏
قد: بیست سانت کوتاه تر از قد متوسط مردم
نوع عینک: عینک طبی در جلسه، عینک دودی در سخنرانی
نامه نویسی: دفترش هر هفته صد هزار نامه مردم را بدون پاسخ بایگانی می کند و سالی ده ‏نامه اش برای رهبران جهان بدون پاسخ می ماند.‏
لباس: توسط مسوول تشریفاتش در چهار اندازه خریده شده و هر بار یکی از آنها را با جوراب ‏سفید می پوشد.‏
نوع لباس همسر: عینک دودی ‏
تحصیلات: لیسانس در هشت سال، فوق لیسانس پنج سال، دکترا در بیست دقیقه، دوازده سال ‏تدریس در تهران در هنگام فرمانداری در اردبیل.‏
واکنش در مورد خاورمیانه: ابتدا تندترین موضوع را می گیرد، بعد به زور وادار می شود ‏کاملا عقب نشینی کند.‏
نحوه تصمیم گیری: در حضور ده هزار نفر در هنگام سخنرانی در یک شهرستان
یک روز پس از انتخابات: همه مردم احساس وحشت می کردند و نمی دانستند چه خاکی به ‏سرشان بریزند.‏
موضوع پایان نامه: نقش سوراخ و تونل در شهرسازی ‏
حقوق بشر: یکی از مهم ترین مشکلات دوره ریاست جمهوری. ‏
برنامه روزهای آخر هفته: سفر به آمریکای لاتین یا سخنرانی در مشهد و قم و شهرستان.‏
مهارت های فردی: ‏
فوتبال، دروغ گفتن بدون اینکه تغییر حالت دهد، محاسبه بودجه کشور بدون نیاز به کامپیوتر و ‏ماشین حساب، داستان پردازی در حین سخنرانی، سووال کردن از خبرنگاران.‏
جلوی دوربین: غیر از دوربین هیچ چیز را نمی بیند.‏
آرایش مو: معمولا موهایش به همان حالتی است که صبح از خواب بیدار شده است.‏
موضوع جالب دوران دانشگاه: در دوره فوق لیسانس استادانش موفق به دیدنش شدند. ‏
آخرین فیلم دیده شده: فیلم محمد رسول الله را چهار سال قبل برای نهمین بار دید.‏
بیماری یا نارسایی جسمی: بی اشتهایی، ناراحتی عصبی، بی خوابی، احساس خستگی مفرط، ‏کم خونی، ضعف، مشکل توهم، آلزایمر انتخاباتی، پارانویا، وسواس.‏
وضع سابق خانواده: اعضای خانواده اش در یک روستای اطراف گرمسار زندگی می کردند.‏
وضع کنونی خانواده: اعضای خانواده اش در دفتر ریاست جمهوری کار و در تهران زندگی ‏می کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 1:24 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

 

يکي از فقراي  شهر هرات که در سوز و سرماي زمستان از برهنگي خود در رنج و
عذاب بود وقتي چشمش به غلامان عميد( يکي از بزرگان دولت سلجوقي) افتاد و
ديد که آنان( با وجود غلام بودن) جامه هاي فاخر و حريرين به بر کرده و
کمربندِ زرين به ميان بسته اند، منفعل شد و رو به آسمان نمود و با حسرت
تمام گفت : خداوندا ، بنده نوازي را از جناب عميد ياد بگير!

روزها وضع بدين منوال سپري شد که ناگهان شاه، عميد را به جرمي متهم کرد و
به زندانش افکند و غلامان او را نيز به باد کتک گرفت و از آنان خواست که
هر چه سريعتر گنجخانه عميد را لو دهند و غلامان در کمال جوانمردي طي يک
ماه، شکنجه هاي هولناک شاه را تحمل کردند ولي لب به سخن نگشودند و رازِ
ولي نعمتِ خود را فاش نساختند. تا اينکه شبي آن فقير به خواب ديد که هاتفي
به او مي گويد: اي گستاخ تو نيز بندگي را از غلامان عميد ياد بگير!
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 5:10 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

  • سه چيز در زندگي هست که وقتي رفت، ديگر قابل بازگشت نيست: سخن، موقعيت و زمان.
  • سه چيز در زندگي هست که باعث مي‌شود شخص بزرگي شويم: سخت‌کوشي، صداقت و موفقيت.
  • سه چيز در زندگي هست که شخصيت انسان را از بين مي‌برد: حرص، غرور و خشم.
  • سه چيز در زندگي هست که هيچ زمان نبايد از دست داد: آرامش، اميد و شرافت.
  • سه چيز در زندگي هست که هميشگي و قطعي نيست: روياهاي انسان، ثروت و شانس.
  • سه چيز در زندگي هست که بسيار قيمتي و ارزشمند است: عشق، شرافت نفس و خانواده...
  • + نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 5:12 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

     

    قانون صف:

    اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

    قانون تلفن:

    اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

    قانون تعمیر:

    بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

    قانون کارگاه:

    اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

    قانون معذوریت:

    اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

    قانون حمام:

    وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

    قانون روبرو شدن:

    احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

    قانون نتیجه:

    وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

    قانون بیومکانیک:

    نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

    قانون تئاتر:

    کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

    قانون قهوه:

    قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید

    + نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 7:23 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

     

    لامپ تخت ، ابتکار یک طراح کره ای
    مزیت این لامپ نسبت به انوع مشابه حجم کمتر ان(1/3) و نیز شکل تخت ان است که هزینه های بسته بندی و حمل و نقل را کاهش می دهد .
    + نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 8:58 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

     
    + نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 8:35 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

     

     

    اگر كسي بپرسد كه در جريان مدرك جعلي وزير كشور به چه چيزي بايد تأسف خورد، خواهم گفت به ‏حال جامعه و مردم خويش.‏

    از جاعل و استفاده‌كننده از سند انتظاري جز اين نيست، ده‌ها نفر از افراد مشابه هم كماكان بر كرسي‌هاي ‏خود تكيه زده‌اند و كمترين ناني كه مي‌خورند از اين مدارك جعلي است و بيشترين آنها از راه‌هاي ديگر و ‏چه بسا بدتر حيف و "ميل" مي‌فرمايند و بر ريش همه مي‌خندند، و شايد هم گرايش به تراشيدن ريش از ‏اين بابت بيشتر شده است كه كسي نتواند به آن بخندد. از اطرافيان جاعلان و حاميانشان هم انتظاري ‏نيست كه مدرك برايشان مهم نيست، سهل است تخصص و مدرك مضر حالشان هم هست و حتي حاضرند ‏چك 5 ميليوني بدهند و در خماري چك تحويلي زير برگه ديگري را امضا بگيرند. از اندك منتقدين رسمي ‏اين جعل مدرك هم انتظاري نبايد داشت كه هنوز فرمان سكوت براي آنان صادر نشده است و مخالفت ‏كنوني آنان هم صرفاً از اين بابت است كه ابروي نداشته‌اي در حال ريختن است.‏

    اما بايد به حال جامعه‌اي تأسف خورد كه گويي فاقد بينايي و شنوايي و قدرت واكنش است. برخي افراد ‏فكر مي‌كنند كه سياستمداران غربي آدم‌هاي ترسو يا احتمالا صادقي هستند كه وقتي با بحراني به مراتب ‏كوچكتر از اين تخلف مواجه مي‌شوند، فوراً‌ استعفا داده يا حتي خودكشي مي‌كنند و تا آخر عمر به ‏گوشه‌اي مي‌خزند. اما به نظر من چنين نيست، بلكه فشار هنجاري از جانب افكار عمومي است كه زندگي ‏را بر چنين افراد متقلبي چنان تنگ مي‌كند كه عطاي آن زندگي را به لقايش مي‌بخشند. فشاري كه اندكي ‏از آن در اينجا نيست، به طوري كه نه تنها فرد متهم به خود حق مي‌دهد به جامعه و خبرنگاران درس ‏اخلاق و شرع هم بدهد، بلكه كماكان هم بر مسند قدرت تكيه زده و به همراه رييسش خود را مظلوم ‏مي‌داند كه چرا اصولاً با چنين هجمه‌اي مواجه شده است؟!!‏

    ضعف و سستي و فتور جامعه ما در برابر اين ناهنجاري‌هاست كه اجازه مي‌دهد مجلسي داشته باشيم كه ‏براي استيضاح و بركناري چنين وزيري سه ماه ملت را سر كار بگذارد‌ و به خواهش و تمنا براي استعفا ‏يا عزل وي بپردازد و يك كارمند دولت آنان را با يك چك 5 ميليوني مصوب بودجه خودشان به سخره ‏بگيرد. جامعه ضعيف، منشاء دولت قوي نخواهد بود. دولت متكي به درآمدهاي نفتي و ملتي وابسته به دولت، هر دو ضعيف هستند و خواهند بود، هنگامي كه ‏ملتي قادر نباشد دولتش را به چالش و نقد بكشد، ضعيف‌ترين افراد و غير سالم‌ترين‌ها بر مجاري امور ‏تكيه مي‌زنند و همين امر موجب ضعف دولت خواهد شد. ملتي كه تخلف و تقلب چنين آشكاري را از ‏مقامي مهم جدي نگيرد و صرفاً از طريق جوك و ‏SMS‏ آن را به سخره بگيرد، بيش از اين نيز افراد ‏لايق مصدر امور جامعه‌اش نخواهد بود. فكر مي‌كنيد اگر كردان برود، چه كسي مي‌آيد؟ از الآن بايد گفت ‏كه پس از مدتي بايد در اين ظلمات سياست، با چراغ موشي به دنبال قبلي‌ها بود. تا هنگامي كه مجلسي ‏مقتدر كه نماينده ملتي مقتدر باشد، شكل نگيرد، اين درب همچنان بر همان پاشنه خواهد چرخيد. مسأله ‏حذف كردان‌ها، نيست مسأله كوشش براي حذف كردن تقلب، جعل، فريب و تزوير است.‏

    برگرفته از نوشته عباس عبدی

    + نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 0:31 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

     

    سخنگو: منبع الهام، کسی که از طریق او الهام می شود. کسی که آنقدر شغل های مختلف دارد ‏که خبر ندارد که وزیر کابینه اش عوض شده یا نه. ‏

    انرژی هسته ای: نوعی انرژی که به جای گرم کردن همه جا، فقط سر آدم را گرم می کند. ‏

    دولت: یک گروه که بصورت دسته جمعی و تمام وقت تمام پول کشور را تبدیل به آشغال می ‏کنند. ‏

    مجلس: گروهی که نماینده مردم هستند، ولی نه مردم آنها را می شناسند، نه آنها مردم را می ‏شناسند. ‏

    سفر استانی: نوعی سفر تبلیغاتی که تا چند سال پس از پایان انتخابات هنوز ادامه دارد.‏

    نامه به رئیس جمهور: تعدادی کاغذ که آدمها به جای اینکه توی صندوق پستی بیندازند، ‏مستقیما آن را به رئیس جمهور می دهند تا در صحنه عکاسی حضور آنان ثبت شود.‏

    نامه رئیس جمهور: یک روش که قبلا توسط پیامبر اسلام تجربه شده بود و به نتیجه هم رسیده ‏بود. برای تکرار این اقدام 1400 سال تاخیر مدت زیادی بود.‏

    دانشجوی عدالت خواه: نوعی دانشجو که برای شنیدن سخنان رئیس جمهور دعوت می شود و ‏برخلاف بقیه دانشجویان حرف رئیس جمهور را گوش می کند.( کلمه عدالت خواه در این ‏عبارت اضافی است.)‏

    دانشجوی بسیجی: تعدادی مرد کاسب و زن خانه دار که سعی می کنند مثل دانشجوهای حزب ‏اللهی، لباس بپوشند، بی توجه به اینکه دانشجوهای حزب اللهی مثل کاسب ها لباس می پوشند. ‏آنها پس از اینکه فیلمبرداری تمام شد به سر خانه و کارشان برمی گردند.‏

    لبنان: کشوری که مردمش آنطور که ما دوست داریم زندگی می کنند، و مورد حمایت دولت ما ‏هستند، ولی ما حق نداریم مثل آنها زندگی کنیم.‏

    سیاست خارجی: مجموعه ای از رفتارهای کنترل نشده و جالب یک بندباز که چون هنوز ‏سقوط نکرده است، برای ما هیجان آور است. ‏

    تورم: تنها بخش اقتصاد که روز به روز بزرگتر می شود.‏

    دیدار سر زده: یک نام صمیمانه روی یک رفتار بدون برنامه و بی نتیجه.‏

    مافیا: یک فیلم تخیلی تکراری که هر وقت شام نداریم و گرسنه مان است، پخش می شود. ‏

    ملاقات: محلی برای گرفتن عکس با آدمهای سرشناس.‏

    + نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 0:14 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

     

    دل به پیش صافکــاری بردم و گفـــــتم به او

    صاف کن با چکش و سنــــدان خود، آنرا عمو

    این طرف را خود پرستی ها زد و مالید ورفت

    آن طرف از ضربه حرص و حسادت رفـته تو

    جای دیگر را تکــــبر ، ضربه ای جانانــــه  زد

    مابقی هم ضربه دید از نفس شوم کیـنه خو

    صافکار آنرا نگاهی کرد و گفت  افسوس که

    دیر این جا آمــــدی از بنده اعجــــــازی مجو

    از سر غفلت  دلت را درب و داغان کرده ای  

    نقطه ای سالـم دراین فرسوده ی اوراق کو

    پس بده آهنگری  ذوبش  کند در کــوره اش   

    تا  ز نو  سازد برایت  یک  دل  آییــــــــنه رو

    + نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 1:18 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

     

     

    اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
    و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
    و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
    و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
    آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
    بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.

    برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
    از جمله دوستان بد و ناپایدار،
    برخی نادوست، و برخی دوستدار
    که دست کم یکی در میانشان
    بی تردید مورد اعتمادت باشد.

    و چون زندگی بدین گونه است،
    برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
    نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
    تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
    که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
    تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

    و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
    نه خیلی غیرضروری،
    تا در لحظات سخت
    وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
    همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

    همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی

    نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
    چون این کارِ ساده ای است،
    بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
    و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

    و امیدوام اگر جوان كه هستی
    خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
    و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
    و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
    چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
    و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

    امیدوارم سگی را نوازش کنی
    به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
    وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
    چرا که به این طریق
    احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

    امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
    هرچند خُرد بوده باشد
    و با روئیدنش همراه شوی
    تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

    بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
    زیرا در عمل به آن نیازمندی
    و برای اینکه سالی یک بار
    پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
    فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

    و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
    و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
    که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
    باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

    اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
    دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم

    + نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 1:16 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

    در پی انتشار اخباری مبنی بر جعلی بودن مدرک آقای دکتر شکیبا بر آن شدیم تا گزارشی از نحوه انتشار و بازتاب های این مساله در دنیای حیوانات داشته باشیم...
    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 5:0 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 


    مردي بود كه سه دختر زيبا داشت و اين دختران خواستگاران فراوان داشتند اما پدر دختران كه دنبال خواستگاران پولدار و ثروتمند مي گشت تمام  خواستگاران را به بهانه اي رد مي كرد و اين بگذشت تا سن دختران از حد بگذشت و به ترشيدگي رسيدند. پس روزي سه برادر كه هر سه نيز از بيخ و بن كچل بودند با هم به خواستگاري سه دختر مرد آمدند . مرد پرسيد :‌ شما از مال و  مكنت دنيا چه داريد؟‌ سه برادر جواب دادند :‌هيچ ! مرد گفت: شما نه موقعيت مناسبي داريد و نه پول و ثروتي و از همه مهمتر دريغ از لاخي مو  بر سرشما! حال من با چه اميدي دختران خود را كه سالها نگه داشته ام به شما دهم. پسران گفتند: شما براي ازدواج دختران خود چيزي را مد نظر داريد كه اگر سه دختر خود را با هم به ما سه برادر بدهيد آن منظور حاصل شود و دختران شما نيز از ترشيدگي خلاص شوند. مرد با تعجب گفت : و آن چيست؟‌ برادران پاسخ دادند :‌ شما دخترانتان را به ما سه كچل مي دهيد و آنگاه هر وقت كسي از شما  پرسيد كه دختران خود را به چه كساني و چگونه دادي  بادي در غبغب خواهي انداخت و جواب خواهي داد كه ‌:‌ كلان به خواستگاري دخترانم آمدند و كلان با دخترانم ازدواج كردند و كلان دخترانم را به خانه بخت بردند و در نهايت با افتخار خواهي گفت: دامادان من جزو طايفه كلان هستند !!!
    + نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 5:35 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

    اين گواهي پايان دبستان رضا پهلوي هست . نقطه جالبش اينه كه معدل كلش 72/18 هست و نمره انضباطش هم 18 هست . خيلي جالب بود كه با اينكه ميتونستن كاري كنن كه معدل كل و انضباط 20 باشه ولي نكردن

    + نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 3:52 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 


    1- قبولي ........... در برق شريف!
    الف- بابا برقي!
    ب- پت و مت
    ج- كردان
    د- رتبه 16 هزار كنكور

    2- مشكل كمبود ... دانشگاهها رفع شد.
    الف- خوابگاه ب- فضاي آموزشي د- كتابهاي تخصصي و به روز د- جسد آموزشي

    3- محجوب: ... فارغ التحصيلان ... .
    الف- همه - سركارند! ب- نيمي از- راننده تاكسي تلفني هستند. ج- يكي از - سرش را خاراند! د- نيمي از - بيكارند.

    4- پورعباس: ... امري ... است.
    الف- بومي گزيني - من در آوردي!
    ب- شانسي قبول شدن در كنكور- باحال
    ج- جهانخوار بزرگ - كا
    د- بومي گزيني - مثبت

    5- وزير علوم استفاده نفرات اول آزمون 87 را از ... تكذيب كرد.
    الف- كمربندهاي لاغري
    ب- چيز!!
    ج- سيمكارتهاي ايرانسل
    د- آموزشگاههاي كنكور

    6- زاهدي(وزير علوم): افزايش ............ در حال بررسي است.
    الف- رد و بدل شدن جزوه ميان دانشجويان
    ب- اشتهاي دانشجويان در سلف
    ج- باختهاي تيم پيام
    د- شهريه دانشگاه آزاد

    7- لاريجاني: اگر كسي مي خواهد درس بخواند....
    الف- لازمه اش آن است كه پدر پولداري داشته باشد.
    ب- با توجه به بومي گزيني دانشگاه ها، بايد يك دانشگاه سر كوچه شان باشد.
    ج- ما به او وام صد ميليون توماني مي دهيم.
    د- مثل بچه آدم بنشيند و درسش را بخواند.

    راهنمايي: گزينه هاي الف، ب و ج در هيچكدام از سؤالها، پاسخ صحيح نمي باشند!
    + نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 4:27 PM  توسط این نه منم!!!!!  |