|
|
|
|
|
چون اصولا تو مرام پسرا نیست که منت کشی کنن، معنی حرفهایی رو که موقعه آشتی کنون میزنن بدونید که یه وقت اشتباه فکر نکنید که دارن منت کشی میکنن: تو بهترینی: برای سرکار گذاشتن اندام تو نظیر نداره: مثله رابعه اسکوئی به من یه فرصت بده: تا جون به لبت کنم میخوام جبران کنم: تمام آزار و اذیت هاتو کسی نمیتونه جای تو رو بگیره: از بس چاقی اگه تو نباشی من میمیرم: همه ی آدما بدون سرگرمی میمیرن من به اون دختره نگاه نمیکردم: داشتم به مامانش نگاه میکردم به کسی غیر از تو فکر نمیکنم: به کسانی غیر از تو فکر میکنم من بدون تو نمیتونم زندگی کنم: حتما یکی باید باشه که حرصشو دربیارم |
||
|
|
|
|
|
اینجا زشته برو تو ادامه! ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
يك هفته پس از خلقت آدم: چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت. پانصد سال پس از خلقت آدم: با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف. بلند داد مي زني: هاكومبازانومبا ( يعني من موقع زنمه ) بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن: از خودت غار داري؟ دايناسور آخرين مدل داري؟ بلدي كروكديل شكار كني؟ خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟ بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت. دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم: انسان تازه كشاورزي را آموخته. وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني. براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري. اونجا از تو مي پرسند: جز خودت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟ چند متر زمين داري؟ چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟ بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد. ده سال قبل: شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان ميخواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند. در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد. در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست. هم اكنون: به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد. البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو" هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نميباشند. پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد. البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد! |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
برو تو ادامه خیلی با حاله!!! ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
در تحفةالاخوان حكايت شده است كه مردي منافق زن مؤمني داشت كه در تمام امور خود به اسم باري تعالي مدد ميجست و در هر كار « بسم الله الرحمن الرحيم » ميگفت و شوهرش از توسل و اعتقاد او به بسم الله بسيار خشمناك ميشد و از منع او چاره نداشت تا آنكه روزي كيسه كوچكي از زر را به آن زن داد و گفت او را نگاه بدارد! زن كيسه را گرفت و گفت: « بسم الله الرحمن الرحيم » آن را در پارچه اي پيچيد وگفت: « بسم الله الرحمن الرحيم » و آن را در مكاني پنهان نمود و بسم الله گفت. فرداي آن روز شوهرش كيسه را سرقت نمود و به دريا انداخت تا آنكه او را بي اعتقاد و شرمنده كند. پس از انداختن كيسه در دريا به دكان خود نشست و در بين روز صيادي دو ماهي آورد كه بفروشد. مرد منافق آن دو ماهي را خريد و به منزل خود فرستاد كه آن زن غذايي از براي شب او طبخ كند.چون زن شكم يكي از آن ماهيان را پاره نمود كيسه را در ميان شكم او ديد! بسم الله گفت و آن را برداشت و در مكان اوّل گذاشت.چون شب شد و شوهرش به منزل آمد زن ماهيان بريان را نزد او حاضر ساخته، تناول نمودند.آنگاه مرد گفت: كيسه زر را كه نزدت به امانت گذاشتم بياور.آن زن برخاسته، « بسم الله الرحمن الرحيم » گفت و آن را در پيش شوهرش گذاشت. شوهرش از مشاهده كيسه بسيار تعجب نموده و سجده الهي را به جاي آورد و از جمله مؤمنان گرديد |
||
|
|
|
|
|
خب حتما شده که شما هم برای دیدن بچه فامیلتون که تازه به دنیا اومده به بیمارستان رفته باشید . وقتی همه منتظرن خانومه پرستار چی میگه؟ اگه بچه پسر باشه میگه : مژده بدید که خدا یه پسر کاکل زری به شما داده ! اگه دختر باشه با ناراحتی میگه: کسی شما رو نفرین کرده بود؟ یکی بیاد این دختر سیا سوخته رو تحویل بگیره . اه اه ماشالله چقدر هم زشته!!! حالا آنالیز: دخترا از لحظه تولد تا ۱۰ سالگی: خیلی با نمکن همش چرت و پرت میگن . مثلا (داداش جنگل جادو گر داره ؟ خدا تو هواست ؟ زمین مستطیلیه ؟ چرا دریا خیسه ؟) از ۱۰ سالگی تا ۱۲ سالگی :دختر نیم وجبی از حالا صبح تا شب فقط میخواد عروس بشه و فکر عروسیه !!! از ۱۲ سالگی تا ۱۴ سالگی: کم کم داره راه می افته ! و از حالا چنتا پسره خوشتیپ رو تو فامیل و محل نشون می کنه ! از ۱۴ سالگی تا ۱۶ سالگی : دیگه هرکدوم برای خودشون شیطون رو هم درس میدن . هر وقت هم تعدادشون از دوتا بیشتر شد دیگه صدای هر هرشون تا ده تا خیابون اون ور تر هم میرسه و هر جا می خوان برن دسته جمعی( گله ای) میرن . از ۱۶ سالگی تا ۱۸ سالگی: هر کدومشون پنج شیشتا دوست پسر دارن ! و دائم تیپ میزنن و میرن خیابون هارو متر می کنن ماشالله همشون دیگه لات شدن . مانتو می پوشن شبیه تی شرت پسرا رو سری هاشون هم که به همه چی میخوره غیر از روسری چون ما فقط یه پارچه کوچولوی مچاله شده روی سرشون می بینیم !!! از ۱۸ سالگی تا ۲۰ سالگی : بابا یکی اینارو باید از خیابونا جمع کنه یکی دوتا هم نیستن الکی از این ور خیابون میرن اون ور بعدش دوباره برمیگردن حالا اگه چنتا پسر رو سر یه کوچه ببینن که دیگه درست میرن از وسط اونا رد میشن بعضی هاشون هم که با کلاس ترن یه دونه سیم کارت تالیا می خرن و یه گوشی سونی اریکسون !!! بجای اینکه از پیاده رو رد بشن از کنار خیابون یا اتوبان رد میشن وصبر می کنن تا یه ماشین به اون ها بوق بزنه بعد نوبت کلاس گذاشتنه سریع دستشون رو میزارن در گوششون و مثلا با تلفن دارن صحبت می کنن و تحویل نمی گیرن و اگه هم از نوع بد بخت تر باشن که با یه بوق زدن یه پیکان قراضه هم سوار میشن ! از ۲۰ سالگی تا ۲۵ سالگی: بعضیا شون یکمی بهتر میشن ولی بعضی دیگه همون مثل قبل هستن . ولی در کل یه کمی مودب میشن مثلا قبلا می گفتن سلام خوبی حالا میگن : سلام خوبین ؟ چطورین ؟ مرسین! بیایین!! نمیایین!!! کجایین!!!! از ۲۵ سالگی تا ۳۰ سالگی: به چند دسته تقسیم میشن: ۱. برمی گردن به ذات اولیه شون ۲.هنوز هم مثل قبل جلف هستن و با هفت هشتا پسر میگردن و پارتی و ..... ویکی هم باید عکساشون رو از اینترنت و مجله هاو ... فیلتر کنه!!! ۳. زندگی رو بچسب . فقط به زندگی شون فکر میکنن. (اینا باز بهترن) ۴. بی خیال همه چی از دست همه شاکین. از ۳۰ سالگی تا ۴۰ سالگی: بابا تازه اول عشقه ازشون بپرسی چند سالته میگن ۱۸ سال و ۵۰۰ . ۶۰۰ ماه . از ۴۰ سالگی تا ۶۰ سالگی : فقط غیبت و چشم و همچشمی و حسودی ! (تو این سن خجالت آوره) از ۶۰ سالگی تا ۸۰ سالگی : ماشالله به اندازه بیست و پنج نفر حرف میزنن از مریم خانوم و ممد آقا گرفته تا گرون شدن گوشت و مرغ و سیاست های پنتاگون و حزب الله لبنان !!! این جا دیگه چون تنها شدن حتی با خودشون هم حرف میزنن ! از ۸۰ سالگی تا ۱۲۰ سالگی: دیگه باید غزل خدا حافظی رو بخونن ! بیچاره خدا اون دنیا از دست اینا می خواد چی بکشه ! راستی دقت کردید چرا این دخترا هرکدوم ۱۲۰ سال عمر می کنن ؟ برای اینکه خدا اینا رو فرستاده تو این دنیا تا خودش استراحت کنه و برای این دیر اونا رو از این دنیا میبره چون یه روز هم بدون دخترا بودن برای خدا غنیمته!!! البته فقط چند درصد دخترا این طورین ! ۹۹ درصد!!! |
||
|
|
|
|
|
- درست است كه ما بعضي مواقع به شما فكر نميكنيم، ولي دنيا كه به آخر نميرسه؟ چرا اينو درك نميكنين بابا؟ 1- وقـتي جايي داريم ميريم، به پير، به پيغمبر، هرچي ميپوشين قشنگه و بهتون مياد! اينقــدر سئوال نكنيد! 1- چپ ميريم، راست ميريم، آبغوره ميگيري، به جون خودم وخودت يه كارخونه آبغورهگيري بزن پول توشـه! 1- بابا هرچي ميخواين رو راست بگين! چرا طفـــره ميرين؟ به ما چه كه شوهرخواهرت براي خواهرت گردنبند مرواريد خريده؟ منظورتون چيه؟! 1- حواس ندارم خب! چرا قهر ميكني؟! خب آدميزاد يادش ميره تولدت و سالگرد ازدواجمون كي بوده! دو روز قبلش بهم يادآوري كني ميميري؟ 1- بابا ! من نوكرتم! شما فقط هم با «آره» و «نــه» جوابمو بدي كافــيه! دليل و برهان و اين چيزا نميخواد ديگه! 1- وقـتي مشـكلي داري كه ميتونم حلش كنم، بيا نوكرتم هسـتم. ولي اگه فـقط ميخواي درد دل كني و خودتو لوس كني، من نوكرتم! دست از سر ما ور دار! برو به دوســتات تلفن كن! 1- اگه ميگي 17 ماهه كه سردردي داري و نميشـه بهت نزديك شد، پس قضــيه جديه! برو پيش دكـتر خب! 1- بابا! بنزين زدن كه كاري نداره!! جون مادرت خودت بزن! 1- اگه يه چيزي گفـتيم كه ازش دو جور برداشت كرد، به خدا منظـور ما اون برداشـت خوبه بوده! آتيش به پا نكن! 1- حسودي نكن نوكرتم! بهـت هم بر نخوره! خدا چشم داده براي ديدن و لذت بردن از زيبائيها! 1- آخه من نوكرتم! تمام زندگيمون كه نميتونه مثل اون سه چهار هـفـته اول باشـه! چرا نميفهــمي؟ 1- بابا! من كه علم غيب ندارم، از اونچه كه تو كله سركار خانوم هم ميگذره خبر ندارم! از روي چشمات هم نميفـهمم چــته! زبون كه داري ماشــالله! خودت بگو دردت چيه! 1- وقـتي ميپرسم «چه شـده؟» و تو ميگي «هيچي!»، ما كه ميدونيم داري دروغ ميگي و «يه چيزي شـده!» ولي به روي خودمون نمياريم كه درگير عواقب وخيم بعــدياش نشــيم! ... همين! |
||
|
|
|
|||||||
|
فروردين : تو که حال و حوصله سر و کله زدن با بچه هاي دماغوي فاميل رو نداري ...
|
||||||||
|
|
|
|
|
اقدام تعجببرانگيز مسئولان آبفاي قم (آب و فاضلاب قم) در انتشار آگهيهايي براي صرفهجويي در مصرف آب در پشت قبوض آب شهروندان، موجي از نارضايتي و ناراحتي را در ميان طلاب، روحانيون و متدينين قم پديد آورده است.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، مسئولان آبفاي قم در پشت طرح جديد قبوض آب، براي توضيح مزيتهاي دفن فاضلاب (تصفيه) عكسي را چاپ كردهاند كه جاي بسي تأمل دارد!
تعبير برخي مردم از ديدن اين عكس آن است كه خروجي اماكني نظير مساجد و بالاخص فيضيه (در شكل اين گلدسته صرفا گلدسته مشهور حرم در پشت مدرسه فيضيه است) به جاي علم و فضيلت، فاضلاب است كه حضرات دولتي آن را تصفيه كرده و بهينه شده به مردم تحويل ميدهند.
مسئولان آبفا نه تنها تاكنون اقدام به جمعآوري اين قبوض ننمودهاند، بلکه اعلام کردهاند طرح قبوض را تا پايان يافتن آنها تعويض نخواهند كرد. گفتني است، قبضهاي آب قم به دليل طراحي و چاپ همين طرح، با حدود يك ماه تأخير به دست مردم رسيده است منبع: بازتاب - ۲۳ خرداد ۸۶ |
||
|
|
|
|
|
یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی شناسیم رداي فارغ التحصيلي است. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند. هنگامي كه از ما سوال مي شود كه این لباس و كلاه چیست؟ پاسخ مي ده یم این لباس شیطونك است كه اینها تنشان می كنند! اما هنگامي كه از يك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی سوال شود این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید؟ می گویند ما به احترام «آوی سنت» (پور سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم. آنها به احترام «آوی سنت» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم. باورتان می شود؟! |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه کسی رو دوست داشته باشی.نمی تونی تو چشماش زل بزنی. نمی تونی دوری شو تحمل کنی.نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری. نمی تونی بهش بگی چقدر به اون نیاز داری.واسه همینه که عاشقها دیوونه می شن !
|
||
|
|
|
|
|
عاقل به کنار جو پی پل می گشت دیوانه پا برهنه از آب گذشت !! |
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
بزرگترین گناه ترس است. بزرگترین اسرار مرگ است.
بزرگترین تفریح کار است. بزرگترین افتخار ایمان است. بزرگترین بلا نو میدی است. بزرگترین سود فرزند نیک است. بزرگترین شجاعت صبر است. بزرگترین هدیه گذشت است. بزرگترین استاد تجربه است. بزرگترین سرمایه اعتماد بنفس است. |
||
|
|
|
|
روسري هاتونو بكشيد جلو موهاتونو بخوابونيد تا يادتون بره :1 – شهرام جزايري چي شد ... 2 – سد سيوند آبگيري شد 3 – بنزين سهميه بندي شد 4 – قيمت مسكن چند برابر شد 5 – آدمكش هاي كرمان تبرئه شدند 6 – ده ها هزار درخت قطع شد 7 – بيكاري و فقر و اعتياد سطح جامعه رو فرا گرفته 8 -. ...................
|
||
|
|
|
|
|
۱) پسرك عاشق دختر شده بود ، عاشق مهربوني هاش ، عاشق دوستت دارم هاش ، عاشق نامه هاش ، عاشق .... يه عشق پاك و خالصانه از طرف پسر...اما يه روز دخترك بهش ميگه كه برو ، ديگه نمي خوام باهام باشي...ميدوني ....تمام اينا يه فيلم بود. من عاشق پسري بودم اما اون به من خيانت كرد و رفت ، منم براي اينكه تلافي كار اونو كنم با تو اين كارو كردم. مي دونم پسر خوبي هستي اما دوست داري كه من با تو باشم وهمش فكرم پيش يكي ديگه باشه؟؟؟....پسرك مبهوت و دلشكسته براي هميشه از پيش دختر ميره! 2) دخترك لحظه شماري مي كرد تا به عشقش برسه....احساس مي كرد كه اگه تو دنيا يك نيمه گمشده داشته باشه ، اون همين پسره....اما يه روز خبر بدي ميشنوه....پسرك ميگه كه بيماري كشنده اي داره و اونا نمي تونند با هم ازدواج كنند....از اون به بعد كار دختر، فقط ميشه گريه كردن.....چند ماه بعد خبري مي شنوه كه اونو ديونه مي كنه....اون پسر دروغ گفته بود و با دختر ديگه اي ازدواج كرده! 3) پسرك به خاطر دختر رودرروي خانواده اش ايستاده و با پدرش مشاجره كرده اما وقتي موضوع ازدواج رو با دختر در ميون ميذاره ، دختر خيلي بي تفاوت ميگه كه ما فقط دوست بوديم و نمي خوام بيش از اين رابطه اي داشته باشيم. حالا پسرك خيلي افسرده است. 4) دخترك دلبسته پسر شده اما پسر اصلا متوجه اين عشق نشده....دخترك روش نميشه بهش بگه دوستت دارم اما دلش مي خواست مي تونست اين جمله رو فرياد كنه. اون رو اين عشق خيلي حساب باز كرده اما پسر فقط براي سرگرمي رفاقت مي كنه و خيلي زود دخترك با عشق درون دلش تنها مي مونه |
||
|
|
|
|
|
تقـــدیـــم به تـــــــو
اگر می دانی در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند و صدای قلبت ابرویت را به تاراج می برد مهم نیست که او مال تو باشد؛ مهم این است که ... فقط باشد زندگی کند نفس بکشد |
||
|
|
|
|
|
روز اول که ديدمش بدجوري بهم خيره شده بود. بعداً فهميدم که چشماش چپه و داشته پيکان ?? رينگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه ميکرده! يه آه از ته دل کشيد. بعداً فهميدم که آه نبوده و آسم داره. بهش يواشکي يه لبخند زدم، ولي اون قيافه جدي مردونش رو عوض نکرد. اين خودداريش واسم خيلي جذاب بود. بعداْ فهميدم که خودداري نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پيکان ?? بوده و تازه متوجه من شده بود!! آروم و با عشوه اومدم جلوش، ديدم تند تند داره بهم چشمک ميزنه. کارش به نظرم با مزه اومد. بعداً فهميدم که تيک داره و پلک زدنش دست خودش نيست. اومد يه چيزي بگه ولي از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود. بعداً فهميدم اين بشر خدادادي هول هست و لکنت زبون داره. سرش رو از شرمش انداخت پايين و گفت س س س سلام. بعداً فهميدم از شدت شرمش نبوده و ميخواسته من دندونهاي زردش رو نبينم. بعد از يک سري اسم و فاميل بازي، ازم پرسيد آخرين کتابي که خوندي اسمش چيه!؟ گفتم: اَ...اَ...يادم نيست. گفت: چه جالب، نويسندش کيه!؟ از اين تيکه بامزش خندم گرفت. بعداً فهميدم که تيکه نبوده و بيچاره چيزي به اسم IQ اصلاْ نداره. بوي عطرش بدجوري مستم کرده بود. بعداً فهميدم بوي عطر نبوده، بلکه ... بهم گفت بيا يه کم قدم بزنيم. اين حرفش خيلي به نظرم رمانتيک بود. بعداً فهميدم شاش داشته و ميخواسته به سمت توالت عمومي حرکت کنيم. ازش پرسيدم دانشگاه ميري؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از اين شوخ طبعيش خيلي خوشم اومده بود. بعداً فهميدم که اصلاً هم شوخ طبع نيست و منظورش مدرسه افراد استثنايي توي دانشگاه شهيد بهشتي بوده! بهش گفتم داره ديرم ميشه. گفت اگه ميشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبايلش. ولي هيچوقت زنگ نزد! بعداً فهميدم کادوي تولد 30 سالگيش يه موبايل اسباب بازي بوده که همه جا با خودش ميبردتش! |
||
|
|
|
|
|
بعضی ها می گویند از مزایای مجردی هم بنویس. البته واضح و مبرهن است که مجردی هم مزایایی دارد که اظهرمن الشمس است!فکرش را بکنید... * وقتی مجردی رییس خودت و نوکر خودت هستی. کسی برایت برنامه ریزی نمی کند.هرکاری حال کردی و حالش را داشتی انجام می دهی.مجبور نیستی به میهمانی هایی که دوست نداری بروی و میهمان هایی را که دوست نداری تحمل کنی. مهمتر ازهمه این که اختیار ساعت خواب و بیداری ات با خودت است! * به عنوان یک پسر می توانی ازلباس زیرهای مامان دوزگل گلی استفاده کنی و به عنوان یک دختر می توانی اگر وقت نداشتی یک سری کارهای فوق برنامه مثل آن دسته از نظافت ها که مال زیر لباس است و به بهداشت هم ربطی ندارد، به تعویق بیندازی( پاستوریزه تر ازاین نمی توانستم توضیح بدهم!) ... کسی هم شما را متهم به بی توجهی به خودش نمی کند! * آشپزی؟؟ تعویض واشرشیرآب و لامپ سوخته؟؟ اتو کشی؟؟ خرید هفتگی؟؟ بابا بگذار بخوابیم صبح جمعه ای! * حتما می دانید که هرکدام از روش های پیشگیری از بارداری، برای خودشان عوارضی دارند. وقتی مجردی اصلا ذهنت را با فکر کردن برای انتخاب یکی از این روش ها خسته نمی کنی و خودت را در معرض عوارض آنها قرار نمی دهی! * دلایل اقتصادی را هم نمی شود نادیده گرفت... ببینم، تو دوست داری حقوقت صرف خرید کولرو بخاری وچشم روشنی و اجاره خانه بشود یا کارت اینترنت و پرداخت قبض موبایل؟! * باجناق فامیل نمی شود، جاری و خواهرشوهرهم که اصلا آدم به حساب نمی آیند! حالا چه اصراری داری خودت را باجناق یا زن برادرکسی بکنی؟! حوصله داری می خواهی با مادرشوهر یا مادر زن درگیر بشوی؟! * اگرمجرد باشید هیچ وقت کسی ازجنس مخالف را نخواهید دید که با دیدنش توی دلتان بگویید:"کاش من هنوز مجرد بودم!"(اَه اَه، چه مجردهای هوسبازی! خجالت نمی کشید؟!) * هیچ می دانستید که همین"مجرد بودن"، به خودی خود خیلی جاها ازعوامل جذابیت شما برای دیگران به حساب می آید و باعث زودتر راه افتادن کارتان می شود؟! * شاکی هستید که زندگیتان یک چیزی کم دارد؟ این خیلی بهتراست تا آن که ازدواج کنید و به این نتیجه برسید که توی زندگیتان یک چیزی اضافی است!! * خلاصه که به قول یکی از بزرگان: " آدم متاهل، آدمی است که گذشته ای داشته است اما آدم مجرد آدمی است که آینده در برابر اوست"!! فعلا همین ده تا را داشته باشید تا بعد... راستی شما چیزی به ذهنتان نمی رسد؟! |
||
|
|
|
|
تحقيقات نشان مي دهد که کودکاني که در آغوش گرم خانواده بزرگ مي شوند برتي بيشتر نسبت به سايرين دارند. از آن جمله مي توان موارد زير اشاره کرد. - احتمال ورود آنها به مدارج بالاتر علمي بيشتر است. - از نظر آکادميک بچه هاي موفق تري هستند. - از نظر جسمي سالم تر هستند. - از نظر عاطفي سالم تر هستند - احتمال خودکشي در آنها کمتر است - ناآرامي هاي کمتري را در مدرسه از خود نشان مي دهند. - احتمال کمتري وجود دارد که قرباني سو استفاده جنسي شوند - کمتر از الکل و مواد مخدر استفاده مي کنند - کمتر مرتکب جنايت مي شوند - ارتباط بهتري با پدر و مادر خود دارند - وقتي ازدواج کردند. احتمال طلاق کمتر است - در ففر بزرگ نمي شوند تحقيقات نشان مي دهد که خانم هايي که در يک ازدواج سالم هستند نسبت به خانم هايي که از ازدواج نا موفق هستند نسبت به خانم هايي که در ازدواج ناموفق هستند مزاياي بيشتري دارند از جمله: - از ارتباط خود راضي هستند - از نظر احساسي سالم تر هستند - از نظر مالي غني تر هستند - کمتر قرباني خشونت سو استفاده هاي جنسي و يا ساير جرم ها مي شوند - تلاش کمتري براي خودکشي انجام مي دهند. - از الکل و مواد مخدر استفاده نمي کنند - زير خط فقر به سر نمي برند - با فرزندان خود ارتباط بهتري برقرار مي کنند - از نظر جسماني سالم تر هستند - عمر طولاني سلامت جسماني تامين مالي اشتغال بلند مدت - دستمزد بالا ريسک کمتر در روي آوردن به مواد مخدر مشروبات الکلي داشتن ارتباط بهتر با فرزندان احتمال کمتر به ارتکاب به جرم و جنايت. احتمال کمتر در خودکشي زماني که در جامعه درصد افرادي که در يک ازدواج سالم هستند بيشتر شود مزاياي بي شماري به همراه آنها با اجتماع وارد مي شود . -داشتن شهروندان سالم از نظر فيزيکي دارا بودن شهروندان سالم از نظر احساسي بالا رفتن درصد افراد تحصيلکرده کاهش خشونت هاي خانوادگي کاهش امار جرم و جنايت کاهش ميان ارتکاب به جرم در نوجوانان و حوانان کاهش ميزان مهاجرت افزايش ارزش دارايي هاي افراد کاهش نياز به خدمت مشاوره خانوادگي |
||
|
|
|
|
|
روزي روزگاري يه پرنده اي زخم خورده از دنيا داشت واسه خودش زندگي مي كرد.تنهاي تنها بدون هيچ همراهي.دلش مي خواست همراهي داشته باشه.اما نه با خودش مي گفت همون بهتر كه تنها باشم. يك روزي يك نفر اين پرنده رو ديد.گفت اين پرنده رو مال خودم مي كنم.يك لونه درست كرد گذاشت رو پشت بومشون گفت اينجا نگرش مي دارم.حالا وقت اين بود كه پرنده رو مال خودش كنه.رفت پرنده رو بگيره.به پرنده گفت حاضري مال من بشي؟گفت من نمي تونم مال كسي بشم تو اين دنيايي كه هيچ كس از معرفت و وفا بويي نبرده چطور مي تونم به كسي اعتماد كنم و رو بامش بشينم.چه تضميني هست كه بعدا منو با سنگ از رو بامشون فراري نده؟.من به خودم قول دادم رو بام كسي نشينم.گفت حالا يك مدت رو بام ما بشين همه كه مثل هم نيستن.من با بقيه فرق دارم.تو منو نميشناسي.اگه مي شناختي اين حرفو نمي زدي.پرنده گفت بايد فكر كنم.رفت و با خودش فكر كرد.با خودش گفت اين دفعه با خودت بجنگ مقاومت كن ببين توانت چقدره.فرداش رفت و گفت باشه از امروز من پرنده ي توام.به پرنده گفت اگه از امروز مال مني نبايد رو بام كس ديگه اي بشيني.فقط بايد پرنده ي من باشي.پرنده با خودش فكر كرد و به خودش گفت خب من كه كسي رو ندارم بعد بلند گفت باشه رو بام هيچ كسي نمي شينم.روزها گذشت و گذشت و گذشت.هر روز صاحب پرنده مي اومد تا پرنده رو ببينه.اما پرنده حواسشو اين دفعه جمع كرده بود.نمي خواست پرواز كردن يادش بره.هر روز چند ساعت مي رفت پرواز مي كرد.اگه يك كم دير مي كرد صاحابش ديوونه مي شد زار زار گريه مي كرد.مي ترسيد يا واسه پرنده اتفاقي افتاده باشه يا رو بام كس ديگه اي نشسته باشه.يك روز صاحاب پرنده مي خواست ببينه پرنده دوسش داره يا نه.گفت آهاي پرنده ديگه نمي خوام اينجا باشي.برو.پرنده پرواز كردن خيلي خوب يادش بود.بدون هيچ حرفي بال هاشو باز كرد و رفت.اما هنوز دور نشده بود كه صاحبش احساس تنهايي كرد فرياد صاحبش رو شنيد كه مي گفت برگرد.من بدون تو نمي تونم.پرنده برگشت.بازم رفت تو لونه.روزها به همين منوال مي گذشت و پرنده هنوز پرواز كردن فراموشش نشده بود.اما ديگه كمتر پرواز مي كرد.خود پرنده هم ديگه داشت به صاحبش اعتماد مي كرد.يك روز بازم صاحبش اومد پرنده رو امتحان كنه.گفت مي خوام فراموشت كنم.پرواز كن و برو.پرنده اين دفعه براش سخت شده بود.اما بعد از چند دقيقه گفت باشه ميرم.بالهاشو باز كرد و پرواز كرد.باز صاحبش احساس تنهايي كرد فرياد زد پرنده برگرد.برگرد.من بدون تو نمي تونم.باز پرنده برگشت.روزها گذشت و گذشت و گذشت.ديگه پرنده از بام بلند نمي شد.اصلا پرواز نمي كرد.يك روز صاحبش بهش گفت پرنده ديگه مثل اولا دوست ندارم.پرنده خواست پرواز كنه.ولي ديد باهاش ديگه توان پرواز ندارن.صاحبش فهميد .ذوق كرد كه پرنده پرواز كردن يادش رفته.پرنده گريه ش در اومد.آخه به خوش قول داده بود نبايد پرواز كردن يادش بره. پرنده نتونست پرواز كنه و از اون روز اين پرنده بود كه مي ترسيد صاحبش بيرونش كنه.ديگه صاحبش واسش فرقي نمي كرد پرنده رو بام باشه يا نه.آخه مطمئن بود پرنده پرواز كردن يادش رفته ضمنا از تنهايي ديگه در اومده بود/.اين پرنده بود كه منتظر مي موند تا صاحبش بياد.از اون روز ديگه پرنده يك روز خوش نديد.آـخه صاحبش فهميده بود حتي اگه پرنده رو با سنگ هم بزنه پرنده تمي تونه پرواز كنه.واسه همين هر موقع مي اومد پرنده رو مي ديد با سنگدلي يكي دو تا سنگ مي زد به پرنده .پرنده ي بيچاره كه پرواز كردن يادش رفته بود نمي تونست پرواز كنه.مجبور بود تحمل كنه و صاحبش انقدر به پرنده مي خنديد كه هر روز واسه اينكه بيشتر بخنده سنگ هاي بزرگ تري رو به پرنده مي زد.تا اون روز شوم رسيد.صاحبش اومد.پرنده خيلي خوشحال شد.اما اين دفعه سنگدل واقعا مي خواست پرنده رو نابود كنه.دستش رو بلند كرد و سنگ بزرگي كه به اندازه ي كل جسم پرنده بود به طرفش پرتاب كرد.پرنده ديگه نتونست تحمل كنه.از پشت بام افتاد.خواست پرواز كنه اما نشد.بالهاشو باز كرد.زخمي شده بود.دلش به خودش سوخت.اما ديگه رو زمين بود.حركت كرد.چشماش پر اشك بود.از اون روز تا حالا پرنده ديگه پرواز نكرده.ديگه آواز نخونده.ديگه دونه نخورده.فقط يك گوشه اي نشسته تا عمرش تموم شه.يادمون باشه تو زندگي اگه جاي پرنده بوديم سعي كنيم پرواز كردن يادمون نره.اگه جاي صاحبش بوديم بدونيم تنهايي هامون رو با نگه داشتن يك پرنده پر نكنيم. |
||
|
|
|
|
|
وزارت ارشاد در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبنی بر ممیزی شدید و عدم ارائه مجوز نشر به آثارشان، جوابیهای بدین شرح صادر نمود: شاعران، نویسندگان، ناشران و خوانندگان عزیز؛ متاسفانه جریان خزندهای که سالهاست قصد ترویج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبیات کشورمان دارد باعث شده کار ممیزی آثار با دقت بیشتری انجام شود. به عنوان مثال به یکی از اشعار مستهجن سالهای اخیر دقت کنید: اتل، متل، توتوله / گاو حسن چهجوره؟ نه شیر داره نه پستون شیرشو بردن هندستون یک زن کردی بستون اسمشو بزار عمقزی / دور کلاش قرمزی هاچین و واچین / یه پاتو ورچین شعر فوق بنابهدلایل زیر، قابلیت دریافت مجوز چاپ ندارد: ۱- عدم رعایت قواعد ادبی: هر انسان بالغی متوجه این مساله میشود که دو کلمه توتوله و چهجوره همقافیه نیستند و به همین دلیل کل شعر زیر سوال میرود. ۲- ترویج فحشا: واژه توتوله با یک کلمه بسیار زشت همقافیه و هموزن است. ۳- وابستگی به اجانب: گاو حسن خواننده را به یاد فیلم گاو اثر داریوش مهرجویی میاندازد و چون مهرجویی از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهیونیزم است به نظر میرسد که شاعر این شعر نیز با وی همدست میباشد. ۴- بدآموزی: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزی بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نیز تحریک احساسات و عواطف و باقی چیزهای ملت همیشه در صحنه میشود. ۵- نشر اکاذیب: شاعر میگوید گاو حسن شیر ندارد در حالیکه در بیت بعدی از صادرات شیر این گاو به هندوستان حرف میزند. گاوی که شیر ندارد چگونه شیرش را به هندوستان صادر میکنند؟ ۶- بیتوجهی به منافع ملی: هندوستان در پرونده هستهای کشورمان بارها نامردی کرده است. بنابراین شاعر موظف است به جای صادرات شیر به هندوستان، آن را به برادرانمان در ونزوئلا، فلسطین و لبنان تقدیم کند. ۷- اقدام علیه امنیت ملی: ستاندن یک زن کردی و گذاشتن یک اسم ترکی روی آن (عمقزی)، باعث تحریک قومیتها و اخلال در امنیت ملی میشود. ۸- تشویق به بیحجابی: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روی سر در حالیکه چادر تنها نوع حجاب محسوب میشود، مصداق ترویج بدحجابی است. علیرغم تمامی ایرادات وارده، از آنجاییکه دغدغه اصلی ما آزادی بیان و اندیشه است لذا تصمیم گرفتیم مجوز نشر شعر مذکور را با تغییراتی اندک! صادر کنیم: اتل، متل، زباله / گاو قلی باحاله! هم شیر داره هم آستین شیرشو بردن فلسطین بگیر یک زن راستین اسمشو بزار حکیمه / چادرشم ضخیمه هاچین و واچین / یه پاتو ورچین! همچنین به اطلاع شاعران و مولفان عزیز میرساند که با دریافت مبلغی مختصر، آثار شما را قابل چاپ مینماییم. با تشكر |
||
|
|
|
|
|
دانه كوچكبود و كسیاو را نمیدید. سالهایسالگذشتهبود و او هنوز هماندانهكوچكبود.دانهدلشمیخواستبهچشمبیاید اما نمیدانستچگونه. گاهیسوار باد میشد و از جلویچشمها میگذشت... گاهیخودشرا رویزمینه روشنبرگها میانداختو گاهیفریاد میزد و میگفت: منهستم، مناینجا هستم، تماشایمكنید. |
||
|
|
|
|
|
یه روز یه مرد فقیر و نابینا به درب منزل پیامبر میاد و از ایشان کمک میطلبه
پیامبر هم اونو به خونه دعوت میکنند تا ازش پذیرایی کنند حضرت فاطمه وقتی اون مرد فقیر را میبیند فورا در گوشه ای مخفی میشود بعد از رفتن آن نابینا ... پیامبر به حضرت فاطمه میگوید که چرا قائم شد ؟ !!! فاطمه جواب میدهد : برای اینکه آن مرد وارد منزل شد و من چادر به سر نداشتم پیامبر گفت : آن مرد نابینا بود فاطمه جواب داد : من و خدای من که بینا هستیم
این روایت رو برای اونائی گذاشتم که فکر میکنند هر جور دلشون میخواد میتونن توی خونه و توی خیابون راه برن .... یافکر میکنن مسئله محرم و نامحرم یه چیزیه که فقط برای اعراب عصر جاهلیت اومده و الان که ما متمدن شدیم .... غلط میکنه کسی به ما چپ نگاه کنه !!! برای اونائی که فکر میکنند شوهرخاله و شوهر عمه و شوهر خواهر مثل بابای خود آدم میمونن تازه جلوی باباشون مودب تر هم راه میروند ولی جلوی اونا ......... کاشکی یادشون بیاد از همین دوکلمه که در متن بالا قرمز شده اند ..... من و خدای من واقعا برای اونائیکه اینجورین متاسفم و بیشتر برای اونائیکه به اینجور آدما دل بسته اند و براشون آرزو دارن ..... متاسفم ... خیلی متاسفم |
||
|
|
|
|
|
۴ سالگی: بابای من می تونه هر کاری رو انجام بده .
۵ سالگی:بابای من خیلی چیزها می دونه. ۶ سالگی:بابای من زرنگ تر از بابای توست ۸ سالگی:بابای من همه چیز رو هم نمی دونه. ۱۰سالگی:قدیم ها آن وقت ها که بابام هم سن و سال من بود مطمئنا همه چیز با حالا فرق داشت . ۱۲سالگی:اوه بله طبیعتا بابا همه چیز رو در مورد اون نمی دونه بابا به قدری پیر شده که بچگی های خودش رو فراموش کرده. ۱۴سالگی:به حرفای بابام توجه نکن اون دیگه از مد افتاده! ۲۱سالگی:بابام خدا مرگم بده اون دیگه از رده خارجه! ۲۵سالگی :بابام یه چیزایی در مورد اون می دونه اما خب باید هم بدونه چون یه پیرهن هم که باشه بیشتر از ما پاره کرده. ۳۰سالگی:شاید بهتر باشه که از بابام بپرسم نظرش در این مورد چیه.از هرچه بگذریم اون تجارب زیادی تو زندگی کسب کرده . ۳۵سالگی:من دست به هیچ کاری نمی زنم مگر این که اول با بابام مشورت کنم . ۴۰سالگی:موندم که بابای خدا بیامرزم کارها رو چه جوری راست و ریس میکرد .او خیلی عاقل بود دنیایی تجربه داشت . ۵۰سالگی:حاضرم همه چیز رو بدم ودر عوض بتونم چند لحظه ای در این مورد بابای خدابیامرزم مشورت کنم .حیف که قدر اون همه هوش وذکاوتش رو ندونستم. خیلی چیزها بود که می تونستم ازش یاد بگیرم. (از کتاب سوپ جوجه برای روح) |
||
|
|
|
|
|
يادداشت هاي يك خبرنگار: در این اوضاع و احوال بی حوصلگی که این همه سوژه برای نوشتن هست اما حسش نیست٬برخی چنان اظهار فضل می کنند که مردگان را نیز به رقص وا می دارند چه برسد به اینکه ما از کنارش به سادگی عبور کنیم و هیچ به آن نپردازیم.قصه از این قرار است که امروز در نماز جمعه شیراز سخنانی گهربار از امام جمعه این شهر شنیده شد که بی شک باعث رونق بخشیدن این مراسم در هفته های آتی می شود. البته رسانه ها برای اینکه یک وقت جوانان سایر شهرهای ایران برای حضور در نماز جمعه شیراز به این شهر هجوم نبرند٬ بخش های صحنه دار اظهارات ایشان را سانسور کردند٬ اما خب ما که اصلا اهل این حرف ها نیستیم٬ پس شما را نیز در جریان می گذاریم! محيالدين حائري شيرازي ظهر امروز به مناسبت روز مادر خطاب به نسوان چنین درفشانی فرمودند:« خدا در بدن شما زنان کار بزرگي کرده است، حال مردي نگاه مي کند و دهانش آب مي افتد و ديگر خانمش که در خانه است از نظرش مي افتد ، آن زن چه کرده که به خاطر اينکه خدا به تو نعمت زيبائي داده از نظر شوهرش بيفتد. اگر قيمت زن براساس خوشگلي اوباشد، قيمت بسيار کمي است!» البته بخش هایی از اظهارات ایشان ۱۸+ نبوده و قابل چاب بود: « امام جمعه شيراز با قدرداني از ايجادكنندگان پارك بانوان در شيراز، تفكيك كردن فضاي ورزش، تحصيل، كار و خريد زنان از مردان را مفيد دانست و افزود: بعضي اصرار دارند كه دختر و پسر در اوج بلوغ در دانشگاه كنار هم بنشينند؛ به اين عنوان كه درس را بهتر ميفهمند، اما ما اعتقادمان بر اين نيست...»
خب ما از این داستان چند نتیجه می گیریم: ۱- اگر مردی دهانش آب بیفتد٬ همزمان همسرش از چشمش می افتد پایین و او را طلاق می دهد! ۲- اگر زنی نخواهد شوهرش او را طلاق دهد٬ باید همیشه دهان همسرش را آب بیندازد!! ۳- اگر زنی از کارهای بزرگ خداوند بی نصیب مانده و نتواند دهان همسرش را آب بیندازد باید دهان وی را گل بگیرد تا پایه های زندگیش ویران نشود!!! ۴- زیبایی زن تنها ملاک برای آب انداختن دهان مردان نیست و نباید قیمت و نرخ را بر اساس آن تعیین کرد!!!! ۵- شراب شیراز واقعا ناب است!!!!! |
||
|
|
|
|
|
سوالهای کنکور امسال را دیدهاید؟ بعضی سوالهایش واقعاً خیلی باحالند! منظورم چیست؟ الان خدمتتان عرض میکنم: یک سری سوالات کنکور امسال در دروس ادبیات و معارف، قشنگ آدم را به خنده میاندازد. باور نمیکنید؟ پس سوالها را بخوانید:
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید. یعنی گزینهها آنقدر تابلوست که طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنیده باشد، بهراحتی و با توجه به وزن شعر، میتواند گزینهی درست را پیدا کند. اما این سوال تازه خوب است! صبر کنید برسیم به جالبترهایش!
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید. به خدا این سوالهای کنکور امسال بوده است ها! فکر نکنید من اینها را از خودم درآوردهام. باور نمیکنید، خودتان بروید سایت سازمان سنجش را ببینید. :
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید. دقت دارید که، طراح محترم گزینهی 2 را «پای» ننوشته که خدای نکرده داوطلبین عزیز کوچکترین شکی نکنند. آن گزینهی 4 هم که آخرش است. اما سوال بعدی:
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید. باز این سوال نسبت به قبلیها خوب است! گزینهی 3 را دارید که! خُب دیگر وقتش است برویم سراغ شاهکارها!
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید. یعنی من عاشق طراح این سوال هستم! خدایی دل خجستهای داشته! فکر کنید! مثلاً یکی با خودش بگوید: گل همین پنج روز و هفت باشد! ای جان! اما حالا که با سوالات ادبیات آشنا شدید، بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس معارف بیاندازیم:
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید. و اما به نظر من در میان همهی این سوالات نبوغآمیز، جایزهی ویژه تعلق میگیرد به سوال درخشان، بینظیر و شگفتانگیز زیر:
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید. آقا من همیشه هنگام دویدن رویا میبینم! آنقدر خوب است!!! فکر کنم طراح عزیز شب قبل از طرح سوال صد سال تنهایی مارکز را خوانده! که در جایی از آن، اهالی ماکوندو، به علت شیوع یک نوع بیماری، به هنگام بیماری خواب میدیدند و بعد خوابهایشان با هم قاطی میشد! خداست جناب طراح! خدا!
خُب! دوستان عزیز! این بود گوشهای از سوالهای کنکور امسال! برنامهی ما در همینجا تمام میشود! امیدوارم به قدر کافی حالش را برده باشید... |
||
|
|
|
|
|
به نظر من بهار مال خوبیست این را من نمی گویم بلکه پدرم بعد از دیدن دختر دم بخت همسایه مان گفت و من فکر می کنم منظور از اینکه بهار مال خوبیست یعنی اینکه او آدم خوش اخلاقی است!البته پدرم بعضی وقت ها نظرش را عوض می کند و می گویدخوش به حال آن کسی بتواند چند ساعت با بهار خلوت کندو من فکر می کنم منظور او این می باشد که بهار خانم از شلوغی خوشش نمی آید ولی به نظر من او اشتباه می کند چون خود بهار به من گفته است دلش برای یک عروسی 700 نفره تنگ شده است چون اگرچه بهار بسیار با کلاس و شلوار برمودایی است ولی من میدانم که آنها 2 سال است با فروختن گاو و گوسفندانشان به شهر آمده اند و هنوز دل بهار برای صفدر و عروسی های داخل روستایشان تنگ می شود.البته صفدر اسم گوساله بهار در ده بود! بهار همچنین نام یک فصل می باشد.به گفته تلویزیون در بهار همه چیز تازه می شود و من فکر کنم منظور از تازه شدن این می باشد که قیمت همه چیز دو برابر می شود!در فصل بهار بنزین هم تازه می شود و خودش باعث تازه شدن بسیاری از چیز های دیگر می شود.تازه شدن بنزین حتی آدامس های مغازه های آقا حسین(بقال محله ما) را هم تازه می کند!!! تنها چیزی که در فصل بهار تازه نمی شود حقوق پدرم می باشد! تلویزیون می گوید هوا در فصل بهار خوب می شود ولی احتمالاً مجری های تلویزیون ما یک جای دیگر هستند چون در اینجا ابتدای بهار هوا بارانی و بعدش بسیار گرم می باشد! ما به 13 روز اول این فصل می گوییم عید نوروز و به بقیه روز های آن چیزی نمی گوییم.عید نوروز خیلی چیز خوبی می باشد .چون ما در این روز ها به میهمانی می رویم و آجیل می خوریم و از بزرگتر ها عیدی می گیریم و آن را به بابامان می دهیم که برایمان پس انداز کند!در عید نوروز تلویزیون برنامه های بسیار متنوعی دارد.امسال عید نوروز ما با فرزاد حسنی آغاز شد و او کار توپ و تانکی را که تا پارسال با شلیک شدن، آغاز سال نو را به ما اعلام می کردند انجام داد!پدرم از فرزاد جان خوشش نمی آید و نمی گذارد مامان و خواهرم برنامه های او را نگاه کنند چون می گوید بدآموزی دارد.ولی من فکر میکنم او دروغ میگوید و حتی خیلی هم فرزاد را دوست دارد .چون یک روز که تلویزیون داشت برنامه کیف دستی را با مجری گری فری جون پخش می کرد پدرم که حواسش به من نبود آب از لب و لوچه اش آویزون شده بود و حتی از جلوی تلویزیون یک بوس هم برای فرزاد فرستاد و در آخر هم گفت لامصب عجب جیگریه!امسال تلویزیون در عید حسابی کولاک کرد و خیلی برنامه های متنوعی داشت ما در این روز ها فیلم نارنیا را برای بیستمین بار دیدیم و فیلم های چینی و جنگ و جهانی دوم هم که حسابی به ما حال دادند!فکر کنم مسئولان تلویزیون هم فهمیده اند که مادر بزرگ من آلمایزر دارد و این فیلم ها را نشان می دهند تا برایش یادآوری شود!ضمناً در تلویزیون امسال یک آقای که کارخانه فرش داشت عاشق یک زن ترشی فروش شد تا ما بدانیم همه چیز در این مملکت از روی به هم خوردن در و تخته و ذهن خلاق آقای نویسنده می چرخد! به نظر من عید نوروز نقش بسیار بزرگی در کم کردن جمعیت کشورمان داردو به نظر من اگر ما عید نوروز نداشتیم الان جمعیت کشور ما از همه جا بیشتر بود....زیرا در این عید خیلی از مردم در تصادف می میرند و پدرم می گویند ما در زمینه تصادفات جاده ای تمام رکورد های جهانی و المپیک را پشت سر گذاشته ایم و کسی به ما نمی رسد! پدرم می گوید چون در قبال جان ما احساس مسئولیت می کند ما را به مسافرت نمی برد برای همین همه روز های عید نوروز را تا بعد از ظهر در خانه می خوابد تا ما جانمان در مسافرت به خطر نیفتد! روز سیزدهم فصل بهار خیلی روز خوبی می باشد چون ما در این روز به پارک نزدیک خانه مان می رویم و انجا آشغال می ریزیم و درختان را زخمی می کنیم و برگ های آن را می سوزانیم به همین دلیل به این روز روز طبیعت می گویند!البته چند سال است به دلیل استقبال بیش از حد مردم از طبیعت ما هر سال تصمیم میگیریم به پارک نرویم و در پشت بام خانه مان سیزده را به در کنیم. در این روز(13 به در) خواهرم برای هشتمین سال پیاپی سبزی گره میزند و آمدن خواستگار را از خداوند التماس می کند!!!البته من می دانم چون خواهرم می خواهد به درسش ادامه دهد و باقی مانده درسش در کلاس های سواد آموزی را یاد بگیرد شو هر نمی کند.چون حسن شپش که یکی از دلاکان ماهر حمام محله ما که به او مهندس هم می گویند(حسن آقا دارای مدرک مهندسی مشت و مال می باشد) و یک چشمش کور و یکی از سوراخ های دماغش هم بسته می باشد از خواستگاران پر و پا قرص خواهرم می باشد!!!!پدرم می گوید خوبی حسن آقا این است که دیگر نیازی به جراحی دماغ ندارد و همین جوری هم دماغش کوچک است!بعد از عید نوروز سایر روز های بهار آغاز می شوند.باقی مانده روز های فصل بهار که حدود 75 روز می باشدکه هیچ تفاوتی با روز های دیگر ندارد ? و مردم در این روز ها کماکان سر همدیگر کلاه می گذارند و دزدی می کنند - جز اینکه باز هم همه چیز هنوز تازه تر و تازه تر می شود!!!!! |
||
|
|
|
|
![]() |
||