تبليغاتX
!!!!!این نه منم!!!!!
این نه منم!!!!!

يه روز يه پيکانه پشت چراغ قرمز چشمش مي افته به يه جي ال ايکس و خلاصه يه دل نه صد دل عاشقش ميشه.

جرينگي ميره پيشه ننه ه و ميگه که بايد واسش برن خواستگاري.اما ننه مي گه:

ننه جون،بنزين اندازه ي باکت بردار...اونا تيپشون به ما نمي خوره ننه..اينهمه دختر دوروبرمون ريخته..کافيه فقط لاستيک روشون بزاري تا خودم واست رديفش کنم.

پيکانه که تونسته بود شماره ي تلفن خونه اون دختره جي ال ايکس رو پيدا کنه ميره و تماس ميگيره:

ديوونتم بامرام..خاطرت رو خيلي مي خوام...لاستيک طلا..کاربراتتو بخورم...اون چراغات منو کشته....زن من ميشي؟

بوق بوق...(رضايت دختر)

حالا که طرفين توافق کرده بودند خانواده ي دختر شروع کردند به مخالفت:

مادر دختر:اين همه تو فاميل پسره 206 ريخته...پسره پرشيا ريخته...اونوقت تو داري با يه پيکان مدل 45 ازدواج مي کني؟

پدر دختر:اي خاک تو اون سقفت کنن...اينهمه بيا بچه بزرگ کن...اونوقت يه پيکان بتونه ايي بياد دخترتو ببره...حيف اون بنزيني که خوردي.

اما کار از اين حرفا گذشته بود....اونقدر دو طرف لاستيک فشاري کردن که کار به خواستگاري کشيد.

خب شغل آقازاده چيه؟

تو کار عمل کردنه...اهل عمله.

چي؟يعني آقازاده معتادند؟

ا...نه خير قربانت گردم...بنده زاده تو کار مسافر کشي هستند..مسافر کشه.

بحث سر مهريه:

اوا..خاک عالم...مگه دخترمو از پشت گاراژ پيدا کردم که 15 تا لاستيک مهرش کنم؟نخير خانم جان...به نيت سال تولدش بايد 1379 لاستيک طلا مهرش باشه.

واه واه واه...شما اومدين دختر شوهر بدين يا تجارت لاستيک کنين؟يه دختر جي ال ايکس داري خانوم...اگه دخترت بنز بود چيکار مي کردي؟

و بالاخره به هر قيمتي بود کار به عروسي کشيد

آيا بنده وکيلم که خانوم جي ال ايکس را به مهر 1379 لاستيک طلا و 2000 بطري روغن ترمز به عقد آقاي پيکان در آورم؟

عروس رفته ميل لنگ بچينه..........

داماد روغن بزار دهان عروس ديگه......

يه مشت پيکان جوات که از فاميل هاي داماد بودند گرفتار رقص و آواز بودند:

اين گاراژو اون گاراژ ميريزن پيچ و آچار به سر عروس و دوماد بادا بادا مبارک بادا...

و فاميل هاي عروس که همه 206 و پرشيا و اينا بودند تويه قسمت دييگه گروه ارکست دعوت کرده بودند:

Let's talk about love, love, love, love

That's all I'm dreaming of

Let's talk about love

It's up to you

To make your dreams come true

الفرض بعد از نه ماه و نه روز و نه ساعت يه پسر کاکل زري به دنيا آوردند.

من ميگم چطوره برگرفته از اين شعر:اي یار دیروز نبود و نبود فردايي.........

....اسم بچه مان را بگذاريم آردي؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 12:34 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

روزی مردی عقربی را دید كه در آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد.
 
مرد باز هم سعی كرد تا عقرب را از آب بیرون بیورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد. رهگذری او را دید و پرسید:
« برای چه عقربی را كه نیش می زند نجات می دهی؟»
 
مرد پاسخ داد :
« این طبیعت عقرب است كه نیش بزند ولی طبیعت من این است كه عشق بورزم. چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل كه عقرب طبیعتا نیش می زند؟»
 
عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نكن. حتی اگر دیگران تو را بیازارند.
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 1:56 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

مى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى سياهى چادرم، دل مردهايى كه چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترين زن‏هاست را مى‏زند.

نمى‏دانيد چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه‏اى مى‏شوم و مى‏پرسم: آقا! اينا قيمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمى‏دهد؛ دوباره مى‏پرسم: آقا! اينا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مش‏كرده زن ديگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى‏بيند. باز هم سؤالم بى‏جواب مى‏ماند و من، خوشحال، از مغازه بيرون مى‏آيم.

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى مردهايى كه به خيابان مى‏آيند تا لذت ببرند، ذره‏اى به تو محل نمى‏گذارند.

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خيابان قدم مى‏زنيد؛ در حالى كه دغدغه اين را نداريد كه شايد گوشه‏اى از زيبايى‏هاتان، پاك شده باشد و مجبور نيستيد خود را با دلهره، به نزديك‏ترين محل امن برسانيد تا هر چه زودتر، زيبايى خود را كنترل كنيد؛ زيبايى از دست رفته‏تان را به صورتتان باز گردانيد و خود را جبران كنيد.

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى در خيابان و دانشگاه و... راه مى‏رويد و صد قافله دل كثيف، همره شما نيست.

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پليد مردان شهرتان نيستيد.

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهى‏گيرى شيطان براى به دام انداختن مردان شهر نيستيد.

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى مى‏بينى كه مى‏توانى اطاعت خدايت را بكنى؛ نه هوايت را.

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى در خيابان راه مى‏رويد؛ در حالى كه يك عروسك متحرك نيستيد؛ يك انسان رهگذريد.

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد اين حجاب!

خدايا! لذتم مدام باد.

+ نوشته شده در  جمعه 29 تیر1386ساعت 11:58 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

مي گن يه روز يه كوهنورد كوله اش رو بست و تك وتنها به كوه زد، رفت ورفت و رفت و... بالا ، بالا، بالا،وبالاتر و ..... ديگه غروب شده بود ولي كوهنورد همچنان ادامه مي داد.  كم كم هوا تاريك شد . ديگه شعاع ديد كوهنورد كوتاه شده بود.ناگهان زير پاي كوهنورد خالي شد و اون به طناب اطمينانش آويزون شد

حالا اون توي تاريكي كوهستان تك  و تنها ميون زمين وآسمون مونده بود .

فرياد زد : خداي من به دادم برس . خداي من به دادم برس . خداي من....

ناگهان صدايي در كوهستان طنين انداز شد: آيا من خداي تو ام ؟

 كوهنورد فرياد زد : آري ، توخداي مني

صدا گفت : تو مطمئني كه من مي تونم تو رو نجات بدهم ؟

كوهنورد فرياد زد : آري  .

صدا گفت :اون طناب رو پاره كن.‌‍

 چند هفته اي گذشت . يك گروه كوهنوردي كه از اونجا رد مي شد جنازهء كوهنورد را ديد كه از طناب آويزون شده  در حالي كه با سطح زمين فاصلهء خيلي كمي داشته.

+ نوشته شده در  جمعه 29 تیر1386ساعت 8:46 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

خوشبختی یعنی یه مرد خیکی
حساب بانکی ماشین مشکی
ازدواج شکل یه زن چاق
دسپخت عالی جهیزیه کامل

خانواده یعنی چند تا بچه لوس
آخر هفته جاده چالوس
عشق یعنی دختر شریک بابا
عروسی که کردی بیا سهمتو بردار

اینه معنی روزمرگی
گم شدیم تو پیچ و خم زندگی

موفقیت یعنی قبولی تو کنکور
رفتن به کانادا با رشوه و پول
معروفیت یعنی یه عکس و امضا
از مهران مدیری رضایه گلذار

اخبار یعنی نشربه زرد
شادمهر فرار کرد هدیه شوهر کرد
پول یعنی فلسفه وجودی
اگه داری هستی نداری هیچ وقت نبودی

اینه معنی روزمرگی
گم شدیم تو پیچ و خم زندگی

تفریح یعنی سریال بی مزه فوتبال دیمی ساندوچ بد مزه
ای داد از روزمرگی
مشغولیت یعنی ماشین سواری
شهرک به بالا جردن به پایین
گم شدیم تو پیچ و خم زندگی

شخصیت یعنی گوشی موبایلت
آدرس خونت یا مارک رو شلوارت
خوشبختی یعنی یه مرد خیکی
اینه معنی روزمرگی
+ نوشته شده در  جمعه 22 تیر1386ساعت 7:33 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

اين داستان رو شايد خيلي هاتون شنيده باشيد ، ولي من يه بار ديگه مينويسمش : وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !
اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه.
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 4:54 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

سوالی رو که در پایین متن مشاهده می کنید و یک تست روانشانی است . متن را با دقت
بخوانید تک تک کلمات در جواب نهایی تاثیر دارند :

یک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود
اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویایی من است

و در همان جا عاشق او می شود .اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد
را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد .

به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟

چند دقیقه با خود فکر کنید و جواب های خود را یادداشت کنید. بعد برا یافتن پاسخ صحیح
به پايين صفحه مراجعه کنید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
و اما پاسخ :

ان زن امید داشت که در مراسم ختم خواهرش شاید ان مرد را دوباره ببنید .

اگر توانستيد به این سوال پاسخ صحیح بدهید احتمالا شما یک بیمار روانی یا
psychopath هستید .

یکی از بزگترین روانشناسان امریکایی این تست را بر روی افراد زیادی انجام داد تا به این
نتیجه برسد که چه کسانی پاسخ صحیح می دهند .

نکته ی جالب این كه اکثر قاتل های سریالی به راحتی و سرعت توانستند جواب صحیح بدهند.

بنابراین اگر پاسخ شما صحیح بود احتمالا شما یکی از قاتل های سریالی آینده خواهید بود .

سعي كنيد در رفتار خود تجديد نظر كنيد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 12:59 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

Human = eat + sleep + work + enjoy
Pigs = eat + sleep
Hence, Human = Pigs + work + enjoy
if, Human - enjoy = Pigs + work
in other words,
Human that don't know enjoy = pigs that work



Men = eat + sleep + earn money
Pigs = eat + sleep
Hence, Men = Pigs + earn money
if Men - earn money = Pigs
in other words,
Men that don't earn money = Pigs



Women = eat + sleep + spend
Pigs = eat + sleep
Hence, Women = Pigs + spend
if, Women - spend = Pigs
In other words,
Women that don't spend = Pigs




Summary:
Men earn money not to let women become pigs!
Women spend not to let men become pigs!
Men + Women = 2 Pigs
Wish all the pigs happy forever.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 1:33 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

می تونی حرف C رو پیدا کنی؟
این یک شوخی نیست، اگه بتونی از این چند امتحان سربلند بیرون بیایی، کار چشمات خیلی درسته!!
می تونی C رو پیدا کنی؟ (تمرین خوبیه واسه چشم هات) آماده رفتن باش!

OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOCOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO

حالا که تونستی C رو پیدا کنی ...
6 رو پیدا کن

9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999699999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999

حالا که6 رو پیدا کردی ...
N رو پیدا کن (واقعا سخته!)

MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMNMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 0:23 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

خانمها ، بانوان، سركاران عليه:

وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد:

البته بگما تمامه اين كارا كاره مردانه جلفه

حالا به نكات زير بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشه

در باب اداي جملات:

در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه

( آخي ) استفاده كنيد.

حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد

 به طور مثال:

(فردا مي بينم............ ......... .ت)

اشوه فراموش نشه هاااا

سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله
''من به فلان چيز علاقه دارم'' براي ''من'' يك پلك و براي ''به فلان چيز علاقه دارم'' 9عدد پلك بزنيد.
لفا امتحان كردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدم

در باب خوردن غذا:

در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل در دهان جسم ر با لبها بازي دهيد(ميدونم نميتوني جلوي شيكمتو بگيري و ميخواي همشو يه جا بزاري دهنت حالا اين دفه رو كم كم بخور)
غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد

در باب راه رفتن:

سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند.
هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر جند عجله داشته باشيد

در باب لبخند زدن:

آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريها داريد(كه متاسفنه يا خوشبختانه اكسر خانوما همين وضو دارن) ........ تبسمي كفايت ميكند

اگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديد
اگر اصولا دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند

در باب ورود به كلاس:

هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند.

به قول خودتون هر جا دير بري كلاس داره

موقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بديد

بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان حمل شود

بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند .اگر پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را تغيير دهيد

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 8:43 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

خبر: اخيرا يک CD غيراخلاقي که بازيگر نقش زن آن چهره‌اي شبيه به بازيگر سريال جواهري در قصر (لي‌يانگ‌اي) دارد، روانه بازار غيرقانوني CD  شد که البته با سرعت عمل نیروی‌انتظامی، همچون دیگر CDهای غیراخلاقی عرضه شده در ماه‌های اخیر از تکثیر گسترده باز ماند. (منبع : عصر ایران )

***

خبر رسید که سی‌دی غیر اخلاقی منتسب به بازیگر سریال جواهری در قصر به بازار آمده و از فروش خوبی هم برخوردار شده‌است. به همین مناسبت، گروهی از خوانندگان کره‌ای که حسابی جوگیر شده‌بودند ضمن تکذیب این خبر و با اعلام اینکه بازیگر فیلم غیر اخلاقی با بازیگر سریال نرگس –ببخشید سریال جواهری در قصر- فقط تشابه ظاهری دارند ترانه زیر را سروده و خوانده‌اند.

این ترانه را با سبک رپ بخوانید لطفا :

هیشکی نگفت یه دختره تنها توی آشپزخونه
با نقشه بانو چویی چطوری سالم می‌مونه؟
چه حالی داشت وقتی که دید سی‌دیش به بازار اومده
همه با هم داد بزنین: بانو چویی خیلی بده
بانو چویی اینو بدون اگر که گیرت بیارم
پای چشای خوشگلت کلی بادمجون می‌کارم

(در نسخه اصلی به‌جای کاشتن بادمجان از اعمالی غیر اخلاقی نام برده شده‌بود که به دلیل مراجعه افراد زیر 18سال به این وبلاگ، از ذکر جزئیات اعمال غیر اخلاقی مورد اشاره معذوریم – مترجم)

بدون دروغ نیست این حرفا داره صحت
همه به یانگوم تهمت می‌زنن بی‌جهت
ماییم وارث درد ماییم باعث مرگ
غیرت کره‌ای‌ها رو صاعقه زد

(متاسفانه مساله غیرت در کره‌جنوبی کاملا رنگ باخته و به فراموشی سپرده شده‌است. چند هفته پیش در سینماهای این کشور فیلمی به نام نقاب اکران شد که مصداق کامل ترویج بی‌غیرتی بود – مترجم)

دختر کره‌ای ناموس تو ناموس من
حالا که کسی نمی‌بینه بده یه بوس به من
چطوری دلمون اومد با آبروی یه دختر بازی کنیم؟
بهتر نیست عوض اینکارا بریم توی خیابون دختر‌بازی کنیم؟
حالا کنج آشپزخونه تکیه داده تنها
حسودی می‌کنن بهش همه زنها
گفت به خدا ای خدای من فقط یه خواهش
دلم تنگه واسه مین‌جانگ‌هو و روی ماهش
کاش می شد بی‌سانسور بکنمش بغل
باهاش برم ماه عسل

(ظاهرا صدا و سیمای کره‌جنوبی ید طولایی در سانسور دارد. راویان می‌گویند در نسخه بدون سانسور سریال، گاهی اوقات اتفاقات خاصی می‌افتد! – مترجم)

پس کجا رفته غیرت مردای این شهر سئول؟
چرا واسه خرید سی‌دی یانگوم نمی‌دید پول؟
این سی‌دی ها داره حق کپی‌رایت
مفتی دانلود نکنی از اینترنت و سایت

(تکثیر غیر مجاز سی‌دی و عدم رعایت کپی‌رایت در کشور کره به صنعت سینما و سایر صنایع این کشور لطمه شدیدی وارد کرده‌است. همین چند روز پیش بود که هنرمندان کره‌ای در موزه سینمای کره نسبت به تکثیر غیر مجاز آثارشان اعتراض کردند – مترجم)

یانگوم کلی زحمت کشید تا شد یه طبیب
چطور دلتون اومدید دادینش فریب؟
اون بود یک جواهر در قصر
خوشگلتر از اون نیست حتی در ولیعصر

(این خیابان ولیعصر با آن خیابان ولیعصر که در تهران وجود دارد متفاوت است. در خیابان ولیعصر سئول، حوالی ونک، پارک ملت و تجریش، دختران زیبایی به چشم می‌خورند اما یانگوم یه‌چیز دیگه‌است)

عوض دیدن فیلم غیراخلاقی یانگوم
بشینید به تماشای فیلم غیر اخلاقی گیومیونگ
با تلویزیون‌های 80 اینچ سامسونگ
سینما را به خانه بیاورید!

(ببخشید که اینجوری شد! پیامهای بازرگانی کره هم گاهی اوقات پابرهنه وارد سریال می شود. ظاهرا اینها هم از مهران مدیری و باغ مظفر یاد گرفته‌اند – مترجم)

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 10:30 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل  کرد :
ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عده‌مان کم است.
 گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي‌کند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند .
چاره‌اي نداشتيم. همه ايراني‌ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به‌ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟
 وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم.
 يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ مي‌دانستيم، با هم تبادل  کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نمي‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزي‌فروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه.
بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزي‌فروش که سرود نمي‌شود.
گفتم: بچه‌ها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: «عموسبزي‌فروش . . . بله. سبزي کم‌فروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله.»
 فرياد شادي از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيه شعر روي کلمه )) بله(( بود که همه با صداي بم و زير مي‌خوانديم.
همه شعر را نمي‌دانستيم. با توافق هم‌ديگر، «سرود ملي» به اين‌صورت تدوين شد :
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سبزي کم‌فروش! . . . . بله.
سبزي خوب داري؟ . .  بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله .
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله .
زال‌زالک داري؟ . . . . .  بله.
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يک‌شکل و يک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزي‌فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوري که صداي «بله» دراستاديوم طنين‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد  فرمودند و داستان به‌خير گذشت.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 4:30 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

شنيديد ميگن دل به دل راه داره؟توي زندگيتون تا حالا پيش اومده كه از يكي خيلي بدتون بياد ولي هيچ موقع ابراز نكنيد؟ و احساس كنيد اونم دقيقا همون احساس رو به شما داره؟و همين‌طور از يكي خوشتون بياد، بعداً معلوم شِه اونم از شما خوشش مي‌اومده؟


يكي از دوستام مي‌گفت يه روز كه رفته بودم بانك، تا چشمم به تحويلدار بانك افتاد، ناخودآگاه احساس كردم اصلا ازش خوشم نمياد، گذشت تا اينكه وقتي نوبتم رسيد و باهاش سلام و عليك كردم، بِهِم گفت آقا ببخشيد ولي من اصلا از شما خوشم نمياد، همين‌طور كه بُهتَم زده بود بهش گفتم راستش منم از شما بي‌اختيار خوشم نمي‌‌اومد ولي به روم نياوردم!!.

عجيب بود! نه؟!

حالا ذهنتون را از بديها و بد اومدنا جارو كنيد و بياين سر محبت و دوست داشتنهايي كه مثل نسيمي تو دل مي‌وزَد و سينه ‌رو خنك مي‌كنه.

بعضي وقتها دل آدم برا چيزهايي غش ميره كه حتي يك بار هم اونارو نديده.

بذاريد واژه‌هامو اصلاح كنم، و اينطور بگم كه: من با چشمِ سرم نديدم اما از كجا معلوم، شايد دلم با چشماي خودش ديده؟!

داستان دل و عاشق شدناشو اينا، داستاني پر سوز و گدازِ كه حكايتهاي هفتاد من درباره‌اش گفته شده كه هر چه بيشتر پاي آن مي نشيني بيشتر مي‌فهمي كه دل آدمي، آدمي است كامل كه سر و چشم و گوش دل رو يكجا دارد و مي‌بيند و مي‌پسندد و مي‌خواهد و...

اين معادله‌ي دو مجهولي رو براي بدست آوردن كساني كه هي دلتونو ياد مي‌كنن حتماً حل كنيد:

دل شما هر روز چند بار ياد كي مي‌افته؟؟!!

شما مي‌گيد دل تو اين كاراش حساب و كتابي هم داره؟

يا نه، همين‌جوري يه بار از اين خوشش مياد و يه بارم از اون؟

قبل از اينكه شما نظرتون رو ارسال كنيد من نظرمو بگم؟

به نظر من همون‌طور كه خودمون كوچولو بوديم و، كم كم بزرگ شديم و، در اين حركت از هر روزمون يه خوشه برداشتيمو، رو حساب يا بي‌حساب يه چيزايي رو ياد گرفتيم و، خلاصه ته كار شديم آدم الان، با اين طرز تفكرِ...! و با اين علاقه‌‌ها و سليقه‌ها؛ دلمونم اولش كوچولو بود و ساده و پاك، كه كم كم بزرگ شد و مطابق آنچه بخوردِش رفته بود بار اومد.

دلمون هم واسه خودش سليقه‌دار شد.

و نتيجه‌ي حرفم اينكه دل هم بي حساب و كتاب جايي نميره، بلكه هر طور كه بار اومده با همون فرهنگ و با همون ملاك و معيار كار مي‌كنه.

حسن ميگه به امام رضا گفتم: ما رو از دعا فراموش نكنين.

امام فرمودند: تو فكر مي‌كني من تو رو يادم ميره؟


كار سخت شد!!

خودمون كم بوديم حالا بايد دلمون رو هم بپّاييم كه كجاها ميره و با كيا مي‌گرده.

بله! واقعاً بايد دلمونو بپّاييم كه با كيا دم‌خوره؟، از كيا خوشش مياد؟، و كيا رو هي ياد مي‌كنه؟

راستي دل شما هر روز چند بار ياد كي مي‌افته؟؟!!

اين معادله‌ي دو مجهولي رو براي بدست آوردن كساني كه هي دلتون رو ياد مي‌كنن حتماً حل كنيد.

اگر دلتون روزي دو سه بار ياد كاراي بد بد مي‌كنه، بدونيد اونكه عاشق كاراي بده (همون شيطونو ميگم ديگه) دقيقا همون موقع اونم تو نخ شماست.

و اگه با آدم خوبا و كاراي خوب و ... دم‌خوره، مطمئناً حور و پري هم با دل تو دم خورند.

باور كنيد حرفام درباره رفت و آمدهاي دل راسته! ميگيد نه! اين داستانو گوش كنيد.

يك روز آقايي به نام "حسن ابن جهم" امام رضا _عليه السلام_ رو مي‌بينه و...

حسن ميگه به امام گفتم: ما رو از دعا فراموش نكنين.

امام فرمودند: تو فكر مي‌كني من تو رو يادم ميره؟

حسن ميگه: تا امام اين جواب رو دادند پيش خودم فكر كردم و با خودم گفتم: خوب ايشون كه برا شيعيان و دوستانشون دعا مي‌كنن، منم كه از شيعيانشون هستم؛ و جواب امام رو دادم كه: نه! شما منو فراموش نمي كنين.

امام فرمودند: چطور اينو فهميدي؟

گفتم: من از شيعه‌ها و دوستاي شمام و شما هم كه برا شيعه‌هاتون دعا مي‌كنين!

بعدش امام فرمودند: بغير اين، چيز ديگه‌اي هم فهميدي؟

حسن ميگه گفتم: نه!

و امام فرمودند: هر وقت خواستي كه بداني پيش من چه داري! نگاه كن به آنچه كه من در نزد تو دارم.

يعني ببين من تو دلت برات چه جاگاهي دارم و از اون نتيجه بگير كه تو هم پيش من در همون جايگاهي.

داستان جالبي بود! نه؟!

حالا فكر كنم با اين حديث باورتون شده باشه كه "دل به دل راه داره"

و باورتون شده‌باشه كه " دل هر جا كه بهش عادت كرده و خوشش اومده و باهاش بزرگ شده راه ميزنه"

و باورتون شده كه "از اين به بعد بايد حواسمون به رفت و اومداي دلمون باشه كه با كيا بِده بستون داره"

فكر كنم وقتشه كه همين امروز، بي معطلي، بريم سر صندوقچه‌ي دل و، ببينيم چيا از كيا داره و بعد بفهميم كه از خودمون چي پيشِ كي داريم.

يه نكته رو حيفم اومد راجع به "حسنِ" قصه‌مون نگم و اون اينكه ايشون چه آدم بزرگي بوده كه دلش دم‌خوره دل نازنيني چون امام رضا _عليه السلام_ بوده.

خدا كنه كه طاق دلتون رنگ "رضا" بگيره و، حال دلتون ياد "رضا" باشه
يا حق
تبيان

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 تیر1386ساعت 10:45 PM  توسط این نه منم!!!!!  |