|
|
|
|
|
1. همیشه زن قانون می سازد
الف) این قوانین بدون آگاهی و خبر قبلی، تغییر می کنند. الف) اگر زنی اشتباه کند، فقط به خاطر سوء تفاهمی است که نتیجه مستقیم حرف یا عمل مرد است. الف) مرد هیچ زمان نمی تواند نظر خود را تغییر دهد مگر با گرفتن رضایتنامه کتبی از زن. 4. زن حق دارد هر زمان که خواست عصبانی یا ناراحت شود الف) مرد باید همیشه آرامش خود را حفظ کند، مگر اینکه زن از او بخواهد عصبانی یا ناراحت شود. |
||
|
|
|
|
|
خواجه عبدالله انصاري : پيوسته رنج مردم از سه چيز است : زودتر از وقت چيزي را ميخواهند و از قسمت ، بيش ميخواهند و آن ديگران از آن خويش ميخواهند . لقمان حكيم : مهاتما گاندي : امانوئل كانت : ارسطو : سيدجمال اسدآبادي : پيكاسو : ديل كارنگي : |
||
|
|
|
|
|
برگ اول تولد و نام که دست خودمان نيست . برگ دوم عشق و ازدواج و توليد نسل که به اراده ما بستگي دارد . و برگ آخر مرگ که ان هم به اختيار ما نيست سعی کن در لابلای این سه برگ خدا را پیدا کنی |
||
|
|
|
|
|
هيچ كلكي در كارنيست! اين بازي به طرز شگفت آوري دقيق خواهد بود! البته به شرطي كه تقلب نكنيد . به جدول زير نگاه کنيد سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد . 1. 2. 3. 4. 5. 6. 7. 8. 9. 10. 11. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
من (=اینشتین) برخلاف بسیاری از حس گرایان این زمان/ که هر چیز را حمل برتصادف و اتفاق محض میکنند و متافیزیک را انکار مینمایند/ سخت معتقد هستم به اینکه خداوند دانا جهان طبیعت را بر نظامی واحد طراحی نموده / که این همان "اصل علیت عمومی" است. و من نمی توانم آن نظام های پر معنی را حمل بر"قوانین شانسی"(!!) و به اصطلاح:"آماری" فیزیک خشک کلاسیک بنمایم! |
||
|
|
|
|
|
با توجه به تصویر فوق ، کدام گزینه از لحاظ املایی صحیح است : الف ) روض ب) غدث ج ) اثلام اثط د) همه موارد
***
و اما جواب : در مجموعه آثار جلد شصت و پنج اینطور آمده است : روض غدث یک روض جحانی اثط ، روضی نیست که فغت اخطثاث به غدث داشطه باشد ، روض مغابله مثطزعفین با مصطکبرین اثط ، روضی اثط که باید صرنوشط ملطحای مثطزعف مالوم شود ، روض غدث روض حیاط اثلام اثط ... پس گزینه صحیح گزینه دال یعنی همه موارد می باشد . و اما برندگان امشب ... |
||
|
|
|
|
|
خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود.باید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری میکرد و تا پرواز هواپیما مدت زیادی مونده بود ..پس تصمیم گرفت یه کتاب بخره و با مطالعه این مدت رو بگذرونه ..اون همینطور یه پاکت شیرینی خرید.. اون خانم نشست رو یه صندلی راحتی در قسمتی که مخصوص افراد مهم بود ..تا هم با خیال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه!کنار دستش .اون جایی که پاکت شیرینی اش بود .یه آقایی نشست روی صندلی کنارش وشروع کرد به خوندن مجله ای که با خودش آورده بود وقتی خانومه اولین شیرینی رو از تو پاکت برداشت..آقاهه هم یه دونه ورداشت ..خانومه عصبانی شد ولی به روش نیاورد..فقط پیش خودش فکر کرد این یارو عجب رویی داره ..اگه حال و حوصله داشتم حسابی حالشو میگرفتم ! هر یه دونه شیرینی که خانومه بر میداشت ..آقاهه هم یکی ور میداشت . دیگه خانومه داشت راستی راستی جوش میاورد ولی نمی خواست باعث مشاجره بشه وقتی فقط یه دونه شیرینی ته پاکت مونده بود ..خانومه فکر کرد..اه . حالا این آقای پر رو و سواستفاده چی ...چه عکس العملی نشون میده..هان؟؟؟؟ آقاهه هم با کمال خونسردی شیرینی آخری رو ور داشت ..دو قسمت کرد و نصفشو داد خانومه و..نصف دیگه شو خودش خورد.. اه ..این دیگه خیلی رو میخواد...خانومه دیگه از عصبانیت کارد میزدی خونش در نمیومد. در حالی که حسابی قاطی کرده بود ..بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصبانی رفت برای سوار شدن به هواپیما وقتی نشست سر جای خودش تو هواپیما ..یه نگاهی توی کیفش کرد تا عینکش رو بر داره..که یک دفعه غافلگیر شد..چرا؟ برای این که دید که پاکت شیرینی که خریده بود توی کیفش هست . <<.دست نخورده و باز نشده فهمید که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد.اون یادش رفته بود که پاکت شیرینی رو وقتی خریده بود تو کیفش گذاشته بود!!! اون آقا بدون ناراحتی و اوقات تلخی شیرینی هاشو با او تقسیم کرده بود در زمانی که اون عصبانی بود و فکر میکرد که در واقع اونه که داره شیرینی هاشو اقاهه میخوره و حالا حتی فرصتی نه تنها برای توجیه کار خودش بلکه برای عذر خواهی از اون آقا هم نداره!!! |
||
|
|
|
|
|
حضرت ابراهیم علیه السّلام هرگز تنها و بدونِ مهمان غذا نمی خورد. گاهی كه مهمان نداشت، سرِ راه می ایستاد، هر مسافری كه رَد می شد او را دعوت به خوردن می نمود. روزی، شخصِ كافری از آنجا می گذشت. حضرت ابراهیم از او دعوت كرد كه به خانه اش برود و با او هم غذا شود. وقتی كافر سرِ سفره نشست، حضرت ابراهیم « بسم الله الرّحمن الرّحیم» گفت و از آن مرد نیز درخواست كرد كه این عبارت را تكرار كند. مرد گفت:« من خدایی را نمی شناسم تا نام او را ببرم.» حضرت ابراهیم ناراحت شد و فرمود:« پس برخیز و برو» مهمان بلند شد و از خانه بیرون رفت. در این موقِع وحیِ الهی نازل شد كه: « ای ابراهیم، چرا مهمان را رد كردی. هفتاد سال ما به او روزی می دادیم یك روز، رزقش را به تو حواله نمودیم، او را رد كردی؟» حضرت ابراهیم پشیمان شد. بنابراین به سرعت از خانه خارج گشت و خود را به مهمان رسانید و از او درخواست كرد كه بازگردد. مرد كافر گفت:« تا نگویی چرا دنبالم آمده ای، برنمی گردم.» حضرت ابراهیم علیه السلام جریان را تعریف كرد. كافر خجالت كشید و گفت:« خاك بر سرِ من كه از چنین خداوندِ بخشنده و مهربانی روی گردان بودم.» آن گاه، مرد به خداوند یگانه ایمان آورد و جزو نیكوكاران شد. |
||