تبليغاتX
!!!!!این نه منم!!!!!
این نه منم!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 11:50 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر زيباروي کشاورزي بود.

به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه

زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو

بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني. مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز

شد و بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از

گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري باشه، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در

پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و

درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد.

گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از

مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان

ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. در جاي

مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!..

زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش

مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در

آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه شانس هایت رو درياب!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 8:54 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست؟ برای همین کار وزیرش را مامور می کند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند، تمام تخت و تاجش را به او بدهد. وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد و عازم دیار خود می شود. در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سوال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد. چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است، تو اینکار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را (اسمشو نبر را) انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 8:48 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟

 در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟

 در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟

آيا ميبيني که تو را ميبيند؟

صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم

دوست ندارم که بگويم دوستت دارم !!!

دوست دارم که بداني دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 8:41 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

به نام خداوند بخشنده و مهربان

اللهم صلي علي محمد و آل محمد

وصيت نامه پيامبر اكرم(ص)

از شهر مدينه حاج احمد اين وصيت نامه را فرستاده است، در اين وصيت نامه نوشته شده است كه:

شب جمعه در مدينه قرآن شريف را مطالعه مي كردم كه بخواب رفتم و در خواب ديدم نبي اكرم حضرت محمد(ص) تشريف آوردند و فرمودند كه: اين هفته شصت هزار نفر مرده اند ولي در ميان آنها يك نفر با ايمان نبوده، خيلي دوران بدي شده كه زنها حجاب اسلامي را رعايت نمي كنند، فرزندان حرف پدر و مادر را گوش نمي دهند و سرمايه داران به مستضعفان كمك نمي كنند و به حج نمي روند و خمس و زكات نمي دهند، شما اي شيخ احمد به مردم دنيا بفرماييد كه نيك و پرهيزكار باشند، چون قيامت نزديك است، در آسمان يك ستاره ظاهر خواهد شد، بعد از آن دروازه‌ي توبه بسته خواهد شد.

رسول اكرم فرمودند: هر كس اين وصيت نامه را بخواند و آن را چاپ كند و از جايي به جاي ديگر برساند در روز قيامت به حمايت آن شخص مي آيم و خداوند خانواده آن را همراه بعثت(پيامبر) نشان ميدهد و باز فرمودند: اما هركس وصيت را تقسيم نكند خداوند آن فرد را از رحمت خود محروم مي كند و هركس اين وصيت را نقل كرده به ياران برساند انشاءالله بدهي هايش تمام ميشود و حاجت مند به مرادش ميرسد، شيخ احمد نقل كرده: و اگر اين گفته ها دروغ باشد خداوند مرا لعنت كند و به جهنم بفرستد، بر ما لازم و واجب است بر محمد(ص) درود بفرستيم و بر گرفتن روزه و خواندن نماز پاي بند باشيم، به فكر ضعيفان بوده و به راه راست برويم. هركس 100 برگ از اين نوشته را چاپ كند و بين مردم تقسيم كند 12 روز بعد خوشحالي مي بيند و ارزشمند مي شود. شخصي 50برگ چاپ كرد و بين مردم تقسم كرد پس از چند روز هزار دينار استفاده برد، برادر ديگر در اين فكر بود كه فردا يا پس فردا چاپ كند ولي نكرد پس از چندي فوت كرد، از شما برادران و خواهران خواهش دارم كه اين

وصيت نامه را دروغ نشماريد كه به خداي محمد حقيقت است.

وقتي كه اين نامه را دريافت كرديد از روي آن بنويسيد و پخش كنيد و منتظر يك معجزه باشيد، اين نامه براي خوش شانسي شما فرستاده شده است، نسخه اصلي نامه در نيوافكند مي باشد اين نامه 9بار در دنيا چرخيده است، شانس براي شما فرستاده شده است، ظرف مدت 4روز پس از دريافت اين نامه شما اخبار خوشي را دريافت خواهيد كرد، به شرط آنكه شما هم به نوبه خود اين را براي ديگران ارسال نمائيد. اين شوخي نيست با ارسال اين نامه شما خوش شانسي خواهيد آورد، براي اشخاصي كه احتياج به پول دارند پول نفرستيد كپي نامه را براي اشخاصي بفرستيد كه فكر مي كنيد به شانس احتياج دارند پول نفرستيد چون تقدير قيمت ندارد.

اين نامه را نگه نداريد  اين نامه بايد ظرف 96ساعت از دست شما خارج شود

مرد مغازه داري به محض دريافت نامه 20 كپي از آن تهيه و ارسال نمود و 70.000دلار دريافت نمود ولي چون اين زنجيره را شكست آن را از دست داد. در فليپين شخصي به دليل آنكه اين نامه را به جريان نينداخت 6 روز بعد همسرش را از دست داد اگرچه قبل از مرگ همسرش 20.000 دلار دريافت نمود. شما 20 كپي بفرستيد و ببينيد كه ظرف مدت 4 روز چه اتفاقي مي افتد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

اين نامه را ناديده نگيريد

حتي اگر اعتماد نداشته باشيد

اين نامه بنا به دلائل خاص و عجيبي عمل ميكند.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به خدا قسم با رسيدن اين كپي به دست بنده مشكلات حل گرديده و درآمد روزانه من چند برابر شد

براي ظهور و خشنودي صاحب عصر حضرت مهدي(عج) دعا را فراموش نكرده و براي رضايت خدا و رسول خدا و صاحب عصر بر انجام فرائض ديني كوشا باشيم.

اين نامه اي كه خونديد رو يه آقايي تو خيابون به من داد

به نظر من اون قسمت اولش (يعني اون قسمتي كه به رنگه آبيه) مي تونه حقيقت داشته باشه و من حتي قبول دارم كه از 60.000 نفر مرده يك نفر با ايمان نبوده، چون تازگيا از همسايه هاي ما 3يا4 نفر مُردن كه ميشه گفت با ايمان نبودن، ولي دوست ندارم مي نويسن اگه اين كارو بكني اين طوري ميشه اگه نكني اون طوري ميشه، من خودم اين نامه رو به هيچ كس ندادم فقط وقتي خوندم دادم به يه خانم كه كنارم تويه اتوبوس نشسته بود اون بنده خدا هم خوند و گفت: من شانس ندارم حالا واسم اتفاقي نيوفته. منم ازش گرفتم و گفتم بذارم تويه وبلاگم تا ملت حالشو ببرن.

 

به نظر شما اگه كسي اين كارايي كه ميگن نكنه اتفاقي واسش ميفته؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 8:25 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

ماده 1- قوانين راهنمايی و رانندگی برابر است با پشم مگر آنکه ؛ الف- پليس رؤيت شود. ب- تصادف شود.
ماده 2- هدف از رانندگی حرفه ای، سريع به مقصد رسيدن با دو شرط عدم تصادف و حداقل مبلغ جريمه است.
تبصره - دارندگان خودروهای اسقاطی با مدل پايينتر از 52 (شمسی، نه ميلادی!) از شرط اول، دارندگان پلاکهای جعلی از شرط دوم و مايه دارها از هر دو شرط معافند.
ماده 3- هميشه حق تقدم با کسی است که سپر خودرواش جلوتر باشد، حتی اگر واقعاً حق تقدم نداشته باشد.
تبصره 1- خاور و اتوبوس واحد از اين قاعده مستثنی هستند. زيرا اگر به اميد اين ماده بنشينيد، نيمی از خودرو شما توسط آنها برطرف خواهد شد.
تبصره 2- همواره حق تقدم با خانمهاست چون آنها هرگز به اين آيين نامه عمل نخواهند کرد.
ماده 4- فقط اشتباهات حرفه ای مانند ترمز بيجا، انحراف به چپ بی مقدمه و سرعت کمتر از حد مورد انتظار قابل سرزنش هستند. مرتکبين اين اعمال، به شنيدن بوق ممتد از 1 تا 120 ثانيه (برای بی جنبه ها) و نگاه چپ چپ از 90 تا 180 درجه محکوم خواهند شد.
ماده 5- اتوموبيل نشان دهنده شخصيت و سوابق راننده است. فلذا از نزديک شدن و سبقت گرفتن از خودرويی که سپر جلو يا گلگير سمت چپش يکبار خورده، جداً خودداری کرده و يا مسئوليت عواقب آن را شخصاً بر عهده بگيريد.
تبصره 1- بمحض مشاهده نزديک شدن وانت نيسان، در منتهی اليه سمت راست جاده توقف کرده و فقط پس از حصول اطمينان از دور شدن آن به مسير خود ادامه دهيد.
ماده 6- در صورتيکه راننده خودرو جلويی آقای بالای 65 سال يا خانم بالای 25 سال باشد، تصور سبقت از چپ را از مخيله خود خارج کرده و سريعاً بفکر پيدا کردن راهی از سمت راست، بالا يا ... باشيد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 10:16 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: شانه كردن سر وبا را مى برد، روزى مى آورد و جماع را زياد مى كند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: آيا نمى خواهيد اسلحه اى به شما بگويم كه شما را از دست دشمن نجات داده و روزى شما را زياد كند؟ گفتند چرا اى رسول خدا! آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمودند: در شب و روز دعا كنيد. زيرا اسلحه مؤ من دعاست .

امام صادق از پدرانش عليه السلام روايت مى نمايد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: خداى بزرگ بهشت را براى جوانى قرار داده است كه زياد در آينه نگاه كند و به همين جهت خدا را بسيار ستايش كند.

امام صادق عليه السلام فرمودند: كسى كه هميشه كفش بپوشد، به بيمارى جذام مبتلا نخواهد شد. مى گويد: پرسيدم در زمستان يا تابستان فرمودند: فرقى ندارد.

حنان بن سدير مى گويد: در حالى كه كفش سياه پوشيده بودم ، به ديدن امام صادق عليه السلام رفتم : آن حضرت فرمودند: چرا كفش مشكى پوشيده اى ؟ نمى دانى مضراتى دارد؟ عرض كردم : چه ضررهايى ؟ فرمودند: چشم را ضعيف كرده ، نيروى مردى را كم نمودده و غم و غصه مى آورد. علاوه بر اين لباس گردنكشان است . كفش زرد بپوش تا از فوايد آن بهره مند شوى . عرض كردم : چه فوايدى ؟ فرمودند: چشم را تيزبين ، نيروى مردى را زياد نموده و غم و غصه را از بين مى برد. علاوه بر اين لباس پيامبرآن است .

سدير صيرفى مى گويد: در حالى كه كفش سفيد پوشيده بودم ، به ديدن امام صادق عليه السلام رفتم . آن حضرت فرمودند: آيا عمدا كفش سفيد پوشيده اى ؟ عرض كردم : فدايت شوم نه به خدا. فرمودند: كسى كه بقصد خريدن كفس سفيد وارد بازار شود (و كفش سفيد بخرد،) آن كفش كهنه نمى شود، مگر اين كه مالى را از جايى بدست مى آورد كه گمان ندارد،
سدير مى افزايد: آن كفش كهنه نشد تا زمانى كه صد دينار را از جايى كه گمان نداشتم ، بدست آوردم .

شيخ صدوق مى گويد: يكى از سفارشهاى پدرم به من اين بود: ناخنهايت را بچين و سبيلت را كوتاه كن . ناخن چيدن را از انگشت كوچك دست راست شروع كن و هنگامى كه خواستى هر كدام از اين دو عمل را انجام دهى ، بگو ((بسم الله و بالله و على مله رسول الله صلى الله عليه و آله )) (31) كه اگر كسى اين عمل را انجام بدهد، خداوند بعدد هر ريزه ناخن و ريزه مو ثواب آزاد كردن بنده اى را برآياو مى نويسد و جز به مرض ‍ مرگ كه با آن مى ميرد، به بيمارى ديگر مبتلا نمى شود.

راوى مى گويد: امام صادق عليه السلام به من فرمودند: مويت را بتراش تا حشرات ريز و چرك و كثافت آن كم شود، گردنت كلفت شود و چشمت روشن گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 9:31 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

گفتم : هیشكی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره.

 گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو كسی رو ندارم.

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیك‌تریم (ق/16)::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش كردی!

 گفتی: فاذكرونی اذكركم .:: منو یاد كنید تا یاد شما باشم::.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 9:26 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

_ به به به، سلام کوچولو! آخی! چه بادکنک قشنگی! چه لپایی!
آفرین، آفرین! شما اسمت چیه؟
_ آد..دا ! (...اسمش مریمه!)
_ به به چه اسم قشنگی!مریم جون چند سالته؟
_ آد..دا ! (... یه سال و4 ماهشه )
_ آخی! مریم جان، هدفت از شرکت در جشن عاطفه ها چی بوده؟
_ آد..دا ! (... هدف این بچه از شرکت در جشن عاطفه ها
این بوده که در حد توان بتونه کمکی بکنه به همنوعان خودش و شاید
که با شرکت در این جشن، بتونه لبخندی رو برگوشه لبان نیازمندی
بنشونه و این، برای این دختر نیکوکار ما، ارزش زیادی داره و اونرو
از انجام کار خودش، راضی و خوشنود نگه می داره!)
_ آفرین! آفرین دختر خوب و نیکوکار!
_ آد..دا !
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 2:48 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

  سعي كنيد هنگام تردد در راهروهاي اداره هميشه پرونده زير بغل داشته باشيد:

اين ترتيب به نظر كارمند سخت كوشي ميرسيد كه قرار است در جلسه مهمي شركت كند. كساني كه دست خالي اين طرف و آن طرف ميروند عاطل و باطل به نظر ميرسند و تصور عموم از كساني كه روزنامه زير بغل دارند اين است كه زير كار در ميروند و به جاي آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه  و حل جداولش ميكنند.

براي اين كه به نظر برسد سرتان شلوغ است:

از كامپيوتر استفاده كنيد. استفاده از كامپيوتر در نگاه خيلي از كساني كه چشم‌شان به شما مي افتد مترادف «كار» است در حالي كه شما مي‌توانيد فرصت را مغتنم شمرده و ايميل‌هاي شخصي و دريافت و ارسال نماييد، چت كنيد در مورد موضوعات مورد علاقه خود سرچ كنيد، وبلاگها و سايتهاي مورد علاقه خود را نگاه كنيد و بدون اينكه ذره‌اي كار انجام داده باشد، حسابي خوش بگذرانيد و اگر زماني توسط رئيس‌تان گير افتاديد (كه حتما گير مي‌افتيد) بهترين دفاع اين است كه ادعا كنيد در حال يادگيري نرم‌افزار جديدي هستيد كه به نوعي به كارتان مرتبط است.  

ميز كارتان را به هم بريزيد:

اطراف خودتان را حسابي با اسناد و جزوات و اوراق پر كنيد. در نگاه افراد حجم كاري كه ديده ميشود مهم است. اگر ميدانيد قرار است كسي در دفتر كارتان در مورد كارش با شما ديدار داشته باشد اسناد و مدارك مربوط به او را در ميان اوراق خود گم و گور كنيد و بعد در حضور او دنبالشان بگرديد.

از منشي تلفني استفاده كنيد و حتي المقدور به تماس‌ها پاسخ ندهيد:

افراد براي اين كه چيزي به شما بدهند با شما تماس نميگيرند، آنها تماس ميگيرند تا شما براي آنها كاري انجام دهيد و فقط بلدند براي شما دردسر بسازند و اين منصفانه نيست!

ظاهري آشفته و پريشان داشته باشيد:

ظاهر پريشان شما رئيس‌تان را متقاعد ميكند كه سر شما حسابي شلوغ است.

كاري كنيد كه به نظر برسد تا ديروقت كار ميكنيد:

هميشه دير دفتر را ترك كنيد به خصوص زماني كه رئيس‌تان در اداره است. ميتوانيد از اين فرصت براي خواندن مجلات، كتابها و سرگرمي‌هاي اين چنيني كه هميشه قصد انجامشان را داشتيد ولي فرصت نكرده‌ايد استفاده كنيد.

آه بكشيد:

زماني كه افراد زيادي اطرافتان هستند وانمود كنيد داريد به سختي كار ميكنيد و بعد با صداي بلند طوري كه همه بشنوند آه بكشيد. تصور حجم بالاي كاري كه داريد انجام ميدهيد آن‌ها را تحت تاثير قرار خواهد داد.

از الفاظ قلمبه سلمبه استفاده كنيد:

اگر چنين واژه‌هايي بلد نيستيد معادل انگليسي كلمات مرتبط با حوزه كاريتان را پيدا كنيد و به خصوص هنگام صحبت كردن با مافوق خود به جاي كلمات فارسي از آن‌ها در جملات‌تان استفاده كنيد. مهم نيست كه او متوجه آن چه ميگوييد ميشود يا خير!

مهم اين است كه شما تاثير گذار به نظر ميرسيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 8:59 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟
آخرين کلمات يک پزشک: راستش تشخيص اوليه‌ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه‌سوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی: پس مکانيکه ميدونه که با دوست دخترش...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 5:40 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

روزی  دو تا درویش تازه کار در کنار رودی درمورد  آموخته هایشان  با  هم صحبت می کنند.

در این هنگام  دختری  که از روی پل  می گذشت  به آب  افتاد، یکی  از درویشها پرید به آب

و او را از آب بیرون کشید ، دخترک تشکری کرد  و  قضیه تمام  شد . بعد از چند روز درویش

دوم ا ز درویش اولی پرسید : تو آن روز به آن دختر  دست زدی مگر در دین ما این  کار گناه

نیست ،گفت: من آن روز دخترک را نجات دادم و ناچار  به این  کار بودم، در همان  لحضه هم

قضیه تمام شد. اما کار تو گناه است که هنوز به آن دختر فکر می کنی و غرق این اندیشه ای!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 5:32 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

یه کلبه ی چوبی                 یه رودخونه یکم اونورترش اون پایین

با درختای انبوهی که یه گوشه ی آسمون بنفش رنگ از بین اونا پیداست

صدای آب     جیرجیرک        تکون شاخه ها به دست باد

گاهی صدای بارون و بوی خاک بارون زده

و تو...        که سراسر شادی هستی         این آرزوی منه...

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 10:20 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

-بله همونطور که مشاهده می کنید اون پژوی۲۰۶ داره با سرعت سرسام آوری سرعت میره.سرعت اون در حدود ۱۴۰ کیلومتر در ساعته(حالا ۱۰۰ تا هم نمیره ها)ما سرعت اون رو با وسیله ی مدرنی که در اختیار داریم ثبت میکنیم...بعععععله همونطور که با یک دایره دقیقآ و به طور کامل مشخص شد اون به شکل وحشتناکی بدون زدن راهنما مسیرش رو عوض میکنه.من میدونستم که این آدم خلافکاره.ممد برو دنبالش.اوه اوه اوه می بینید چه کار میکنه؟ داره از سمت راست سبقت می گیره.وااااای خاک بر سرمون شد.چه راننده ی بی ملاحظه و بی تربیتی. الانم یک ماشین دیگه رو با چراغ زدن و بوق از مسیر خودش منحرف می کنه.حتی من به نظرم رسید که داره حرف رکیک هم بهش میزنه...الان دیگه وقاهت رو به اوج خودش رسونده. برخلاف دیگر رانندگان شهرمان که تمامشان این امر را رعایت می کنند اون از بین خطوط رانندگی نمی کنه .پدرسگ حرومزاده...ممد برو تا یه حادثه ای به وجود نیاورده متوقفش کن اون بی پدر رو... خودروی پژوی سیاه کمرنگ سریعا سمت راست متوقف شو ...

-بله جناب سروان

-شما چند مورد خلاف داشتی .با این رانندگی شما موجب حادثه می شید.

- بله جناب سروان شما درست می فرمایید .من عجله داشتم. به خاطر همین...

- شما خیلی بیجا کردی که عجله داشتی .هیچ می دونی ممکن بود اصلا به مقصد نرسی؟احمق؟

-بله شما درست میگی.حالا ایندفعه ما رو ببخش من نوه عمه ی اصغر خله هستم ها رییس پاسگاه ۳۰۱

- هر خری میخوای باش .ببین ایندفعه رو اعمال قانون میشی.ماشینت هم می خوابونیم تا دیگه واسه من پر رو بازی در نیاری.

- نه آقای دکتر...ببخشید...نه جناب سروان جون مادرت .رحم کن. خدا امواتتو واست نگه داره(!!!).بی خیال شو.

- هااااااااا بیا اینم یه قبض ۸۵ هزار تومنی نا قابل.

-ماااااااااااااااااا جون مادرت بد بخت می شم که! ماااااااااااااااا

- ممدجون...همچین اعمال قانونش کردم که خودم کیف کردم. تا حالا اینجوری اعمال قانون نکرده بودم.قانون داشت از گوشاش میزد بیرون.پدرصلواتی.اینا نمیدونن که ما به خاطر خودشون اعمال قانون می کنیم...ایول برنامه امشب هم در اومد!!!

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 10:11 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

امروز سالگرد شهادت یه مرده...نه...کم گفتم اون بیشتر از یه مرد بود...
من اون روز نبودم...اون آدم- که من نمی تونم توصیفش کنم-26 سال پیش توی همچین روزی شهید شد.نمی خوام یه جوری ازش حرف بزنم که خسته بشی،می خوام فقط یه چیز کوچیک ازش بگم.

این خاطره رو از زبان یکی از افراد نزدیک به اون مرد بزرگ براتون می گم:
نصفه شب بود...از اون نصفه شبای خطرناک که زیاد حمله می کردن.چند روز بیشتر نبود که اون مرد رئیس جمهور شده بود.
یه دفعه صدای پای یه نفرو شنیدم که داره تو حیاط قدم می زنه.خیلی ترسیده بودم.آروم در و باز کردم ببینم کیه این وقت شب داره تو حیاط قدم می زنه...با ترس و لرز رفتم تو حیاط....دیدم یه مردی داره قدم می زنه و با خودش آروم می گه:تو همون آدم کاسه بشقاب فروشی... و هی این جمله رو با خودش تکرار می کنه.نزدیک تر که رفتم از صداش  فهمیدم که همون مرد بزرگه...دستمو آروم به پشتش زدم و گفتم آقای رجائی؟؟!! آره اسمش رجائی بود....آقای رجایی چرا نخوابیدین...این وقت شب چرا تو حیاط قدم می زنین؟راستی اینایی که با خودتون می گفتین یعنی چی؟؟اون مرد بزرگ گفت:اینا رو می گم تا یادم نره که کی بودم و کی شدم...اگه اینارو نگم مغرور می شم و اونوقت دیگه خدا رو هم بنده نیستم...آره من همون آدم کاسه بشقاب فروشم که الان رئیس جمهور یه مملکت شدم......

این روزا اگه تلویزیونو روشن کنی می بینی خونشو نشون می ده...یه خونه ای توی جنوب شهر....یه خونه که توش گرسی داره...یه خونه که توش غذاهای ساده می خورن....یه خونه که توش روی زمین غذا می خورن.......
با بچه هایی که الان یکیشون-تا اونجایی که من خبر دارم-جراح قلب شدن....
آره .... خوش به حال ملتی که رئیس جمهورشون این باشه...یکی مثل خودشون.
خداییش شما می دونید این رئیس جمهورا و این مقامات امروزی چه زندگی دارن؟؟خونشون چه جوریه؟؟فقط بلدن شعار بدن که ما مردمی هستیم.ملت که خر نیستن بلانسبت!!
فقط می خوام بگم:مثل اون دیگه نمیاد....روحش شــــــاد....

+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 10:59 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

ملا نصرالدين هميشه در بازار گدايی میکرد و مردم با نيرنگی هميشه او رو مسخره می کردند.دو سکه به او نشون می دادند که يکی طلا بود و اون یکی نقره، امّا ملا هميشه سکه نقره رو انتخاب می کرد.اين داستان در کل منطقه پخش شد و هر روز گروهی زن و مرد می اومدند و به او دو سکه نشون می دادند و ملا هميشه سکه نقره رو انتخاب می کرد.تا اينکه مرد مهربونی از راه رسيد و از اينکه ملا نصرالدين رو اونطور دَست می انداختند ناراحت شد.در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت :هر وقت به تو دو سکه نشون دادند سکه طلا رو انتخاب کن، اينطوری هم پول بيشتری به دست میآرری و هم دستت نمی ندازند .ملا پاسخ داد : ظاهراً حق با شماست، امّا اگه سکه طلا رو بردارم ديگر مردم به من پول نمی دند تا ثابت کنند که من احمق تر از اونهام. شما نمی دونید تا حالا با اين کلک چقدر پول گيرم اومده !!!

" اگه کاری که می کنی هوشمندانه باشه هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق خیال کنند "

+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 10:53 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

: A BOY LIKED A GIRL WORKING IN A CD SHOP VERY MUCH. BUT HE DID NOT TOLD HERABOUT HIS LOVE. EVERYDAY HE WENT TO THE CD SHOP AND BOUGHT A CD ONLY TO TALK TO HER. AFTER A MONTH HE DIED.................. WHEN THE GIRL WENT HIS HOME AND ASKED ABOUT HIM, HIS MOM TOLD THAT HE DIED AND TOOK HER TO HIS ROOM..................................... SHE SAW ALL THE CD'S UNOPENED ............... THE GIRL CRIED AND CRIED AND FINALLY DIED. YOU KNOW WHY SHE CRIED?........................... COZ SHE HAD KEPT HER OWN LOVE LETTERS INSIDE THE CD PACKS.SHE ALSO LOVED HIM

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 8:41 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

تا حالا عاشق شدین؟ اگر شدین که میدونین چه بدبختی هایی داره
اما اگر از اون دسته ها هستین که نشدین اینو بخونین که خیلی کمکتون میکنه!


اول اینکه از عوامل عاشقی می توان به :بیکاری، بی پولی ، خریت یه جانبه و دو جانبه ، پولداری زیاد ، دستشویی شدید و دیوانگی نام برد
اما اگر خدائی نکرده شما خر شدید و عاشق شدید به این عوامل دچار میشید و با بررسی خودتون میتونید بفهمید که عاشق شدید یا نه !


ازعلائم عاشقی میتوان به:

1-بالا رفتن دمای بدن (يه چيزی تو مايه‌های جنون گاوی)

2- افزايش ضربان قلب و اضطراب و هيجان.
3- کم اشتهايي و يا بلعکس.
4- بی تفاوتی نسبت به همه چيز غير از عامل انتقال دهنده ويروس) مثلا دختر همسایه).
5- بی‌خوابی و آبريزش از چشم و گاهی بينی و بعضی موارد از دهان.
-6 سردرد، گلو درد، دل درد، سنگ کلیه مغزی ، درد مواضع ماهيچه‌ای گردن و ستون فقرات و کمر و ....
7- فلج موضعی مغز و عدم قدرت تصميم‌گيری عقلانی.
8- تمايل شديد به شماره‌گيری تلفنی )اگه تلفن نبود هم دست کردن در دماغ.
9- تزلزل شخصيتی و افت قدرت اعتماد به نفس و کمی تمايل به خودکشی.
10- تمايل به خنديدن يا گريه شديد.
11- افزايش شديد ميل خودکشی.
12- ضعف شديد و کلی دستگاه عمومی بدن.
13- تمايل شديد به خواندن شعر، شنيدن ترانه های قمیشی و دراز کشيدن روی تخت.
14- فوران آه‌های متمادی از ته دل.
15- گيجی، منگی، قاط زدن و ميل زياد به پياده روی.

15- در آوردن مدل موها شبیه هر حیوانی بغیر از انسان

16- اعتياد به سيگار، ترياک، هرويين، مرفين، کوکايين، کافئين، وازلين، استالين ،شیشه ، و ...ـئين.
17- فعاليت فوق‌العاده سلول‌های تخیل ساز
18- قاطی کردن شب و روز و ماه و سال و ساعت و پارکينسون موضعی مخ.

19 – خوردن بیش از حد به در رو دیوار

19- نياز شديد به محبت و آب يخ و چای و آب قند.
20- توجه بيشتر به آينه و وسواس شديد صورتی.
21- تمايل بی‌اندازه به تکيه کردن به يک شخص يا پشتی محکم.
22- خواب روزانه و تغيير هويت شخصی از آدم به جغد و گاهی مرغ.
23- مبتلا شدن به بيماريهايي از قبيل مازوخيسم، قانقاريا، کم‌حرفيسم، ورميسم چشمی، کوتاهی قد و وبا!
24- افسردگی و ... مرگ.
همونطور که مشاهده كرديد، اين ويروس شهرام مهرام حاليش نيست. بی‌رحم و نامرده و توی تن هرکی بيفته فيتيله پيچش ميکنه.
اين ويروس هيچ جوری هم درمون نميشه مگه اينکه يه جورای خاصی دوباره به تن کسی که اين ويروس رو منتقل كرده، برگردانده شود!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 10:3 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

 

آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود
.

موفقيت:

يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند
.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواجميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند
.

روابط
:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند
.

بلوغ
:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند
.

فيلم كمدي
:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند
.

دست خط
:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد
.

حمام
:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند
.

خواروبار
:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد
.

بيرون رفتن
:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود
.

گربه
:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند
.

آينه
:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان
...

تلفن
:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند
.

آدرس يابي
:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم
."

پذيرش اشتباه
:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است
. 

فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند
.

لباس شيك پوشيدن
:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند
.

شستن لباسها
:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند
.

عروسي
:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي
."

اسباب بازي
:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد
.

گل و گياه
:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است
.

سبيل
:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد
.

اسامي مستعار
:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد
.

پرداخت صورتحساب ميز
:
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند
.

پول
:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد
.

بگو مگوها
:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 9:42 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 


Ya Ali ebne- Musa-Al-Reza

I tried to come Mash'had moghadas, but you know:

gasoline is selling by Houshmand Card and my card is empty.

I tried to come there for kissing your foot by airplane, but you know well, it is dangerous. I am still young and I don't like to die in air crash.

I tried to come there for ziarat by riding a horse or donkey, but you know, most of them are killed to use their meat for restaurants as Kabab Kubideh

So, I am writing this email for you, but you know, your web site is filtered by the Mehrvarz government

Please tell me what kind of soil, should I pour on my head from these akhonds' hands Please adrekni Sincerely yours

 

!

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 9:18 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

به یک دانشجوی مهندسی ، و یک دانشجو فیزیک و یک دانشجو ریاضیات، هر کدام 150 دلار دادند و از آنها خواسته شد که با استفاده از این پول ، ارتفاع یکی از هتل های شهر را که دانشگاه در آن قرار داشت. با دقت محاسبه کنند. سه دانشجو با اشتیاق فراوان برای انجام این محاسبه دنبال تهیه ملزومات رفتند.دانشجوی فیزیک اول به یک مغازه ساعت فروشی رفت و یک کرونومتر خرید و بعد ، از یک فروشگاه چند گوی فلزی به اندازه های مختلف خرید و سپس به یک لوازم التحریری رفت تا یک ماشین حساب بخرد و آخر سر هم چند نفر از دوستانش را خبر کرد تا در این کار به او کمک کنند . این دانشجوی فیزیک زمانی را که هر یک از گوی ها را از پشت بام هتل به زمین رسید اندازه گرفت و بعد با محاسبه زمانهای سقوط گوی ها و فرمول های فیزیکی ، ارتفاع هتل را به دست آورد. دانشجوی ریاضیات منتظر شد تا خورشید کمی پایین برود و بعد ، زاویه سنج و شاقول و متری را که خریده بود از کیفش در آورد طول سایه را اندازه گرفت ، زاویه خطی که نوک پشت بام هتل را به نوک سایه آن متصل می کرد محاسبه کرد و بعد با استفاده از فرمول های مثلثات ارتفاع هتل را تعیین کرد. واضح است که با این همه کار ، آنها دیگر فرصت نکردند برای امتحان فردایشان به اندازه کافی مطالعه کنند و همین باعث شده بود تا زیاد سر حال نباشند. روز بعد این سه دانشجو یکدیگر را در دانشگاه دیدند ، در حالی که سر حالی دانشجوی مهندسی باعث تعجب دو دانشجوی دیگر شده بود. آنها طریق محاسبه ارتفاع هتل را از هم پرسیدند و وقتی توضیحات دانشجوهای ریاضیات و فیزیک به پایان رسید دانشجوی مهندسی با قیافه حق به جانب روش خود را به این شکل توضیح داد : کاری نداشت ! من پیش مسئول پذیرش هتل رفتم یک دلار به او دادم و پرسیدم ارتفاع هتل چند متر است بعد با 149 دلار باقی مانده باقی روز را حسابی خوش گذراندم.
+ نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 9:19 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

 

چه آسان مینمود اول غم دریا به بوی سود                 غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی ارزد

 

مرحله 1:

من میخوام پروژه ام علاوه بر جدید بودن به پیشرفت علم نه فقط درکشور خودم بلکه در جهان کمک کنه !شکافتن مرزهای دانش!اصلا مهم نیست خیلی سخت باشه!

 

مرحله2:

من میخوام پروژه ام جدید باشه و به درد مملکتم بخوره !اصلا مهم نیست سخت باشه!

 

مرحله3:

میخوام در صورت امکان چندتا کاری در این زمینه انجام شده باشه!اصلا مهم نیست کم باشه!

 

مرحله4:

میخوام خیلی تکراری نباشه !اصلا مهم نیست یک کم تکراری باشه!

 

مرحله5:

میخوام فقط یک چیزی باشه اصلا مهم نیست چی!

 

مرحله 6:

میخوام فقط تمام شه اصلا مهم نیست چطوری!

 

مرحله7:

 

من رو از این تووووووووووووووووو بیارید بیرون!

+ نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 8:45 AM  توسط این نه منم!!!!!  |