تبليغاتX
!!!!!این نه منم!!!!!
این نه منم!!!!!
چون اصولا تو مرام پسرا نیست که منت کشی کنن، معنی حرفهایی رو که موقعه آشتی کنون میزنن بدونید که یه وقت اشتباه فکر نکنید که دارن منت کشی میکنن:

تو بهترینی: برای سرکار گذاشتن

اندام تو نظیر نداره: مثله رابعه اسکوئی

به من یه فرصت بده: تا جون به لبت کنم

میخوام جبران کنم: تمام آزار و اذیت هاتو

کسی نمیتونه جای تو رو بگیره: از بس چاقی

اگه تو نباشی من میمیرم: همه ی آدما بدون سرگرمی میمیرن

من به اون دختره نگاه نمیکردم: داشتم به مامانش نگاه میکردم

به کسی غیر از تو فکر نمیکنم: به کسانی غیر از تو فکر میکنم

من بدون تو نمیتونم زندگی کنم: حتما یکی باید باشه که حرصشو دربیارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 6:11 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

اینجا زشته برو تو ادامه!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 2:8 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

يك هفته پس از خلقت آدم:

چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.

 

پانصد سال پس از خلقت آدم:

با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف. بلند داد مي زني: هاكومبازانومبا ( يعني من موقع زنمه ) بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره.  با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن: از خودت غار داري؟ دايناسور آخرين مدل داري؟ بلدي كروكديل شكار كني؟ خدمت  جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟ بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.

 

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:

انسان تازه كشاورزي را آموخته. وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني. براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري. اونجا از تو مي پرسند: جز خودت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟ چند متر زمين داري؟ چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟

بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.

 

ده سال قبل:

شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان ميخواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند. در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد. در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.

 

هم اكنون:

به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد. البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو" هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نميباشند.  پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد. البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 5:40 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

http://i4.tinypic.com/280l6l1.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 8:41 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

سالگرد ازدواج
1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

روز زن
1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

روز مرد
1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)

40 روز بعد از تولد بچه
1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)

40 سال بعد
1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

2 ثانیه قبل از مرگ
1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه

وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!

اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

+ نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت 9:43 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

برو تو ادامه خیلی با حاله!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت 6:32 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

در تحفةالاخوان حكايت شده است كه مردي منافق زن مؤمني داشت كه در تمام امور خود به اسم باري تعالي مدد ميجست و در هر كار « بسم الله الرحمن الرحيم » ميگفت و شوهرش از توسل و اعتقاد او به بسم الله بسيار خشمناك ميشد و از منع او چاره نداشت تا آنكه روزي كيسه كوچكي از زر را به آن زن داد و گفت او را نگاه بدارد! زن كيسه را گرفت و گفت: « بسم الله الرحمن الرحيم » آن را در پارچه اي پيچيد وگفت: « بسم الله الرحمن الرحيم » و آن را در مكاني پنهان نمود و بسم الله گفت. فرداي آن روز شوهرش كيسه را سرقت نمود و به دريا انداخت تا آنكه او را بي اعتقاد و شرمنده كند. پس از انداختن كيسه در دريا به دكان خود نشست و در بين روز صيادي دو ماهي آورد كه بفروشد. مرد منافق آن دو ماهي را خريد و به منزل خود فرستاد كه آن زن غذايي از براي شب او طبخ كند.چون زن شكم يكي از آن ماهيان را پاره نمود كيسه را در ميان شكم او ديد! بسم الله گفت و آن را برداشت و در مكان اوّل گذاشت.چون شب شد و شوهرش به منزل آمد زن ماهيان بريان را نزد او حاضر ساخته، تناول نمودند.آنگاه مرد گفت: كيسه زر را كه نزدت به امانت گذاشتم بياور.آن زن برخاسته، « بسم الله الرحمن الرحيم » گفت و آن را در پيش شوهرش گذاشت. شوهرش از مشاهده كيسه بسيار تعجب نموده و سجده الهي را به جاي آورد و از جمله مؤمنان گرديد

 
+ نوشته شده در  جمعه 26 مرداد1386ساعت 9:47 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

خب حتما شده که شما هم برای دیدن بچه فامیلتون که تازه به دنیا اومده به بیمارستان رفته باشید .

وقتی همه منتظرن خانومه پرستار چی میگه؟

اگه بچه پسر باشه میگه : مژده بدید که خدا یه پسر کاکل زری به شما داده !

اگه دختر باشه با ناراحتی میگه: کسی شما رو نفرین کرده بود؟ یکی بیاد این دختر سیا سوخته رو تحویل بگیره . اه اه ماشالله چقدر هم زشته!!!

حالا آنالیز:

دخترا از لحظه تولد تا ۱۰ سالگی: خیلی با نمکن همش چرت و پرت میگن . مثلا (داداش جنگل جادو گر داره ؟ خدا تو هواست ؟ زمین مستطیلیه ؟ چرا دریا خیسه ؟)

از ۱۰ سالگی تا ۱۲ سالگی :دختر نیم وجبی از حالا صبح تا شب فقط میخواد عروس بشه و فکر عروسیه !!!

از ۱۲ سالگی تا ۱۴ سالگی: کم کم داره راه می افته ! و از حالا چنتا پسره خوشتیپ رو تو فامیل و محل نشون می کنه !

از ۱۴ سالگی تا ۱۶ سالگی : دیگه هرکدوم برای خودشون شیطون رو هم درس میدن . هر وقت هم تعدادشون از دوتا بیشتر شد دیگه صدای هر هرشون تا ده تا خیابون اون ور تر هم میرسه و هر جا می خوان برن دسته جمعی( گله ای) میرن .

از ۱۶ سالگی تا ۱۸ سالگی: هر کدومشون پنج شیشتا دوست پسر دارن ! و دائم تیپ میزنن و میرن خیابون هارو متر می کنن ماشالله همشون دیگه لات شدن . مانتو می پوشن شبیه تی شرت پسرا رو سری هاشون هم که به همه چی میخوره غیر از روسری چون ما فقط یه پارچه کوچولوی مچاله شده روی سرشون می بینیم !!!

از ۱۸ سالگی تا ۲۰ سالگی : بابا یکی اینارو باید از خیابونا جمع کنه یکی دوتا هم نیستن الکی از این ور خیابون میرن اون ور بعدش دوباره برمیگردن حالا اگه چنتا پسر رو سر یه کوچه ببینن که دیگه درست میرن از وسط اونا رد میشن بعضی هاشون هم که با کلاس ترن یه دونه سیم کارت تالیا می خرن و یه گوشی سونی اریکسون !!! بجای اینکه از پیاده رو رد بشن از کنار خیابون یا اتوبان رد میشن وصبر می کنن تا یه ماشین به اون ها بوق بزنه بعد نوبت کلاس گذاشتنه سریع دستشون رو میزارن در گوششون و مثلا با تلفن دارن صحبت می کنن و تحویل نمی گیرن و اگه هم از نوع بد بخت تر باشن که با یه بوق زدن یه پیکان قراضه هم سوار میشن !

از ۲۰ سالگی تا ۲۵ سالگی: بعضیا شون یکمی بهتر میشن ولی بعضی دیگه همون مثل قبل هستن . ولی در کل یه کمی مودب میشن مثلا قبلا می گفتن سلام خوبی حالا میگن : سلام خوبین ؟ چطورین ؟ مرسین! بیایین!! نمیایین!!! کجایین!!!!

از ۲۵ سالگی تا ۳۰ سالگی: به چند دسته تقسیم میشن:

۱. برمی گردن به ذات اولیه شون

۲.هنوز هم مثل قبل جلف هستن و با هفت هشتا پسر میگردن و پارتی و ..... ویکی هم باید عکساشون رو از اینترنت و مجله هاو ... فیلتر کنه!!!

۳. زندگی رو بچسب . فقط به زندگی شون فکر میکنن. (اینا باز بهترن)

۴. بی خیال همه چی از دست همه شاکین.

از ۳۰ سالگی تا ۴۰ سالگی: بابا تازه اول عشقه ازشون بپرسی چند سالته میگن ۱۸ سال و ۵۰۰ . ۶۰۰ ماه .

از ۴۰ سالگی تا ۶۰ سالگی : فقط غیبت و چشم و همچشمی و حسودی ! (تو این سن خجالت آوره)

از ۶۰ سالگی تا ۸۰ سالگی : ماشالله به اندازه بیست و پنج نفر حرف میزنن از مریم خانوم و ممد آقا گرفته تا گرون شدن گوشت و مرغ و سیاست های پنتاگون و حزب الله لبنان !!!

این جا دیگه چون تنها شدن حتی با خودشون هم حرف میزنن !

از ۸۰ سالگی تا ۱۲۰ سالگی: دیگه باید غزل خدا حافظی رو بخونن ! بیچاره خدا اون دنیا از دست اینا می خواد چی بکشه !

راستی دقت کردید چرا این دخترا هرکدوم ۱۲۰ سال عمر می کنن ؟

برای اینکه خدا اینا رو فرستاده تو این دنیا تا خودش استراحت کنه و برای این دیر اونا رو از این دنیا میبره چون یه روز هم بدون دخترا بودن برای خدا غنیمته!!!

البته فقط چند درصد دخترا این طورین ! ۹۹ درصد!!!
+ نوشته شده در  جمعه 26 مرداد1386ساعت 9:12 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

- درست است كه ما بعضي مواقع به شما فكر نميكنيم، ولي دنيا كه به آخر نميرسه؟ چرا اينو درك نميكنين بابا؟


1- وقـتي جايي داريم ميريم، به پير، به پيغمبر، هرچي ميپوشين قشنگه و بهتون مياد! اينقــدر سئوال نكنيد!

1- چپ ميريم‌، راست ميريم،‌ آبغوره ميگيري، به جون خودم وخودت يه كارخونه آبغوره‌گيري بزن پول توشـه!

1- بابا هرچي ميخواين رو راست بگين! چرا طفـــره ميرين؟ به ما چه كه شوهرخواهرت براي خواهرت گردنبند مرواريد خريده؟ منظورتون چيه؟!

1- حواس ندارم خب! چرا قهر ميكني؟! خب آدميزاد يادش ميره تولدت و سالگرد ازدواجمون كي بوده! دو روز قبلش بهم يادآوري كني ميميري؟

1- بابا ! من نوكرتم! شما فقط هم با «آره» و «نــه»‌ جوابمو بدي كافــيه! دليل و برهان و اين چيزا نميخواد ديگه!

1- وقـتي مشـكلي داري كه ميتونم حلش كنم، بيا نوكرتم هسـتم. ولي اگه فـقط ميخواي درد دل كني و خودتو لوس كني، من نوكرتم! دست از سر ما ور دار! برو به دوســتات تلفن كن!‌

1- اگه ميگي 17 ماهه كه سردردي داري و نميشـه بهت نزديك شد،‌ پس قضــيه جديه! برو پيش دكـتر خب!

1- بابا! بنزين زدن كه كاري نداره!! جون مادرت خودت بزن!‌

1- اگه يه چيزي گفـتيم كه ازش دو جور برداشت كرد، به خدا منظـور ما اون برداشـت خوبه بوده!‌ آتيش به پا نكن!

1- حسودي نكن نوكرتم! بهـت هم بر نخوره! خدا چشم داده براي ديدن و لذت بردن از زيبائي‌ها!

1- آخه من نوكرتم! تمام زندگيمون كه نميتونه مثل اون سه چهار هـفـته اول باشـه! چرا نميفهــمي؟

1- بابا! من كه علم غيب ندارم، از اونچه كه تو كله سركار خانوم هم ميگذره خبر ندارم! از روي چشمات هم نميفـهمم چــته! زبون كه داري ماشــالله! خودت بگو دردت چيه!

1- وقـتي ميپرسم «چه شـده؟» و تو ميگي «هيچي!»، ما كه ميدونيم داري دروغ ميگي و «يه چيزي شـده!» ولي به روي خودمون نمياريم كه درگير عواقب وخيم بعــدي‌اش نشــيم!
... همين!
+ نوشته شده در  جمعه 26 مرداد1386ساعت 0:57 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

 

اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه مي‌خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .
اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .
حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.

ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:
* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.


* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند. پليس به طرف او مي‌آيد و چند روز بعد به پسرك مي‌گويد ما اصلا شما را نديده بوديم.


* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون.


* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).


* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره.

پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها...


حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 5:1 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

 

فروردين : تو که حال و حوصله سر و کله زدن با بچه هاي دماغوي فاميل رو نداري ...
دلت هم واسه صنار سه شاهي عيدي که لک نمي زنه ...
پس بگير توي اين هواي خوب راحت بخواب !

ارديبهشت : توي اين هوا راه مي افتي توي خيابون ،
يکي ديگه هم ديدي هوايي شده بود راه افتاده بود توي خيابون ، بعد خب ...
بهتون گير ميدن ها ...!
دنبال درد سر نگرد ، راحت بگير بخواب !

خرداد : بيخودي ميري بيرون که چي ؟
مگه نمي خواي امتحان پايان ترم رو با گواهي پزشکي حذف کني ...؟
پس دنبال يه دکتر آشنا بگرد و بعدش تو خونه بخواب تا همه فکر کنند حالت بده ... !

تير : باز فصل ميوه شروع شد ...
گيلاس که دل درد مياره ، هلو که گرونه ، هندونه بخوري سرديت مي کنه ،
زرد آلو نفخ مياره ... مگه مرض داري خودتو مريض کني؟ ...
خوب مثل بچه آدم بخواب !

مرداد : بيرون عين جهنم داغه ...
تا مخت نيمرو نشده يه جاي خنک زير کولر پيدا کن بخواب ...!

شهريور : از ما گفتن ... اين آخرين فرصت خوابه ها ...
پس فردا باز درس و کلاس و مصيبت ...
از اين فرصت آخر واسه خوابيدن خوب استفاده کن ...!

مهر : حال و حوصله درس خوندن رو که نداري ؟ ...
داري؟ ...
پس واسه فرار از گير دادن هاي بابات بگير يه گوشه تو اتاقت تخت بخواب ...

آبان : ماه مزخرفيه ...
بيرون که انگار قاتي دود ها يکم اکسيژن هم به کار بردن ...
دوست داري تنگي نفس بگيري؟ ...
حال داري بعد هربار بيرون رفتن بري حموم؟ ...
بگير بخواب خلاص !

آذر : کي گفته زير باران بايد رفت ....؟
احمقانه ترين کار دنيا زير باران رفتنه !
يه جايي رديف کن يه پتو بکش رو خودت ، چرت مي چسبه ... نه؟

دي : ديگه خود اخبار هم داره ميگه به علت برف شديد
اگه کار ضروري ندارين از خونه بيرون نياين ...
پس بچه حرف گوش کني باش و تو خونه بخواب !

بهمن : تو روز خوش بيرون نبودي ..
حالا تو سرماي زمستون ميخواي کجا بري ؟
الکي خودت رو گول نزن ...
پس بخواب ديگه !

اسفند : همه دارن خونه تکوني ميکنن ...
کلي اسباب اثاثيه بايد جابجا کني ...
بهترين بهونه واسه از زير کار در رفتن چيه؟ ...
بگير بخواب !!

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 0:15 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

اقدام تعجب‌برانگيز مسئولان آبفاي قم (آب و فاضلاب قم) در انتشار آگهي‌هايي براي صرفه‌جويي در مصرف آب در پشت قبوض آب شهروندان، موجي از نارضايتي و ناراحتي را در ميان طلاب، روحانيون و متدينين قم پديد آورده است.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، مسئولان آبفاي قم در پشت طرح جديد قبوض آب، براي توضيح مزيت‌هاي دفن فاضلاب (تصفيه) عكسي را چاپ كرده‌اند كه جاي بسي تأمل دارد!

 تعبير برخي مردم از ديدن اين عكس آن است كه خروجي اماكني نظير مساجد و بالاخص فيضيه (در شكل اين گلدسته صرفا گلدسته مشهور حرم در پشت مدرسه فيضيه است) به جاي علم و فضيلت، فاضلاب است كه حضرات دولتي آن را تصفيه كرده و بهينه شده به مردم تحويل مي‌دهند.
مسئولان آبفا نه تنها تاكنون اقدام به جمع‌آوري اين قبوض ننموده‌اند، بلکه اعلام کرده‌اند طرح قبوض را تا پايان يافتن آنها تعويض نخواهند كرد.
گفتني است، قبض‌هاي آب قم به دليل طراحي و چاپ همين طرح، با حدود يك ماه تأخير به دست مردم رسيده است
منبع: بازتاب - ۲۳ خرداد ۸۶
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 5:30 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

 
یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی شناسیم رداي فارغ التحصيلي است. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند. هنگامي كه از ما سوال مي شود كه این لباس و كلاه چیست؟ پاسخ مي ده یم این لباس شیطونك است كه اینها تنشان می كنند! اما هنگامي كه از يك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی سوال شود این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید؟ می گویند ما به احترام «آوی سنت» (پور سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم. آنها به احترام «آوی سنت» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم. باورتان می شود؟!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 8:52 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 8:14 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

در مورد پسرها:

تجربه نشون داده که روي حرف پسرها نميشه حساب کرد!
تجربه نشون داده که پسرها عمدتا تنوع طلب هستند و خيلي سخت قانع ميشوند!
تجربه نشون داده که پسرها براي رسيدن به چيزي حاضرند دست به هرکاري بزنند!
تجربه نشون داده که پسرها در مورد دوستان همجنس خود هيچ تضميني در مورد رفاقت ندارند!
تجربه نشون داده که پسرها براي ايجاد امنيت براي
gf خودشون حاضرند دست به خودکشي‌هاي مصلحتي بزنند! (در حالي که از من هم شنگولترند!)
تجربه نشون داده که پسرها براي عاشق شدن خيلي ساده هستند و راحت گول ميخورند!
تجربه نشون داده که پسرها 90% از دخترها کمتر در مورد چيزي تلاش ميکنند! و نتيجه‌ي بهتري هم ميگيرند! (بخصوص در مورد درس!)
تجربه نشون داده که پسرها اگه در واقعيت به چيزي نرسند شروع به رويا پردازي ميکنند! و در خيال به آن ميرسند!
تجربه نشون داده که پسرها عمدتا (نه همگي) در برخورد اول چهره‌ي ساختگي از خود نشون ميدهند!

ولي در مورد دخترها:

تجربه نشون داده که روي حرف دخترها تا وقتي که پاي پسر ديگري ميون نباشه خيلي ميشه حساب کرد (ولي متاسفانه هميشه پسر ديگري وجود داره!؟)
تجربه نشون داده که دخترها تنوع طلب‌تر از پسرها هستند! (اگه ليست بگيريم! يه پسر اگه خوش شانس باشه روزي 1 شماره ميتونه به يه دختر بده! ولي يه دختر در يک روز شايد 200 تا شماره از پسر بگيره!
تجربه نشون داده که دخترها براي رسيدن به چيزي دست به کار فيزيکي نميزنند! ولي هر کلک يا حقه‌اي که بتونند رو اجرا ميکنند!
تجربه نشون داده که دخترها فقط از روي مصالح خود با دوستان همجنس خود ارتباط دارند (شايد کمبود امکانات!)
تجربه نشون داده که دخترها براي فهميدن دوستي طرف مقابل صحنه سازي‌هاي مصلحتي ميکنند! (در مورد پسرهايي که باعث مزاحمت و رنجش حاج خانوم شده‌اند صحبت ميکنند!)
تجربه نشون داده که دخترها ديرتر به کسي اعتماد ميکنند و بيشتر گول ميزنند تا گول بخورند!
تجربه نشون داده که دخترها بيشتر بخاطر حسادت نسبت به کسي، در مورد کاري تلاش بيشتري ميکنند! (حتي در مورد غيبت کردن!)
تجربه نشون داده که دخترها بيشتر از پسرها از واقعيت فرار ميکنند!
تجربه نشون داده که دخترها در همون برخورد اول استراتژي خود رو در مورد ارتباط با يک پسر تعيين ميکنند! (برخورد يک دختر در بار اول فوق العاده انعطاف پذير است! در حالي که در دفعات بعدي برخورد يک دختر بر حسب شناختي است که از همون برخورد اول بدست آورده!؟ حتي اگر اين شناخت ناقص باشد!)

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 4:27 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ" Die Erkla"rung - von: Albert Einstein – 1954 یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر  تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی (فوت1340ش =1961م) است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط  حمید رضا پهلوی (فوت1371ش) و.. .ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده "نسبیت" را ارائه داده  ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند.

                  Albert Einstein

از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد  معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول  معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:

                                                          E = M.C2 >> M = E :C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ...بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - انیشتین نظریه ی اخباریون شیعه را ( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند..


در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... . اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان
پروفسور حسابی نیز بارها  با لفظ"حسابی عزیز" یاد کرده است.


3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود...

 
+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 11:48 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

 

اگه کسی رو دوست داشته باشی.نمی تونی تو چشماش

زل بزنی. 

نمی تونی دوری شو تحمل کنی.نمی تونی

 

بهش بگی

  چقدر دوستش داری.

 نمی تونی بهش بگی چقدر به اون نیاز داری.واسه

 همینه که عاشقها دیوونه می شن !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 3:45 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

شعرش درسته اين . . .

عاقل به کنار جو پی پل می گشت

دیوانه پا برهنه از آب گذشت !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 6:20 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 10:10 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

دختر بودن یعنی کله قند و لی لی لی لی..........

دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت

دختر بودن یعنی همونی باشی که مادر وخاله وعمه ت هستن

دختر بودن یعنی هندونه ای که باید بلد باشی شکل مرغابی قاچ کنی

دختر بودن یعنی " دخترو رو چه به رانندگی؟ "

دختر بودن یعنی " شنیدی شوهر سیمین واسه ش یه سرویس طلا خریده 12 میلیون؟"

دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول کنی پاشی چایی بریزی

دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن

دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری که تو عقدنامه نوشته باشه

دختر بودن یعنی "Bfتون رضایت دارن؟! به بابات گفتی؟"

دختر بودن یعنی "ببخشید میشه جزوه تونو ببینم؟"

دختر بودن یعنی 400 نفر Add که 399 تاش عکستو میخوان اون یکی هم ایگنورت کرده چون بهش عکس ندادی

دختر بودن یعنی " به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا...."

دختربودن یعنی " برو تو ، دم در وای نستا"

دختر بودن یعنی لباست 4 متر و نیم پارچه ببره که آقایون به گناه نیفتن

دختر بودن یعنی "خوب به سلامتی لیسانس هم که گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم"

دختر بودن یعنی "کجا داری میری؟"

دختر بودن یعنی " تو نمیخواد بری اونجا ، من خودم میرم "

دختر بودن یعنی "کی بود بهت زنگ زد؟! با کی حرف میزدی؟"

دختر بودن یعنی " خیلی خودسر شدی"

دختر بودن یعنی اجازه گرفتن واسه هرچی ، حتی نفس کشیدن
 
دختر بودن یعنی اول ناموس پدر و برادر بعد هم ناموس شوهر

دختر بودن یعنی با لباس سفید اومدن با کفن رفتن

دختر بودن یعنی؛ وا یعنی چی کتکت میزنه مگه کم تو خونه از بابات خوردی..برو سر خونه زندگیت..مردم حرف در نیارن

دختر بودن یعنی چون پیر شدم میخواد طلاقم بده رفته صیغه کرده

دختر بودن یعنی فقط میتونی معشوق باشی..عاشق شدن هرگز

دختر بودن یعنی این ... مخالفی نظر بده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 9:3 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

باوراول : هر حادثه ای یه دلیل و مقصودی داره که به مصلحت ماست Your Image Thumbnail

اور دوم : چیزی به نام شکست وجود نداره . !)Your Image Thumbnail

باور سوم : مسئولیت هر اتفاقی رو به گردن بگیرید . Your Image Thumbnail

باور چهارم : برای اینکه از چیزی بهره ببرید نیاز نیست کامل اون رو  بشناسین .Your Image Thumbnail

باور پنجم : بزرگ ترین سرمایه شما دیگرانند . Your Image Thumbnail

باور ششم : هیچ توفیق پایداری بدون پشتکار به دست نمی آید . Your Image Thumbnail

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 10:7 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

هزار بار ازت متنفرم دختر ارباب!

روزهایی که من مجبورم ماشیناتونو بشورم و تو با این که در این مکان کاری نداری اما میای

اونجا بیشتر ازت متنفر می شم!

وقتی دخترای فامیلیتون میان تو باغ و اون همه جارو ول می کنین و مخصوصا میان دم اتاق که منو

به دخترای دیگه نشون بدی بیشتر ازت متنفر می شم٬!

هر وقت من و بابام و با هم  می بینی و زود دروغکی به بابام می گی که مادرت گفته ماشینارو

بیشوره بیشتر ازت متنفر می شم!

وقتی خیلی کارهای زشت دیگه می کنی که منو تحقیر کنی بازم بیشتر ازت متنفر می شم!

خیلی دلم می خاد بدونم چرا هر دفعه که به من نزدیک می شی کاری می کنی که بیشتر ازت

متنفر بشم؟! چه لذتی می بری ؟! تنفر چه لذتی داره؟!

نمی دونم یه پسر فقیر چی میتونه به یه دختره ارباب بگه!

من یه پسر فقیر ! همیشه یه پسر فقیر بودم ! اما هیچوقت نخواستم که یه پسر فقیر باشم!

تو خودتی! اگرم دختر ارباب باشی بازم عالیه٬! چه خودت باشی چه دختر ارباب ! هر دو عالی ان

اما من خودم نیستم! پسری پدری فقیرم! ولی تو باید بیدونی که من خودمم!

مگه تو می دونیستی متولد می شی و می شی دختر ارباب؟!

این شانس تو بوده! منم یه روز متولد شدم و شدم پسر یه مرد فقیر ! اینم شانس من بوده!

این قالب هیچ کدوم قالب ما نیست!  اگر دختر اربابی رو از تو بگیرن و فقیر بودن و از من آون

موقع معلوم می شه که هر کدوم چی هستیم ! اون موقع تو خودتی منم خودم !

اون موقع هست که روم می شه بهت بگم دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 11:3 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

بزرگترین گناه ترس است.        

    بزرگترین اسرار مرگ است.

       بزرگترین تفریح کار است.

         بزرگترین افتخار ایمان است.

            بزرگترین بلا نو میدی است.

              بزرگترین سود فرزند نیک است.

                    بزرگترین شجاعت صبر است.

                         بزرگترین هدیه گذشت است.

                               بزرگترین استاد تجربه است.

                                بزرگترین سرمایه اعتماد بنفس است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 1:7 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

روسري هاتونو بكشيد جلو   موهاتونو بخوابونيد   تا يادتون بره :

1 شهرام جزايري چي شد ...

2 سد سيوند آبگيري شد

3 بنزين سهميه بندي شد

4 قيمت مسكن چند برابر شد

5 آدمكش هاي كرمان تبرئه شدند

6 ده ها هزار درخت قطع شد

7 بيكاري و فقر و اعتياد سطح جامعه رو فرا گرفته

8 -.    ...................

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 9:11 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

۱) پسرك عاشق دختر شده بود ، عاشق مهربوني هاش ، عاشق دوستت دارم هاش ، عاشق نامه هاش ، عاشق .... يه عشق پاك و خالصانه از طرف پسر...اما يه روز دخترك بهش ميگه كه برو ، ديگه نمي خوام باهام باشي...ميدوني ....تمام اينا يه فيلم بود. من عاشق پسري بودم اما اون به من خيانت كرد و رفت ، منم براي اينكه تلافي كار اونو كنم با تو اين كارو كردم. مي دونم پسر خوبي هستي اما دوست داري كه من با تو باشم وهمش فكرم پيش يكي ديگه باشه؟؟؟....پسرك مبهوت و دلشكسته براي هميشه از پيش دختر ميره!
 

2) دخترك لحظه شماري مي كرد تا به عشقش برسه....احساس مي كرد كه اگه تو دنيا يك نيمه گمشده داشته باشه ، اون همين پسره....اما يه روز خبر بدي ميشنوه....پسرك ميگه كه بيماري كشنده اي داره و اونا نمي تونند با هم ازدواج كنند....از اون به بعد كار دختر، فقط ميشه گريه كردن.....چند ماه بعد خبري مي شنوه كه اونو ديونه مي كنه....اون پسر دروغ گفته بود و با دختر ديگه اي ازدواج كرده!
 

3) پسرك به خاطر دختر رودرروي خانواده اش ايستاده و با پدرش مشاجره كرده اما وقتي موضوع ازدواج رو با دختر در ميون ميذاره ، دختر خيلي بي تفاوت ميگه كه ما فقط دوست بوديم و نمي خوام بيش از اين رابطه اي داشته باشيم. حالا پسرك خيلي افسرده است.

4) دخترك دلبسته پسر شده اما پسر اصلا متوجه اين عشق نشده....دخترك روش نميشه بهش بگه دوستت دارم اما دلش مي خواست مي تونست اين جمله رو فرياد كنه. اون رو اين عشق خيلي حساب باز كرده اما پسر فقط براي سرگرمي رفاقت مي كنه و خيلي زود دخترك با عشق درون دلش تنها مي مونه

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 8:40 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

تقـــدیـــم به تـــــــو

اگر می دانی در این جهان کسی هست

که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند

 و صدای قلبت ابرویت را به تاراج می برد

مهم نیست که او مال تو باشد؛ مهم این است که ...

فقط باشد        زندگی کند         نفس بکشد

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 1:20 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

روز اول که ديدمش بدجوري بهم خيره شده بود. بعداً فهميدم که چشماش چپه و داشته پيکان ?? رينگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه ميکرده! يه آه از ته دل کشيد. بعداً فهميدم که آه نبوده و آسم داره. بهش يواشکي يه لبخند زدم، ولي اون قيافه جدي مردونش رو عوض نکرد. اين خودداريش واسم خيلي جذاب بود. بعداْ فهميدم که خودداري نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پيکان ?? بوده و تازه متوجه من شده بود!! آروم و با عشوه اومدم جلوش، ديدم تند تند داره بهم چشمک ميزنه. کارش به نظرم با مزه اومد. بعداً فهميدم که تيک داره و پلک زدنش دست خودش نيست. اومد يه چيزي بگه ولي از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود. بعداً فهميدم اين بشر خدادادي هول هست و لکنت زبون داره. سرش رو از شرمش انداخت پايين و گفت س س س سلام. بعداً فهميدم از شدت شرمش نبوده و ميخواسته من دندونهاي زردش رو نبينم. بعد از يک سري اسم و فاميل بازي، ازم پرسيد آخرين کتابي که خوندي اسمش چيه!؟ گفتم: اَ...اَ...يادم نيست. گفت: چه جالب، نويسندش کيه!؟ از اين تيکه بامزش خندم گرفت. بعداً فهميدم که تيکه نبوده و بيچاره چيزي به اسم IQ اصلاْ نداره. بوي عطرش بدجوري مستم کرده بود. بعداً فهميدم بوي عطر نبوده، بلکه ... بهم گفت بيا يه کم قدم بزنيم. اين حرفش خيلي به نظرم رمانتيک بود. بعداً فهميدم شاش داشته و ميخواسته به سمت توالت عمومي حرکت کنيم. ازش پرسيدم دانشگاه ميري؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از اين شوخ طبعيش خيلي خوشم اومده بود. بعداً فهميدم که اصلاً هم شوخ طبع نيست و منظورش مدرسه افراد استثنايي توي دانشگاه شهيد بهشتي بوده! بهش گفتم داره ديرم ميشه. گفت اگه ميشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبايلش. ولي هيچوقت زنگ نزد! بعداً فهميدم کادوي تولد 30 سالگيش يه موبايل اسباب بازي بوده که همه جا با خودش ميبردتش!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 11:22 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

بعضی ها می گویند از مزایای مجردی هم بنویس. البته واضح و مبرهن است که مجردی هم مزایایی دارد که اظهرمن الشمس است!فکرش را بکنید...

*
وقتی مجردی رییس خودت و نوکر خودت هستی. کسی برایت برنامه ریزی نمی کند.هرکاری حال کردی و حالش را داشتی انجام می دهی.مجبور نیستی به میهمانی هایی که دوست نداری بروی و میهمان هایی را که دوست نداری تحمل کنی. مهمتر ازهمه این که اختیار ساعت خواب و بیداری ات با خودت است!
*
به عنوان یک پسر می توانی ازلباس زیرهای مامان دوزگل گلی استفاده کنی و به عنوان یک دختر می توانی اگر وقت نداشتی یک سری کارهای فوق برنامه مثل آن دسته از نظافت ها که مال زیر لباس است و به بهداشت هم ربطی ندارد، به تعویق بیندازی( پاستوریزه تر ازاین نمی توانستم توضیح بدهم!)
... کسی هم شما را متهم به بی توجهی به خودش نمی کند! 
*
آشپزی؟؟ تعویض واشرشیرآب و لامپ سوخته؟؟ اتو کشی؟؟ خرید هفتگی؟؟
بابا بگذار بخوابیم صبح جمعه ای!
*
حتما می دانید که هرکدام از روش های پیشگیری از بارداری، برای خودشان عوارضی دارند.
وقتی مجردی اصلا ذهنت را با فکر کردن برای انتخاب یکی از این روش ها خسته نمی کنی و خودت را در معرض عوارض آنها قرار نمی دهی!
*
دلایل اقتصادی را هم نمی شود نادیده گرفت... ببینم، تو دوست داری حقوقت صرف خرید  کولرو بخاری وچشم روشنی و اجاره خانه بشود یا کارت اینترنت و پرداخت قبض موبایل؟!
*
باجناق فامیل نمی شود، جاری و خواهرشوهرهم که اصلا آدم  به حساب نمی آیند!
حالا چه اصراری داری خودت را باجناق یا زن برادرکسی بکنی؟! حوصله داری می خواهی با مادرشوهر یا مادر زن درگیر بشوی؟!
*
اگرمجرد باشید هیچ وقت کسی ازجنس مخالف را نخواهید دید که با دیدنش توی دلتان بگویید:"کاش من هنوز مجرد بودم!"(اَه اَه، چه مجردهای هوسبازی! خجالت نمی کشید؟!)
*
هیچ می دانستید که همین"مجرد بودن"، به خودی خود خیلی جاها ازعوامل جذابیت شما برای دیگران به حساب می آید و باعث زودتر راه افتادن کارتان می شود؟!
*
شاکی هستید که زندگیتان یک چیزی کم دارد؟
این خیلی بهتراست تا آن که ازدواج کنید و به این نتیجه برسید که توی زندگیتان یک چیزی اضافی است!!
*
خلاصه که به قول یکی از بزرگان:
" آدم متاهل، آدمی است که گذشته ای داشته است اما آدم مجرد آدمی است که آینده در برابر اوست"!! 
فعلا همین ده تا را داشته باشید تا بعد... راستی شما چیزی به ذهنتان نمی رسد؟!
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 1:19 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

محققان پس از سالها تلاش به نتايجي رسيده اند که سالها پيش خداوند خصوصا در قران به آن اشاره کرده است. موفقيت در ازدواج تنها در تامين ماديات خلاصه نمي شود بلکه بايد براي رسيدن به آن تلاش کنيم. تحقيقات گوياي اين مطلب هستند که تمام افراد خانواده در يک زندگي مشترک سالم سعادتمند و کامل از مزاياي آن بهره مند خواهند شد همه ما مي دانيم که خداوند به مزاياي زندگي مشترک آگاه است و به همين دليل بوده که زن ها و مرد ها را تشويق به ازدواج کرده و نتيجه اين تحقيقات چيزي جز سخنان خداوند نيست.

مزاياي ازدواج براي کودکان و نوجوانان.
تحقيقات نشان مي دهد که کودکاني که در آغوش گرم خانواده بزرگ مي شوند برتي بيشتر نسبت به سايرين دارند. از آن جمله مي توان موارد زير اشاره کرد.
- احتمال ورود آنها به مدارج بالاتر علمي بيشتر است.
- از نظر آکادميک بچه هاي موفق تري هستند.
- از نظر جسمي سالم تر هستند.
- از نظر عاطفي سالم تر هستند
- احتمال خودکشي در آنها کمتر است
- ناآرامي هاي کمتري را در مدرسه از خود نشان مي دهند.
- احتمال کمتري وجود دارد که قرباني سو استفاده جنسي شوند
- کمتر از الکل و مواد مخدر استفاده مي کنند
- کمتر مرتکب جنايت مي شوند
- ارتباط بهتري با پدر و مادر خود دارند
- وقتي ازدواج کردند. احتمال طلاق کمتر است
- در ففر بزرگ نمي شوند

مزاياي ازدواج سالم براي خانم ها
تحقيقات نشان مي دهد که خانم هايي که در يک ازدواج سالم هستند نسبت به خانم هايي که از ازدواج نا موفق هستند نسبت به خانم هايي که در ازدواج ناموفق هستند مزاياي بيشتري دارند از جمله:
- از ارتباط خود راضي هستند
- از نظر احساسي سالم تر هستند
- از نظر مالي غني تر هستند
- کمتر قرباني خشونت سو استفاده هاي جنسي و يا ساير جرم ها مي شوند
- تلاش کمتري براي خودکشي انجام مي دهند.
- از الکل و مواد مخدر استفاده نمي کنند
- زير خط فقر به سر نمي برند
- با فرزندان خود ارتباط بهتري برقرار مي کنند
- از نظر جسماني سالم تر هستند

مزاياي ازدواج سالم براي مردها

تحقيقات مزاياي بسيار زيادي را در مورد مرداني که در يک ازدواج سالم هستند نسبت به ساير آقايان پيدا کرده است به نمونه زير توجه کنيد
- عمر طولاني سلامت جسماني تامين مالي اشتغال بلند مدت
- دستمزد بالا ريسک کمتر در روي آوردن به مواد مخدر مشروبات الکلي داشتن ارتباط بهتر با فرزندان احتمال کمتر به ارتکاب به جرم و جنايت. احتمال کمتر در خودکشي

مزاياي ازدواج سالام براي اجتماع
زماني که در جامعه درصد افرادي که در يک ازدواج سالم هستند بيشتر شود مزاياي بي شماري به همراه آنها با اجتماع وارد مي شود .
-داشتن شهروندان سالم از نظر فيزيکي
دارا بودن شهروندان سالم از نظر احساسي
بالا رفتن درصد افراد تحصيلکرده
کاهش خشونت هاي خانوادگي
کاهش امار جرم و جنايت
کاهش ميان ارتکاب به جرم در نوجوانان و حوانان
کاهش ميزان مهاجرت
افزايش ارزش دارايي هاي افراد
کاهش نياز به خدمت مشاوره خانوادگي

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 2:38 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

روزي روزگاري يه پرنده اي زخم خورده از دنيا داشت واسه خودش زندگي مي كرد.تنهاي تنها بدون هيچ همراهي.دلش مي خواست همراهي داشته باشه.اما نه با خودش مي گفت همون بهتر كه تنها باشم. يك روزي يك نفر اين پرنده رو ديد.گفت اين پرنده رو مال خودم مي كنم.يك لونه درست كرد گذاشت رو پشت بومشون گفت اينجا نگرش مي دارم.حالا وقت اين بود كه پرنده رو مال خودش كنه.رفت پرنده رو بگيره.به پرنده گفت حاضري مال من بشي؟گفت من نمي تونم مال كسي بشم تو اين دنيايي كه هيچ كس از معرفت و وفا بويي نبرده چطور مي تونم به كسي اعتماد كنم و رو بامش بشينم.چه تضميني هست كه بعدا منو با سنگ از رو بامشون فراري نده؟.من به خودم قول دادم رو بام كسي نشينم.گفت حالا يك مدت رو بام ما بشين همه كه مثل هم نيستن.من با بقيه فرق دارم.تو منو نميشناسي.اگه مي شناختي اين حرفو نمي زدي.پرنده گفت بايد فكر كنم.رفت و با خودش فكر كرد.با خودش گفت اين دفعه با خودت بجنگ مقاومت كن ببين توانت چقدره.فرداش رفت و گفت باشه از امروز من پرنده ي توام.به پرنده گفت اگه از امروز مال مني نبايد رو بام كس ديگه اي بشيني.فقط بايد پرنده ي من باشي.پرنده با خودش فكر كرد و به خودش گفت خب من كه كسي رو ندارم بعد بلند گفت باشه رو بام هيچ كسي نمي شينم.روزها گذشت و گذشت و گذشت.هر روز صاحب پرنده مي اومد تا پرنده رو ببينه.اما پرنده حواسشو اين دفعه جمع كرده بود.نمي خواست پرواز كردن يادش بره.هر روز چند ساعت مي رفت پرواز مي كرد.اگه يك كم دير مي كرد صاحابش ديوونه مي شد زار زار گريه مي كرد.مي ترسيد يا واسه پرنده اتفاقي افتاده باشه يا رو بام كس ديگه اي نشسته باشه.يك روز صاحاب پرنده مي خواست ببينه پرنده دوسش داره يا نه.گفت آهاي پرنده ديگه نمي خوام اينجا باشي.برو.پرنده پرواز كردن خيلي خوب يادش بود.بدون هيچ حرفي بال هاشو باز كرد و رفت.اما هنوز دور نشده بود كه صاحبش احساس تنهايي كرد فرياد صاحبش رو شنيد كه مي گفت برگرد.من بدون تو نمي تونم.پرنده برگشت.بازم رفت تو لونه.روزها به همين منوال مي گذشت و پرنده هنوز پرواز كردن فراموشش نشده بود.اما ديگه كمتر پرواز مي كرد.خود پرنده هم ديگه داشت به صاحبش اعتماد مي كرد.يك روز بازم صاحبش اومد پرنده رو امتحان كنه.گفت مي خوام فراموشت كنم.پرواز كن و برو.پرنده اين دفعه براش سخت شده بود.اما بعد از چند دقيقه گفت باشه ميرم.بالهاشو باز كرد و پرواز كرد.باز صاحبش احساس تنهايي كرد فرياد زد پرنده برگرد.برگرد.من بدون تو نمي تونم.باز پرنده برگشت.روزها گذشت و گذشت و گذشت.ديگه پرنده از بام بلند نمي شد.اصلا پرواز نمي كرد.يك روز صاحبش بهش گفت پرنده ديگه مثل اولا دوست ندارم.پرنده خواست پرواز كنه.ولي ديد باهاش ديگه توان پرواز ندارن.صاحبش فهميد .ذوق كرد كه پرنده پرواز كردن يادش رفته.پرنده گريه ش در اومد.آخه به خوش قول داده بود نبايد پرواز كردن يادش بره. پرنده نتونست پرواز كنه و از اون روز اين پرنده بود كه مي ترسيد صاحبش بيرونش كنه.ديگه صاحبش واسش فرقي نمي كرد پرنده رو بام باشه يا نه.آخه مطمئن بود پرنده پرواز كردن يادش رفته ضمنا از تنهايي ديگه در اومده بود/.اين پرنده بود كه منتظر مي موند تا صاحبش بياد.از اون روز ديگه پرنده يك روز خوش نديد.آـخه صاحبش فهميده بود حتي اگه پرنده رو با سنگ هم بزنه پرنده تمي تونه پرواز كنه.واسه همين هر موقع مي اومد پرنده رو مي ديد با سنگدلي يكي دو تا سنگ مي زد به پرنده .پرنده ي بيچاره كه پرواز كردن يادش رفته بود نمي تونست پرواز كنه.مجبور بود تحمل كنه و صاحبش انقدر به پرنده مي خنديد كه هر روز واسه اينكه بيشتر بخنده سنگ هاي بزرگ تري رو به پرنده مي زد.تا اون روز شوم رسيد.صاحبش اومد.پرنده خيلي خوشحال شد.اما اين دفعه سنگدل واقعا مي خواست پرنده رو نابود كنه.دستش رو بلند كرد و سنگ بزرگي كه به اندازه ي كل جسم پرنده بود به طرفش پرتاب كرد.پرنده ديگه نتونست تحمل كنه.از پشت بام افتاد.خواست پرواز كنه اما نشد.بالهاشو باز كرد.زخمي شده بود.دلش به خودش سوخت.اما ديگه رو زمين بود.حركت كرد.چشماش پر اشك بود.از اون روز تا حالا پرنده ديگه پرواز نكرده.ديگه آواز نخونده.ديگه دونه نخورده.فقط يك گوشه اي نشسته تا عمرش تموم شه.يادمون باشه تو زندگي اگه جاي پرنده بوديم سعي كنيم پرواز كردن يادمون نره.اگه جاي صاحبش بوديم بدونيم تنهايي هامون رو با نگه داشتن يك پرنده پر نكنيم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 5:26 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

وزارت ارشاد در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبنی بر ممیزی شدید و عدم ارائه مجوز نشر به آثارشان، جوابیه‌ای بدین شرح صادر نمود:
شاعران، نویسندگان، ناشران و خوانندگان عزیز؛ متاسفانه جریان خزنده‌ای که سالهاست قصد ترویج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبیات کشورمان دارد باعث شده کار ممیزی آثار با دقت بیشتری انجام شود. به عنوان مثال به یکی از اشعار مستهجن سالهای اخیر دقت کنید:
اتل، متل، توتوله / گاو حسن چه‌جوره؟
نه شیر داره نه پستون
شیرشو بردن هندستون
یک زن کردی بستون
اسمشو بزار عمقزی / دور کلاش قرمزی
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین
شعر فوق بنابه‌دلایل زیر، قابلیت دریافت مجوز چاپ ندارد:
۱- عدم رعایت قواعد ادبی: هر انسان بالغی متوجه این مساله می‌شود که دو کلمه توتوله و چه‌جوره هم‌قافیه نیستند و به همین دلیل کل شعر زیر سوال می‌رود.
۲- ترویج فحشا: واژه توتوله با یک کلمه بسیار زشت هم‌قافیه و هم‌وزن است.
۳- وابستگی به اجانب: گاو حسن خواننده را به یاد فیلم گاو اثر داریوش مهرجویی می‌اندازد و چون مهرجویی از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهیونیزم است به نظر می‌رسد که شاعر این شعر نیز با وی همدست می‌باشد.
۴- بدآموزی: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزی بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نیز تحریک احساسات و عواطف و باقی چیزهای ملت همیشه در صحنه می‌شود.
۵- نشر اکاذیب: شاعر می‌گوید گاو حسن شیر ندارد در حالیکه در بیت بعدی از صادرات شیر این گاو به هندوستان حرف می‌زند. گاوی که شیر ندارد چگونه شیرش را به هندوستان صادر می‌کنند؟
۶- بی‌توجهی به منافع ملی: هندوستان در پرونده هسته‌ای کشورمان بارها نامردی کرده است. بنابراین شاعر موظف است به جای صادرات شیر به هندوستان، آن را به برادرانمان در ونزوئلا، فلسطین و لبنان تقدیم کند.
۷- اقدام علیه امنیت ملی: ستاندن یک زن کردی و گذاشتن یک اسم ترکی روی آن (عمقزی)، باعث تحریک قومیتها و اخلال در امنیت ملی می‌شود.
۸- تشویق به بی‌حجابی: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روی سر در حالیکه چادر تنها نوع حجاب محسوب می‌شود، مصداق ترویج بدحجابی است.
علیرغم تمامی ایرادات وارده، از آنجاییکه دغدغه اصلی ما آزادی بیان و اندیشه است لذا تصمیم گرفتیم مجوز نشر شعر مذکور را با تغییراتی اندک! صادر کنیم:
اتل، متل، زباله / گاو قلی باحاله!
هم شیر داره هم آستین
شیرشو بردن فلسطین
بگیر یک زن راستین
اسمشو بزار حکیمه / چادرشم ضخیمه
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین!
همچنین به اطلاع شاعران و مولفان عزیز می‌رساند که با دریافت مبلغی مختصر، آثار شما را قابل چاپ می‌نماییم.
با تشكر
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 6:38 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

دانه‌ كوچك‌بود و كسی‌او را نمی‌دید. سال‌های‌سال‌گذشته‌بود و او هنوز همان‌دانه‌كوچك‌بود.دانه‌دلش‌می‌خواست‌به‌چشم‌بیاید اما نمی‌دانست‌چگونه. گاهی‌سوار باد می‌شد و از جلوی‌چشم‌ها می‌گذشت...


گاهی‌خودش‌را روی‌زمینه روشن‌برگ‌ها می‌انداخت‌و گاهی‌فریاد می‌زد و می‌گفت: من‌هستم، من‌اینجا هستم، تماشایم‌كنید.
اما هیچ‌كس‌جز پرنده‌هایی‌كه‌قصد خوردنش‌را داشتند یا حشره‌هایی‌كه‌به‌چشم‌آذوقه‌زمستان‌به‌او نگاه‌می‌كردند، كسی‌به‌او توجه‌نمی‌كرد.
دانه‌خسته‌بود از این‌زندگی، از این‌همه‌گم‌بودن‌و كوچكی‌خسته‌بود، یك‌روز رو به‌خدا كرد و گفت: نه، این‌رسمش‌نیست. من‌به‌چشم‌هیچ‌كس‌نمی‌آیم. كاشكی‌كمی‌بزرگتر، كمی‌بزرگتر مرا می‌آفریدی.
خدا گفت: اما عزیز كوچكم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه‌فكر می‌كنی. حیف‌كه‌هیچ‌وقت‌به‌خودت‌فرصت‌بزرگ‌شدن‌ندادی. رشد، ماجرایی‌است‌كه‌تو از خودت‌دریغ‌كرده‌ای. راستی‌یادت‌باشد تا وقتی‌كه‌می‌خواهی‌به‌چشم‌بیایی، دیده‌نمی‌شوی. خودت‌را از چشم‌ها پنهان‌كن‌تا دیده‌شوی.
دانه‌كوچك‌معنی‌حرف‌های‌خدا را خوب‌نفهمید اما رفت‌زیر خاك‌و خودش‌را پنهان‌كرد. رفت‌تا به‌حرف‌های‌خدا بیشتر فكر كند.
سال‌ها بعد دانه‌كوچك‌سپیداری‌بلند و باشكوه‌بود كه‌هیچ‌كس‌نمی‌توانست‌ندیده‌اش‌بگیرد؛ سپیداری‌كه‌به‌چشم‌همه‌می‌آمد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 3:1 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

 

مقدمه :


سالهاي سال است كه در كشور ما بحثي به نام حقوق زنان مطرح شده است اما...
همانطور كه ميدانيم بر اساس قوانين فقهي پرداخت مهريه، نفقه،جهادو... بر مردان واجب شده و نيز ميدانيم مردان در صورت ارتداد كشته ميشوند اما زنان خير، اما در قانون فعلي ايران علاوه بر موارد فوق قوانيني وضع شده است كه ظاهرا با شرع متضاد است!  نمونه ان سلب حق طلاق از مرد برابر كردن ديه زنان و مردان و...(اگر چه كه افزون بودن ديه مرد تنها به نفع همسر اوست نه خود او چون ديه مرد تنها در صورت فوت از زن بيشتر است پس اين نفعي براي مرد نيست!)در جامعه ما  زنان هميشه و همه جا از حقوق بيشتري نسبت به مردان برخوردارند براي مثال زنان سازمان حمايت از زنان  ،پارك هاي اختصاصي و... دارند . بر خورد جامعه از قضات و مامورين قضايي تاادارات و اساتيد دانشگا هها تا افراد عادي جامعه كاملا به نفع زنان است قوانين خانواده هميشه حالت حمايت از زن را دارد ! ايران ما به گونه اي است كه يك زن با بلند كردن صداي خود هميشه صاحب حق خواهد بود   اما مردان ايراني در مقابل حمله يك زن حتي حق دفاع از خود را ندارند همين تبعيض سبب به وجود آمدن زورگيري از سوي زنان شده است! كجاي دنيا چنين رسمي است؟؟!!
همه ي اين ها به كنار بزرگترين ظلمي كه به مردان ميشود امري است كه هيچگونه توجيه شرعي و عقلي و حقوقي ندارد امري كه بيكاري مردان، از هم پاشيدگي نظام خانوده،فساد،و پايين آمدن ميزان تحصيلات مردان را سبب شده است  قانوني كه رضاخان پهلوي آورد و مصداق بارز بيگاري است.
در اين مقاله به مضرات سربازي براي جامعه و مغايرت سربازي با شرع و قانون اساسي و راههاي رفع اين تبعيض خواهيم پرداخت.

       سربازي عامل از دست رفتن فرصت ها براي مردان

      نوشته ي زير اشاره اي دارد به مسئله ي سربازي ،و تبعاتي كه براي مردان جامعه به بار آورده است .


الف) سربازي ، تبعيض بين مردان و زنان و عواقب آن


-  پسراني كه مي خواهند از طريق كنكور وارد دانشگاه شوند، اگر به هر علتي قبول نگردند بايد به اجبار به سربازي اعزام شوند، حال كه دختران بدون اضطراب و نگراني مي توانند سال ها در كنكور شركت كنند.
-  پس از اتمام تحصيلات دانشگاهي نيز استخدام آنان منوط به گذراندن دوره سربازي است، حتي شرط شركت در آزمون هاي استخدامي مانند وكالت ، تاسيس موسسات و...گذراندن اين دوره است كه درنتيجه تصدي امور به تدريج مديريت جامعه در اختيار آنان قرار مي گيردكه نتيجه ي آن جامعه فمنيستي و تكرار اشتباهات غرب و ازهم پاشيدن نظام خانواده است .
  ]     اصل 28 قانون اساسي: دولت موظف است براي همه ي افراد امكان اشتغال به كار و شرايط مساوي براي احراز مشاغل ايجاد نمايد.[
-  اقشار بازاري و ديگر صاحبان مشاغل آزاد كه در كنكور شركت نمي كنند نيز با از دست دادن دو سال عمر مفيد كاري متحمل  زيان هاي جبران ناپذيري مي شوند .
-  مسافرت به خارج از كشور نيز بدون كارت پايان خدمت منع قانوني دارد .(امري كه حتي مردان را از ديدار خانه خدا وحرم سيد الشهداء محروم كرده است !  آيا تمام مردم خانه دارند كه بتوانند وثيقه بگذارند؟ (البته در حال حاضر اكثرا فقط پول نقد پذيرفته است- از5 تا 15 ميليون تومان !!!
-  چون در مورد سربازان قانون نيروهاي مسلح اجرا مي گردد ممكن است به علت يك سهل انگاري يا حتي يك اتفاق كه به هر علت  به وي منسوب گردد،مشمول مجازاتهايي حتي مادام العمر شوندو براي هميشه فرصت تحصيل ، اشتغال ، ... و در يك كلام زندگي ازآنان سلب شود .


راه حذف اين تبعيض چيست؟


     (اين پيشنهاد ها چند نمونه از چاره هاي عديده اي است كه مي توان براي حل اين مشكل انديشيد)
-  بادادن امتيازاتي مانند سهميه كنكور به مردان ، ورودآنان را به دانشگاه تسهيل نمودو پس از اتمام تحصيلات دانشگاهي موانع  شركت در آزمون هاي استخدامي و احراز مشاغل برداشته شود و امكان اشتغال و خدمت سربازي به طور همزمان فراهم آيد .
-  براي صاحبان مشاغل آزادكه در سهميه كنكور و آزمون هاي استخدامي ذي نفع نيستند،تدبيري انديشيدتا در اشتغال به حرفه خودبا  مانع و مشكل مواجه نشوند .
-  خدمت وظيفه محدود به دوره ي آموزشي شود(توضيحات بيشتر در قسمت «ب»آورده شده)
-  با پرداخت وام يا حقوق مكفي به سربازان،استخدام موقت آنان و ... تا حدودي جبران خسارت نمود .
-  ايجاد نوعي سربازي متناسب با شرايط جسماني زنان (  لازم به ذكر است كه براساس تحقيقات انجام شده زنان دربرابر بيماري، جنگ ، زندان و مشكلات روحي مقاومتي بيش از مردان دارند.   )  ‌‌‌‌‌‌‌‌‍‍/  حقوق زن در اسلام _ استاد  شهيد مرتضي مطهري /

ب) خدمت سربازي و عدم لزوم آن

     ‌]اصل 151 قانون اساسي:دولت موظف است براي افراد كشوربراي همه افرادكشوربرنامه و امكانات آموزش نظامي را طبق موازين اسلامي فراهم نمايد ، به طوري كه همه ي افرادتوانايي دفاع مسلحانه از كشور و جمهوري  اسلامي را داشته باشند.‍[
-  بر طبق اين اصل،آموزش دفاع مسلحانه حق هر فرد ايراني چه مرد و چه زن است بنابر اين با محروم كردن زنان از آموزش دفاع مسلحانه كه بخشي از دوره ي سربازي به آن اختصاص مي يابد زنان را حق بزرگي كه به موجب قانون متعلق به آنان است، باز  داشته ايم  .
-  دفاع در مقابل حمله صورت مي گيرد و سربازي نوعي آمادگي براي دفاع از كشور است، اكنون كشور در حال جنگ نيست و  جهادصورتي ندارد ، براي كسب آمادگي جهت دفاع نيز طي دوره ي آموزشي كفايت مي كند .
-  اگر علت حضور سربازان در پادگان ها حضور نيروي انسجام يافته براي مقابله با حملات احتمالي دشمن باشد كشور ما در حدكفايت ، نيروي نظامي رسمي دارد و برفرض كمبود ، منسجم كردن نيروي هاي آموزش ديده و بسيج كار دشواري نيست .
-  به نظر مي رسد خدمت سربازي نه تنها امري حياتي نيست كه ضرورتي هم ندارد ، زيرا امور حياتي و ضروري هيچ گاه با تقديم لايحه و تصويب طرح به فروش نمي رسد مخصوصا اگر آن امر قداست داشته باشدوبا عنوان«خدمت مقدس سربازي»از آن يادشود.براي همه( اظهرمن الشمس) است كه چيزي كه بهاي آن پول باشد نه ضروري است نه مقدس .
-  بيشتر كساني كه دوره ي خدمت را گذرانده اند، اعتراف دارندبيشتر عمرشان در خوابگاه هابه بطالت گذشته بدون اين كه بهره اي  بگيرندو هنري بياموزند.(ذكر اين نكته لازم است كه در حال حاضر كشورهاي دنيا به سوي ايجاد ارتش حرفه اي هستند ، نه سرباز 3 ماه آموزش ديده  رايگان!)
-  عده اي مي گويند سربازي در همه كشور هاي دنياوجود دارد !! بايد بگوييم:چنين نيست !كشور هايي كه سربازي اجباري دارند  بسيار اندكند مانند اسرائيل، كروواسي و ... در بعضي كشور هانيز سربازي يا اختياري است يا با حقوق مكفي، مانند بعضي از ايالات  ايالات متحده ي آمريكا . گذشته از اين ها، آيا ما بايد دنباله رو اشتباه ديگران باشيم .
-  اگر دوره ي سربازي را حق دولت بر مردم بدانيم، آيا تنها مردان در قبال دولت وظيفه دارند و دولت نسبت به زنان حقي ندارد؟  چگونه  مي توان اين بيگاري را كه خلاف اصل 43  است را تو جيه كرد؟؟ آيا دولت ما در مقابل اين خدمت اجباري مردان، تا به حال كاري براي مردان كرده است؟؟!!

ج)  سربازي از نظر شرعي : (هيچ توجيه شرعي نميتواند داشته باشد)

    (در دين اسلام جهاد بر مرد واجب گرديده اما دفاع بر هر مرد وزن)
-  مفهوم جهاد  با دفاع متفاوت است جهاد حمله به سرزمين هايا افرادي است كه به مقابله با دين اسلام پرداخته و يا حمله به قصد  گسترش اسلام امادفاع تنها در برابر مقاومت در برابرحملات دشمن است .
-  اگر چه دفاع وجهاد در عصر پيامبر و امامان معصوم با اجبار همراه نبوده و اگر هم خلافش ثابت شودمسلما اين تبعيضات وجود  نداشته است .
-  سربازي به گونه اجباري توسط رضا شاه پهلوي به وجود امد وقبلا وجود نداشته  و امري شرعي نبوده .
-  در زمان جنگ تحميلي مردم به اختيار خود به جنگ مي رفتند و نيازي به اجبار نبوده اما اكنون كه زمان صلح است ...
-  در حال حاضر جهادي در كار نيست و حمله اي هم صورت نگرفته تا دفاع لازم شود بنابراين فقط آمادگي براي دفاع(فقط دوره آموزشي) آن هم براي همه لازم مي نمايد نه فقط مردان .


تبعيض نسبت به حقوق مردان در قانون ايران :

همانطور كه همه مي دانيم مردان در ايران مجبور به پرداخت مهريه ، نفقه هستند ودر مقابل اگر ديه مردان  يك سوم بيشتر از زنان است فقط در مورد ديه قتل مي باشد پس نفعي به حال او ندارد و براي همسر يا خانواده او مي باشد كه نهايتا باز به نفع زنان است .
ما در ايران پارك بانوان ، مجموعه هاي مخصوص بانوان و سازمان هاي امور زنان ، حمايت از زنان و ... دارا مي باشيم اما در مقابل حتي استخدام زنان هميشه بيشتر مي باشد كه اين تقليد از نظام سرمايه داري مي باشد . شايد حالت طنز گونه داشته باشد ولي حتي با احتساب رديف آخر صندلي هاي اتوبوس در قسمت خواهران  كه ظرفيت حداقل 8 نفر را دارد و نيز 2 رديف آخر قسمت برادران كه هميشه در تصاحب خانم هاست (با توجه به افزون بودن جمعيت مردان نسبت به زنان گونه اي آشكار از تبعيض است .
آياكسي تا كنون حقوق مردان در مقابل زنان را بررسي كرده است؟ برخلاف آنچه متصور است حقوق زنان شايد بيش از 3 برابر حقوق مردان است
براي اثبات اين مطلب ميتوان نگاهي كوتاه به قانون مدني و مجازات انداخت ديگر قضاوت با شماست  . سربازي براي تمام مردان است اما ديه و ارث هميشه و براي همه نيست كه البته بر اساس تصميمات جديد مجلس قرار است ديه زنان و مردان برابر شود!

    
 متاسفانه مسئولان و مردم ما با تقليد كور كورانه از اهداف سرمايه داري غرب حتي از آنها در مساله فمنيست پيشي گرفته اند .
        
 براي يك بار كه شده چشمان خود را باز كنيم و  حقيقت و آينده خطرناك و سياهي كه پيش خواهد آمد را  ببينيم .
    از خوانندگان محترم تقاضا دارم با ديده اغماض به اين نوشته بنگرندو توجه به نقايص احتمالي ، آنها را از پرداختن به  مسائل  اساسي باز ندارد .
 
قبل از آن كه خيلي دير شود چشمان خود را باز كنيد و براي اصلاح اين قانون  برخيزيد

+ نوشته شده در  شنبه 6 مرداد1386ساعت 10:7 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

یه روز یه مرد فقیر و نابینا به درب منزل پیامبر میاد و از ایشان کمک میطلبه

پیامبر هم اونو به خونه دعوت میکنند تا ازش پذیرایی کنند

حضرت فاطمه وقتی اون مرد فقیر را میبیند فورا در گوشه ای مخفی میشود

بعد از رفتن آن نابینا ... پیامبر به حضرت فاطمه میگوید که چرا قائم شد ؟ !!!

فاطمه جواب میدهد : برای اینکه آن مرد وارد منزل شد و من چادر به سر نداشتم

پیامبر گفت : آن مرد نابینا بود

فاطمه جواب داد : من و خدای من که بینا هستیم

 

این روایت رو برای اونائی گذاشتم که فکر میکنند هر جور دلشون میخواد میتونن توی خونه و توی خیابون راه برن  .... یافکر میکنن مسئله محرم و نامحرم یه چیزیه که فقط برای اعراب عصر جاهلیت اومده و الان که ما متمدن شدیم .... غلط میکنه کسی به ما چپ نگاه کنه !!!

برای اونائی که فکر میکنند شوهرخاله و شوهر عمه و شوهر خواهر مثل بابای خود آدم میمونن تازه جلوی باباشون مودب تر هم راه میروند ولی جلوی اونا .........

کاشکی یادشون بیاد از همین دوکلمه که در متن بالا قرمز شده اند ..... من و خدای من

واقعا برای اونائیکه اینجورین متاسفم و بیشتر برای اونائیکه به اینجور آدما دل بسته اند و براشون آرزو دارن ..... متاسفم ... خیلی متاسفم

+ نوشته شده در  شنبه 6 مرداد1386ساعت 8:40 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

۴ سالگی: بابای من می تونه هر کاری رو انجام بده .

۵ سالگی:بابای من خیلی چیزها می دونه.

۶ سالگی:بابای من زرنگ تر از بابای توست

۸ سالگی:بابای من همه چیز رو هم نمی دونه.

۱۰سالگی:قدیم ها آن وقت ها که بابام هم سن و سال من بود مطمئنا همه چیز با حالا فرق داشت .

۱۲سالگی:اوه بله طبیعتا بابا همه چیز رو در مورد اون نمی دونه بابا به قدری پیر شده که بچگی های خودش رو فراموش کرده.

۱۴سالگی:به حرفای بابام توجه نکن اون دیگه از مد افتاده!

۲۱سالگی:بابام خدا مرگم بده اون دیگه از رده خارجه!

۲۵سالگی :بابام یه چیزایی در مورد اون می دونه اما خب باید هم بدونه چون یه پیرهن هم که باشه بیشتر از ما پاره کرده.

۳۰سالگی:شاید بهتر باشه که از بابام بپرسم نظرش در این مورد چیه.از هرچه بگذریم اون تجارب زیادی تو زندگی کسب کرده .

۳۵سالگی:من دست به هیچ کاری نمی زنم مگر این که اول با بابام مشورت کنم .

۴۰سالگی:موندم که بابای خدا بیامرزم کارها رو چه جوری راست و ریس میکرد .او خیلی عاقل بود دنیایی  تجربه داشت .

۵۰سالگی:حاضرم همه چیز رو بدم ودر عوض بتونم چند لحظه ای در این مورد بابای خدابیامرزم مشورت کنم .حیف که قدر اون همه هوش وذکاوتش رو ندونستم. خیلی چیزها بود که می تونستم ازش یاد بگیرم.

 (از کتاب سوپ جوجه برای روح)

+ نوشته شده در  جمعه 5 مرداد1386ساعت 11:43 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

يادداشت هاي يك خبرنگار: در این اوضاع و احوال بی حوصلگی که این همه سوژه برای نوشتن هست اما حسش نیست٬برخی چنان اظهار فضل می کنند که مردگان را نیز به رقص وا می دارند چه برسد به اینکه ما از کنارش به سادگی عبور کنیم و هیچ به آن نپردازیم.قصه از این قرار است که امروز در نماز جمعه شیراز سخنانی گهربار از امام جمعه این شهر شنیده شد که بی شک باعث رونق بخشیدن این مراسم در هفته های آتی می شود. البته رسانه ها برای اینکه یک وقت جوانان سایر شهرهای ایران برای حضور در نماز جمعه شیراز به این شهر هجوم نبرند٬ بخش های صحنه دار اظهارات ایشان را سانسور کردند٬ اما خب ما که اصلا اهل این حرف ها نیستیم٬ پس شما را نیز در جریان می گذاریم!

محي‌الدين حائري شيرازي ظهر امروز به مناسبت روز مادر خطاب به نسوان چنین درفشانی فرمودند:« خدا در بدن شما زنان کار بزرگي کرده است، حال مردي نگاه مي کند و دهانش آب مي افتد و ديگر خانمش که در خانه است از نظرش مي افتد ، آن زن چه کرده که به خاطر اينکه خدا به تو نعمت زيبائي داده از نظر شوهرش بيفتد. اگر قيمت زن براساس خوشگلي اوباشد، قيمت بسيار کمي است!»

البته بخش هایی از اظهارات ایشان ۱۸+ نبوده و قابل چاب بود: « امام جمعه شيراز با قدرداني از ايجادكنندگان پارك بانوان در شيراز، تفكيك كردن فضاي ورزش، تحصيل، كار و خريد زنان از مردان را مفيد دانست و افزود: بعضي اصرار دارند كه دختر و پسر در اوج بلوغ در دانشگاه كنار هم بنشينند؛ به اين عنوان كه درس را بهتر مي‌فهمند، اما ما اعتقادمان بر اين نيست...»

محي الدين حائري

خب ما از این داستان چند نتیجه می گیریم:

۱- اگر مردی دهانش آب بیفتد٬ همزمان همسرش از چشمش می افتد پایین و او را طلاق می دهد!

۲- اگر زنی نخواهد شوهرش او را طلاق دهد٬ باید همیشه دهان همسرش را آب بیندازد!!

۳- اگر زنی از کارهای بزرگ خداوند بی نصیب مانده و نتواند دهان همسرش را آب بیندازد باید دهان وی  را گل بگیرد تا پایه های زندگیش ویران نشود!!!

۴- زیبایی زن تنها ملاک برای آب انداختن دهان مردان نیست و نباید قیمت و نرخ را بر اساس  آن تعیین کرد!!!!

۵- شراب شیراز واقعا ناب است!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 1:10 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

سوال‌های کنکور امسال را دیده‌اید؟ بعضی سوال‌هایش واقعاً خیلی باحالند! منظورم چیست؟ الان خدمتتان عرض می‌کنم: یک سری سوالات کنکور امسال در دروس ادبیات و معارف، قشنگ آدم را به خنده می‌اندازد. باور نمی‌کنید؟ پس سوال‌ها را بخوانید:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«......به نام خدای
.
بیانداخت شمشیر را شاه دین»
1) جهان آفرین
2) مهربان
3) کریم
4) رحیم

یعنی گزینه‌ها آن‌قدر تابلوست که طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنیده باشد، به‌راحتی و با توجه به وزن شعر، می‌تواند گزینه‌ی درست را پیدا کند. اما این سوال تازه خوب است! صبر کنید برسیم به جالب‌ترهایش!

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چه‌گونه گور .......... گرفت»
1) شهرام
2) مهرام
3) بهرام
4) آرام

به خدا این سوال‌های کنکور امسال بوده است ها! فکر نکنید من این‌ها را از خودم درآورده‌ام. باور نمی‌کنید، خودتان بروید سایت سازمان سنجش را ببینید. :

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«که گوید برو ...... رستم ببند
نبندد مرا دست، چرخ بلند»
1) دست
2) پا
3) کمر
4) چشم‌های

دقت دارید که، طراح محترم گزینه‌ی 2 را «پای» ننوشته که خدای نکرده داوطلبین عزیز کوچک‌ترین شکی نکنند. آن گزینه‌ی 4 هم که آخرش است. اما سوال بعدی:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
پرده‌ی پندار دریدند..........
یعنی همه‌جا غیر خدا هیچ ندیدند»
1) مردان خدا
2) مردم همه‌جا
3) مردم همیشه
4) مردان و زنان

باز این سوال نسبت به قبلی‌ها خوب است! گزینه‌ی 3 را دارید که! خُب دیگر وقتش است برویم سراغ شاه‌کارها!

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«گل همی پنج روز و ....... باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد»
1) هفت
2) چهار
3) شش
4) هشت

یعنی من عاشق طراح این سوال هستم! خدایی دل خجسته‌ای داشته! فکر کنید! مثلاً یکی با خودش بگوید: گل همین پنج روز و هفت باشد! ای جان! اما حالا که با سوالات ادبیات آشنا شدید، بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس معارف بیاندازیم:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«ارزش هر کس به درک و .... وی از حقیقت هستی و جای‌گاه انسانی در کاردانی آفرینش دارد.»
1) فهم
2) پرهیز
3) دوری
4) جدایی

و اما به نظر من در میان همه‌ی این سوالات نبوغ‌آمیز، جایزه‌ی ویژه تعلق می‌گیرد به سوال درخشان، بی‌نظیر و شگفت‌انگیز زیر:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«رویاهای صادقانه: هر کدام از ما هنگام ......... رویاهایی را مشاهده می‌کنیم. این رویاها انواع مختلف دارند.»
1) دویدن
2) ایستادن
3) خواب
4) نشستن

آقا من همیشه هنگام دویدن رویا می‌بینم! آن‌قدر خوب است!!! فکر کنم طراح عزیز شب قبل از طرح سوال صد سال تنهایی مارکز را خوانده! که در جایی از آن، اهالی ماکوندو، به علت شیوع یک نوع بیماری، به هنگام بیماری خواب می‌دیدند و بعد خواب‌های‌شان با هم قاطی می‌شد! خداست جناب طراح! خدا!

خُب! دوستان عزیز! این بود گوشه‌ای از سوال‌های کنکور امسال! برنامه‌ی ما در همین‌جا تمام می‌شود! امیدوارم به قدر کافی حالش را برده باشید...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 4:29 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

به نظر من بهار مال خوبیست این را من نمی گویم بلکه پدرم بعد از دیدن دختر دم بخت همسایه مان گفت و من فکر می کنم منظور از اینکه بهار مال خوبیست یعنی  اینکه او آدم خوش اخلاقی است!البته پدرم بعضی وقت ها نظرش را عوض می کند و می گویدخوش به حال آن کسی بتواند چند ساعت با بهار خلوت کندو من فکر می کنم منظور او این می باشد که بهار خانم از شلوغی خوشش نمی آید ولی به نظر من او اشتباه می کند چون خود بهار به من گفته است دلش برای یک عروسی 700 نفره تنگ شده است چون اگرچه بهار بسیار با کلاس و شلوار برمودایی است ولی من میدانم که آنها 2 سال است با فروختن گاو و  گوسفندانشان به شهر آمده اند و هنوز دل بهار برای صفدر و عروسی های داخل روستایشان  تنگ می شود.البته صفدر اسم گوساله بهار در ده بود!  بهار همچنین نام یک فصل می باشد.به گفته تلویزیون در بهار همه چیز تازه می شود و من فکر کنم منظور از تازه شدن این می باشد که قیمت همه چیز دو برابر می شود!در فصل بهار بنزین هم تازه می شود و خودش باعث تازه شدن بسیاری از چیز های دیگر می شود.تازه شدن بنزین حتی آدامس های مغازه های آقا حسین(بقال محله ما) را هم تازه می کند!!! تنها چیزی که در فصل بهار  تازه نمی شود حقوق پدرم می باشد! تلویزیون می گوید هوا در فصل بهار خوب می شود ولی احتمالاً مجری های تلویزیون ما یک جای دیگر هستند چون در اینجا ابتدای بهار هوا بارانی و بعدش بسیار گرم می  باشد!

ما به 13 روز اول این فصل می گوییم عید نوروز و به بقیه روز های آن چیزی نمی گوییم.عید نوروز خیلی چیز خوبی می باشد .چون ما در این روز ها به میهمانی می رویم و آجیل می خوریم و از بزرگتر ها عیدی می گیریم و آن را به بابامان می دهیم که برایمان پس انداز کند!در عید نوروز تلویزیون برنامه های بسیار متنوعی دارد.امسال عید نوروز ما با فرزاد حسنی آغاز شد و او کار توپ و تانکی را که تا پارسال با شلیک شدن، آغاز سال نو را به ما اعلام می کردند انجام داد!پدرم از فرزاد جان خوشش نمی آید و نمی گذارد مامان و خواهرم برنامه های او را نگاه کنند چون می گوید بدآموزی دارد.ولی من فکر میکنم او دروغ میگوید و حتی خیلی هم فرزاد را دوست دارد .چون یک روز که تلویزیون داشت برنامه کیف دستی را با مجری گری فری جون پخش می کرد پدرم که حواسش به من نبود آب از لب و لوچه اش آویزون شده بود و حتی از جلوی تلویزیون یک بوس هم برای فرزاد فرستاد و در آخر هم گفت لامصب عجب جیگریه!امسال تلویزیون در عید حسابی کولاک کرد و خیلی برنامه های متنوعی داشت ما در این روز ها فیلم نارنیا را برای بیستمین بار دیدیم و فیلم های چینی و جنگ و جهانی دوم هم که حسابی به ما حال دادند!فکر کنم مسئولان تلویزیون هم فهمیده اند که مادر بزرگ من آلمایزر  دارد  و این فیلم ها را نشان می دهند تا برایش یادآوری شود!ضمناً در تلویزیون امسال یک آقای که کارخانه فرش داشت عاشق یک زن ترشی فروش شد تا ما بدانیم همه چیز در این مملکت از روی به هم خوردن در و تخته و ذهن خلاق آقای نویسنده می چرخد! به نظر من عید نوروز نقش بسیار بزرگی در کم کردن جمعیت کشورمان داردو به نظر من اگر ما عید نوروز نداشتیم الان جمعیت کشور ما از همه جا بیشتر بود....زیرا در این عید خیلی از مردم در تصادف می میرند و پدرم می گویند ما در زمینه تصادفات جاده ای تمام رکورد های جهانی و المپیک را پشت سر گذاشته ایم و کسی به ما نمی رسد! پدرم می گوید چون در قبال جان ما احساس مسئولیت می کند ما را به مسافرت نمی برد برای همین همه روز های عید نوروز را تا بعد از ظهر در خانه می خوابد تا ما جانمان در مسافرت به خطر نیفتد! روز سیزدهم فصل بهار خیلی روز خوبی می باشد چون ما در این روز به پارک نزدیک خانه مان می رویم و انجا آشغال می ریزیم و درختان را زخمی می کنیم و برگ های آن را می سوزانیم به همین دلیل به این روز روز طبیعت می گویند!البته چند سال است به دلیل استقبال بیش از حد مردم از طبیعت ما هر سال تصمیم میگیریم به پارک نرویم و در پشت بام خانه مان سیزده را به در کنیم.  در این روز(13 به در) خواهرم برای هشتمین سال پیاپی سبزی گره میزند و آمدن خواستگار را از خداوند التماس می کند!!!البته من می دانم چون خواهرم می خواهد به درسش ادامه دهد و باقی مانده درسش در کلاس های سواد آموزی را یاد بگیرد شو هر نمی کند.چون حسن شپش که یکی از دلاکان ماهر حمام محله ما  که به او مهندس هم می گویند(حسن آقا دارای مدرک مهندسی مشت و مال می باشد) و یک چشمش کور و یکی از سوراخ های دماغش هم بسته می باشد از خواستگاران پر و پا قرص خواهرم می باشد!!!!پدرم می گوید خوبی حسن آقا این است که دیگر نیازی به جراحی دماغ ندارد و همین جوری هم  دماغش کوچک است!بعد از عید نوروز سایر روز های بهار آغاز می شوند.باقی مانده روز های فصل بهار که حدود 75 روز می باشدکه هیچ تفاوتی با روز های دیگر ندارد ? و مردم در این روز ها کماکان سر همدیگر کلاه می گذارند و دزدی می کنند - جز اینکه باز هم همه چیز هنوز تازه تر و تازه تر می شود!!!!! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 0:41 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 8:34 AM  توسط این نه منم!!!!!  |