|
|
|
|
|
کشیدن حروف و کلمات برای زیباسازی متن تایپ شده
یکی از رایج ترین کارهایی که تایپیست های حرفه ای انجام میدهند کشیدن حروف و کلمات برای زیباسازی متن تایپ شده است. شما نیز میتوانید با استفاده از این ترفند متون خود را در داخل ویندوز بکشید.
برای این کار : کافی است در هر مکانی از ویندوز ، زبان ویندوز را روی فارسی تنظیم کنید. سپس حرف مورد نظر خود را تایپ کرده و کلیدهای ترکیبی Shift+J را همزمان بفشارید. حرکت دادن نشانگر موس با کیبورد!
با بهره گیری از این ترفند جالب میتوانید بدون نیاز به برنامه خاصی و تنها از طریق کیبورد کامپیوترتان ، نشانگر موس موجود در صفحه مانیتور را جابجا نمایید. این ترفند زمانی بسیار مورد استفاده قرار میگرد که نتوانید به هر دلیلی از موس تان استفاده کنید آن وقت است که کیبوردتان جور موس را میکشد!
بدین منظور:
کافی است دکمه های Shift و Alt را که در سمت چپ کیوبرد قرار دارند را به همراه دکمه ی Num Lock بزنید و سپس در کادری که باز میشود بر روی OK کلیک کنید. حال میتوانید با استفاده از دکمه های ۲,۴,۶,۸ سمت راست کیبورد موس را هدایت کنید و با Enter برنامه ها را باز نمایید و یا به داخل لینکها بروید. روشن کردن کامپیوتر با صفحه کلید
با بهره گیری از ترفندی که هم اکنون به شما معرفی خواهیم کرد میتوانید بدون نیاز به نرم افزار خاصی و تنها با استفاده از تنظمیات سیستمی به وسیله دکمه های کیبوردتان ، کامپیوتر را روشن کنید.
بدین منظور:
ابتدا کامپیوتر را Restart کرده و چندین بار کلید Delete را فشار داده تا به محیط Setup بروید. سپس گزینه Intergrated Peripherals را انتخاب کنید و در صفحه باز شده گزینه Keyboard Power on را انتخاب کنید که شامل گزینه های زیر می باشد و به ترتیب آنها را توضیح می دهیم: ۱- گزینه Password : با انتخاب این گزینه می توان پسوردی را وارد نمود و از طریق پسورد کامپیوتر را روشن کرد اگر این گزینه را انتخاب کنیم باید بعد از آن گزینه KB Power On Password را انتخاب وپسورد مورد نظر را وارد کرد و سپس آن را تائید نمود. ۲- گزینه Any Key : با انتخاب این گزینه با هر کلید صفحه کلید می توان کامپیوتر را روشن نمود. ۳- گزینه Disabled : با انتخاب این میتوان گزینه روشن شدن کامپیوتر را توسط صفحه کلید غیره فعال نمود. ۴. گزینه Key Board ۹۸ : این گزینه مخصوص صفحه کلید های قدیمی است. پس از انتخاب یکی از گزینه های بالا کلید F۱۰ را فشار داده وتغیرات اعمال شده را با زدن کلید Y وسپس کلید Enter آن را تائید می کنیم . لازم به ذکر است که با برداشتن جامپر Power روی کیس می توان فقط توسط صفحه کلید کامپیوتر را روشن نمود. Numlock روشن در هنگام ورود به ویندوز
اگر با هر بار ورود به ويندوز XP يا ۲۰۰۰ كليد Num Lock صفحه كليدتان خاموش است اصلا لازم نیست برنامه BIOS كامپيوترتان را دستکاری کنید یا کیبورد خودتان را عوض کنید(!) زیرا این موضوع کاملا به ویندوز کامپیوتر شما مربوط می شود. قصد داریم ترفندی را به شما معرفی کنیم که بسیار راحت همیشه هنگام ورود به ویندوز کلید Numlock تان روشن باشد.
براي رفع اين مشكل در Run تیپ کنید Regedit تا رجیستری باز شود. در كليد: [HKEY_Current_User / Control Panel / Keyboard] يك مقدار رشته اي به نام Initial Keyboard Indicators بسازيد و به آن مقدار ۲ یا ۰ را بدهيد. کار تمام است. دقت کنید مقدار ۲ باعث ميشود كه ويندوز آخرين وضعيت كليد Num Lock را ضبط كند و مقدار صفر، كليد Num Lock را هنگام ورود به ويندوز خاموش نگه خواهد داشت |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
قبل از انقلاب:
بعداز انقلاب:
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
قابل توجه آقای مسئولین
|
||
|
|
|
|
|
یک مرد جوان در جلسه روز چهارشنبه مدرسه کتاب مقدس شرکت کرده بود. شبان در مورد گوش شنوا داشتن و اطاعت کردن از خدا صحبت می کرد. آن مرد جوان متعجب از خود پرسید: " آیا هنوز خدا با مردم حرف میزند؟ " " خدایا اگر تو هنوز با مردم حرف میزنی لطفاً با من نیز حرف بزن. " آیا خدا تو هستی؟ " |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
بسي رنج بردم در اين سال سي / كه مدرك بگيرم زبد شانسي
نشد، دادم از كف همه زندگي / نهادم به سر افسر بندگي نبودم اوائل چنين ناتوان / ببودم به سر موي و بودم جوان نه تن خسته و ناتوان بودمي / نه اينگونه نامهربان بودمي نه اهريمني طينتي داشتم / نه بر خوي بد عادتي داشتم كنون بشنويد اينكه بيچاره من / چنان گشتهام اينچنين اهرمن بود شرح احوال من بس دراز / ولي قطره آن گويم از بحر، باز به هوش و خرد شهره بودم به شهر / نبودي چو من درسخواني به دهر به كنكور در رزم كنكوريان / زدم تستها را يكي در ميان به كف آمدم رتبهاي زير صد / نيارد چو من رتبه كس تا ابد خيالم كه ديگر مهندس شدم / نبودم خبر زينكه مفلس شدم به خود وعدهاي نيك دادم همي / كه چون در خط درس افتادمي بيابم اگر صد هزاران كتاب / زنم از خوراك و ميرم ز خواب چنانش بخوانم به روزانه شب / كه خود گردم از كار خود در عجب وليكن چو پايم بدينجا رسيد / نبيند دو چشمت كه چشمم چه ديد به هنگامه ثبت نامم دمار / برآمد به يك روزه هفتاد بار به «آموزش»اش چون گذارم فتاد / رخ سرخ من رو به زردي نهاد چو دادندمي صد هزاران ورق / به رخساره زردم آمد عرق چنان بي كس و خسته ماندم به صف / كه رست از كف كفش مخلص علف پس از آن چو ديگر به صف ماندگان / به يك نمره گشتم من از بنديان بماند، پس نمرهاي گم شدم / جدا از خود و شهر و مردم شدم به خود گفتم اين زندگي بهتر است / ره دانشم راه پر گوهر است گذشتم از آن فكر پيشينهام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام به من چه كه ديگر كسان چون كنند / به من چه، چه در كار گردون كنند به من چه فلاني دل آزرده است / به من چه خر مش رجب مرده است گذشتم از آن فكر پيشينهام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام كه دانش چراغ ره آدم است / كليد در گنج اين عالم است چو فرصت غنيمت شمارم كنون / مرا علم و دانش شود رهنمون پس از آن به مكتب نهادم چو پا / ز يك درب چوبي بسي بي صدا به رزم اندر آمد يكي اوستاد / بگفتا شكاري به دام اوفتاد بچرخيد و گرديد و غريد و گفت / در اين پهنه يكدم نشايد كه خفت كه من دكترا از فلان كشورم / يل سر سپاه فلان كشورم كنون گفته باشم به آغاز درس / ز كس گر نترسي، ز مخلص بترس بگفتم كه درست بسي ساده است / كدامين خر ز درست افتاده است؟ بگفتا كه درسم بسي مشكل است / خيالات تو اي جوان باطل است چنانت بكوبم به گرز گران / كه پولاد كوبند آهنگران پس از آن سخنها و آن سرگذشت / دوماهي چو از آن سخنها گذشت رياضي يكم نمره بر شيشه زد / هزاران غمم تيشه بر ريشه زد علومي چو بر بنده لشكر كشيد / سپاه معارف به دادم رسيد يكي بيست بگرفتم از ريشهها / نشد كارگر زخم آن تيشهها پس از آن معارف ز من قهر كرد / دهانم ز تلخي چنان زهر كرد به تالار و در گرمي ماه تير / بيامد ز در اوستادي چو شير بگفتا كه در رزم نام آوران / بدان، خوان اول بود امتحان فراهم شد از جمع ما لشگري / يكي پهلوانتر از آن ديگري اتودها كشيده همه از نيام / كه بايد نمودن به دشمن قيام چو آمد فرود آن يل از پشت زين / ببست افسار رخش خود بر زمين كشيد از نيامش سوالات را / بگفتا كه حل كن محالات را سپه را به يك غرش آرام كرد / يلان را چنان اسب خود رام كرد بگفتا كه درسم بسي ساده است؟! / كدامين كس از درسم افتاده است؟! كنون گر تواني برو بچهجان / به فني زبندم تو خود را رهان نشستم چنان سنگ بر صندلي / به خود گفتمي اينكه ول معطلي برو فكر ديگر بكن اين جوان / مگر ترم ديگر شوي پهلوان شدم بر خر نحس شيطان سوار / دو صد حيله را چون نمودم قطار به يك روزه صدها گواهي بكف / به ظاهر پريشان و در دل شعف بگفتم كه من موقع امتحان / ببودم به بستر بسي ناتوان كه رحمي كن اي پهلوان رهنما / بيا بر من اكنون تو راهي نما كنون تا نيفتم به حال نزار / برونم كش از پهنه كارزار دو ترمي در اين نابرابر نبرد / دگر از چه آرم سرت را به درد هزاران كلك را زدم بيش و كم / كه شايد برون آيم از پنچ و خم رهي پرفراز و خم اندر خم است / در اين ره هزاران چو من رستم است يكيشان به رخش و يكي مرده رخش / يكي با درفش و يكي بي درفش هر اينك در انديشه كارزار / مگر آخر آيد غم روزگار |
||
|
|
|
|
|
يک notepad باز کنيد و توش تايپ کنيد iran win via atoms
ذخيرش کنيد دوباره بازش کنيد چي ميبينيد؟ مايکروسافت حذفش ميکنه! حالا اینم بذارید بگم هیچ می دانستید اگر یک فولدر ایجاد کنید نمی توانید نامش را CON بذارید امتحان کنید |
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
|
ماجراي انتخابات و کسب راي ، به جعل عکس رئيس مجلس هم کشيده شد.
تصويري جعلي از حدادعادل در يکي از نشريات متعلق به جنوب کشور انتشار یافت . طراح اين تصاوير با بي دقتي کامل تصويري از حدادعادل و نماينده مورد نظر را روي عکس اصلي مونتاژ و آنها را در کنار يکديگر قرار داده است، به طوري که در هر کدام از اين تصاوير، رئيس مجلس و نماينده مذکور هر کدام 2 بار ديده مي شوند. انتشار اين تصاوير موجب ناراحتي مردم منطقه شده، به گونه اي که دستور جمع آوري نسخه هاي توزيع شده اين نشريه صادر شده است. |
||
|
|
|
|
|
سوال 1 : اگه شما زن حامله ای رو بشناسين كه در حال حاضر هشت تا بچه ء كور و كچل معلول داره ، آيا موافقين اين خانم سقط جنين بكنه كه يه بچه ء ديگه به كور و كچلهای اين دنيای لعنتی اضافه نشه؟ در ضمن لازم به ذكره كه از هشت تا بچه ء اين عليا مخدره ء محترمه ، سه تاشون كر و لال هستن و دو تاشون هم نابينا هستن و يكيشون هم عقب افتادگی ذهنی داره و خود خانم هم مبتلا به سيفليس مزمن هست! ... به نظر شما بهتر نيست اين خانم جنين رو مسقوط كنه؟ حالا بذارين سوال دوم رو مطرح كنم... سوال 2 : اگه قرار باشه از بين سه تا كانديدای زير برای رياست جمهوری يكی رو انتخاب كنين ، كدومشونه؟ الف - كانديدای اول با سياستمداران و سياست بازان حقه باز و بدكاره و لجاره و قالتاق و مفت خور و بدنام ، بده بستون داره و اهل فال بينی و پيش گويی و استخاره و اين مزخرفات هم هست... روزی 8 الی 10 ليوان مارتينی می خوره و هوف و هوف سيگار برگ می كشه ب - كانديدای دوم تا لنگ ظهر می خوابه ، ترياك می كشه و هر شب نيم بطر ويسكی روانه ء خندق بلا می كنه پ - كانديداری سوم يه قهرمان جنگه... گوشت نمی خوره ، سيگار نمی كشه... گاه گداری يه ليوان آبجو می خوره و اهل زن بازی و حقه بازی های ديگه هم نيست شما كدوم يكی رو روانه ء كاخ رياست جمهوری می كنين؟ خب! حالا تا به جوابها برسيم من يه مدت مكث می كنم تا فكراتون رو بكنين... .......................... ................... ............ جواب تو ادامه!!! ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
افسردگی های سنسن میانه جهانی هستند اما همیشگی نیستند
دانشمندان کشف کردند که نمودار خوشبختی در تمام انسانها بدون در نظر گرفتن موقعیت اقتصادی و جغرافیایی به شکل حرف انگلیسی U است.
همچنین شکل خوشبختی در سیکل زندگی تمام مردم روی زمین به شکل حرف انگلیسی U است که در سن جوانی دارای یک پیک مثبت است و سپس در سن 40 سالگی دچار افت می شود، به طوری که در این سن افراد با بیشترین درصد احتمال ابتلا به افسردگی مواجهند. این درحالی است که خوشبختی دوباره در سنین بعد از 50 سالگی اوج می گیرد. در این که تحقیقات مستقل از منشا جغرافیایی و شرایط اقتصادی افراد انجام شده مشخط شد بعضی افراد بیش از دیگران این مسئله رنج می برند اما این سیکل در بین تمام انسانها، مجرد یا متاهل، مرد یا زن، ثروتمند یا فقیر، بچه دار یا بدون فرزند وجود دارد و هیچ کس نمی داند که چرا دچار این حالت روحی است." افراد در سن 40 سالگی دچار افسردگی می شوند و بیش از گذشته به مرگ می اندیشند. به خصوص این مسئله در بین زنان که این سن با دوره یائسگی آنها همراه است، بیشتر خود را نشان می دهد. به طوری که بیشتر زنان در این سن توانایی خود را برای قبول آن چیزی که هستند از دست می دهند و نقاط قوت و ضعف خود را نادیده گرفته و با بسیاری از زیباییهای زندگی وداع می کنند و تنها پس از 50 سالگی است که احسان خوشبختی در افراد دوباره قوت می گیرد. |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
سايت رجا نيوز در صفحه اولش مصاحبه اي از احمدي نژاد در مورد جنبش دانشجويي گذاشته و يک سوتيتر هم به عنوان فراز مهم آن در صفحه اول ميبينيم:
|
||
|
|
|
|
|
مردي كه در بختآزمايي انگليس حدود 40 ميليون دلار برنده شده، گفت حاضر است همه اين ثروت عظيم را بدهد و سلامت خود را بازيابد. استفن اسميت، كارمند سابق يك بيمارستان كه بر اثر بيماري عروق هر لحظه در خطر مرگ قرار دارد، گفت: حاضر است همه پولش را بدهد در عوض بتواند زندگي سالم و طولاني در كنار آيدا، همسرش در آپارتمان يك خوابه قديميشان داشته باشد. برخلاف ساير برندگان بختآزماييها كه آرزوهاي دور و دراز براي رفتن به تعطيلات و خريدهاي آنچناني و... دارند، اسميت 58 ساله گفت حاضر است بلافاصله تمام پولش را براي تضمين سلامتي خود بدهد.اما پول هيچ كمكي نميتواند به او بكند. او علاوه بر ناراحتي قلبي از آرتروز و درد كمر هم رنج ميبرد. اسميت گفت: در گورستان فروشگاهي وجود ندارد! هيچ پولي را نميتوانم در آنجا خرج كنم. ميخواهم اين پول را با آيدا خرج كنم. ميخواهم زندگيم را هم با او صرف كنم. ميخواهم شاهد خرج اين پولها به وسيله نوههايم باشم. |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
با تشکر از شما ميخوام بگم من تورو ميخوام نمريه 20 کلاس رو نميخوام آخه تو خود نمريه بيستی ولی اگه عشق تو من نيستي غصه نخور فداي سرت تو فقط دلت رو بسپار به من بيا تا ديگه نگم اونی که ميخواستم چرا تنهام گذشت رفت؟اون با من...... هرچی ميگم مال منی ساز مخالف ميزنی......ميگی عاشقه بارونی ، ولی وقتی بارون مياد چتر ميگيری رو سرت! ميگی عاشقه پرنده اي ولی اونرو ميگيری ميندازی تو قفس! ميگی عاشقه گلي ولی اونرو از شخه ميچينی! اونوقت انتظار داری نترسم وقتی ميگی : عشق منی......با تشکر از شما ميخوام بگم...!! |
||
|
|
|
|
|
ازم پرسيد به خاطره کی زنده هستی؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم : "بخاطر هيچکس" پرسيد : پس به خاطره چی زنده هستی؟ با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دله تو"، با يه بغز غمگين بهش گفتم "بخاطر هيچّی" ازش پرسيدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالي که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت : بخاطر کسی که بخاطر هيچ زندست.!
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
|
|
|
|
مرد خسيسى تمام پولهايى که در زندگى به دست آورده بود را جمع کرد بود و در خرج کردن آن، نهايت خست را به خرج میداد. قبل از مرگش، همسرش را صدا کرد و به او گفت: «وقتى من مُردم، از تو میخواهم که تمام پولهايم را همراه جنازهام در قبر بگذارى. دلم میخواهد پولهايم را در زندگى پس از مرگم همراه داشته باشم.» او سپس زنش را قسم داد که اين کار را حتماً بکند. چند ماه بعد، مرد خسيس از دنيا رفت. در مراسم خاکسپارى، همسر و افراد خانواده و دوستانش بالاى جنازه او ايستاده بودند. وقتى مراسم تمام شد میخواستند بر روى جنازه خاک بريزند، همسرش گفت: «لطفاً دست نگهداريد!» سپس جعبهاى را از کيفش بيرون آورد و آن را همراه جنازه همسرش درون قبر قرار داد. در راه بازگشت به خانه، يکى از دوستان زن از او پرسيد: «میدونم اينقدر احمق نيستى که تمام پولهاشو توى قبر گذاشته باشى.» زن وفادار جواب داد: «ببين! من يک آدم مذهبى هستم و به قسمى که خوردم عمل میکنم. بنابراين تمام پولهايش را همراهش در قبر گذاشتم.» دوستش گفت: «منظورت اينه که تمام پولهاش توى همون جعبه کوچکى بود که توى قبر گذاشتى؟» زن پاسخ داد: «البته!» و ادامه داد: «من تمام پولهاشو به حساب بانکى خودم واريز کردم و براش يک چک به همان مبلغ نوشتم و همراهش توى قبر گذاشتم که اون دنيا نقد کند و خرجش کند.» |
||
|
|
|
|
|
سالها پيش، هنگامى که داوطلبانه در بيمارستانى کار میکردم، دختر کوچکى در آنجا بود که از بيمارى جدّى و نادرى رنج میبرد. تنها شانس نجات او از اين بيمارى، تزريق خون برادر ٥ سالهاش که سال قبل به نحو معجزهآسايى از همين بيمارى نجات يافته بود و در بدنش پادتن (آنتیبادی) لازم براى مقابله با اين بيمارى تشکيل شده بود، به او بود. پزشک شرايط دختر را براى برادر کوچکش توضيح داد واز او پرسيد آيا مايل است خونش را به خواهر بزرگترش بدهد. پسر بچه براى چند لحظه ترديد داشت. سپس نفس عميقى کشيد و گفت: «بله، من حاضرم جان خواهرم را نجات دهم.» او را در تختى کنار خواهرش خواباندند و شروع به گرفتن خون از او و تزريق به رگهاى خواهرش کردند. پسر بچه روى تخت خوابيده بود و لبخند میزد. کم کم رنگ صورت خواهرش برگشت و آثار حيات در او نمايان گشت. در اين هنگام پسر بچه رو به پزشک کرد و با صدايى لرزان پرسيد: «من الان کمکم میميرم؟» پسر بچه کوچولو منظور پزشک از تزريق خون او به خواهرش را درست نفهميده بود. او فکر کرده بود پزشک میخواهد تمام خون او را از بدنش خارج کند و به خواهرش تزريق کند. |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
خوابگاه دانشجوئی دختران. ساعت پنج بعدازظهر سهشنبه. دختر جوان دانشجوئی کارتش را به مامور دم در نشان میدهد و وارد راهرو ساختمان میشود. یک خواهر نتراشیده نخراشیده در راهرو پشت میزی نشسته. دختر دانشجو را صدا میزند: خواهر: بیا اینجا ببینم. |
||
|
|
|
|
|
کپی وبلاگ : امام حسین ع ۳ چیز را می پسندیدند و برای این ۳ چیز شهید شدند !!!!!!!!!!
۱. بی حجابی ! ۲. قمه زنی ! ۳. ضرر رسانی به سر و بدن !
در ضمن به گفته ی یکی از دوستان من : قرار نیست همه ی کارهای ما درست باشه ! البته ضعف های عذاداری را توجیه نمی کنم !
شما چه قضاوت می کنید ؟ نظر خود را بیان کنید |
||
|
|
|
|
|
استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند : 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم استاد گفت : من هم بدون وزن کردن نمیدانم دقیقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمیافتد . استاد پرسید : خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی میافتد ؟ یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد. حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟شاگرد دیگری جسارتا“ گفت : دستتان بیحس میشود .عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج میشوند . و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند . استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکردهاست ؟ شاگردان جواب دادند : نه. پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات میشود ؟ درعوض من چه باید بکنم ؟ شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است . اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید . اشکالی ندارد . اگر مدت طولانیتری به آنها فکر کنید ، به درد خواهند آمد . اگر بیشتر از آن نگهشان دارید ، فلجتان میکنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهمتر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید.به این ترتیب تحت فشار قرار نمیگیرید ، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار میشوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش میآید ، برآیید! |
||