|
|
|
|
|
سلام
در راستاي اينكه بايد زبان شيرين فارسي را پاس بداريم و چاره اي هم جز اين نداريم پيشنهادات زير جهت اصلاح واژه هاي فرهنگي مزاحم و بعضا نا آشنا به شرح زبر اصلاح ميگردد غلط ننويسيم نگوييم " وب سايت " بگوييم : رايانه جا يا تارانه نگوييم " وب " بگوييم : جايانه يا تار نگوييم " وب مستر " بگوييم : صاحب تار يا تارزن نگوييم " ايميل " بگوييم : نامه برقي نگوييم " ايميل آدرس " بگوييم : نشاننامه برقي نگوييم " چت " بگوييم : زر نگوييم " چت روم " بگوييم : زرستان با زرگاه نگوييم " مانيتور " بگوييم : نمايانه نگوييم " كي بورد " بگوييم : دكمه گاه نگوييم " اسكنر " بگوييم : عكس برگردان نگوييم " پرينتر " بگوييم : چاپانه يا چاپگر نگوييم " ماوس " بگوييم : موش نگوييم " ديسك " بگوييم : گردالي نگوييم " سي دي (كامپكت ديسك) " بگوييم : كامل گردانه يا كاف گاف نگوييم " ديسكت " بگوييم : گردكي نگوييم " هارد ديسك " بگوييم : سخت گردالي نگوييم " نوت بوك " بگوييم : رايانه رو نگوييم " لينك " بگوييم : چسبانك نگوييم " مايكروسافت " بگوييم : كوچك نرم يا نرم بچه نگوييم " اكانت " بگوييم : برات نگوييم " ماوس پد " بگوييم : خرش گاه نگوييم " فوتوشاپ " بگوييم : عكاسخانه نگوييم " اينترنت " بگوييم : جهان شبكه نگوييم " اينترانت " بگوييم : درون شبكه نگوييم " اينترنت اكسپلورر " بگوييم : جهانگرد شبكه نگوييم " وب براوزر " بگوييم : تارياب نگوييم " كرسر " بگوييم : ريزينه نگوييم " بيل گيتس " بگوييم : حساب دروازه نگوييم " هات ميل " بگوييم : داغنامه
|
||
|
|
|
|
|
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
|
گفتگويي که واقعا روی فرکانس اضطراری کشتيرانی روی کانال 106 سواحل Finisterra (Galicia) ميان اسپانيياييها و آمرييکائييا در 16 اکتبر 1997 ضبط شده.
اسپانيائييا ( با سر و صدای متن): A-853 با شما صحبت ميکند. لطفا 15 درجه به جنوب بچرخيد تا از تصادف اجتناب کنيد. شما داريد مستقيما بطرف ما می آييد. فاصله 25 گره دريايي.
آمريکائييها ( با سرو صدای متن): ما بشما پيشنهاد ميکنيم 15 درجه به شمال بچرخيد تا با ما تصادف نکيد.
اسپانيائييا : منفی. تکرار ميکنيم. 15 درجه به جنوب بچرخيد تا تصادف نکنيد.
آمريکائييها ( يک صدای ديگر) : کاپيتان يک کشتی ايالات متحده آمريکا با شما صحبت ميکند. بشما اخطار ميکنيم 15 درجه بشمال بچرخيد تا تصادف نشود.
اسپانيائيها : اين پيشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه. بشما پيشنهاد ميکنيم 15 درجه به جنوب بچرخيد تا باما تصادف نکنيد.
آمريکائيها (با صدای عصبانی) : کاپيتان ريچارد جمس هاوارد فرمانده ی ناو هواپيما بر يو اس اس لينکلن با شما صحبت ميکند . دو رزمناو 6 ناو منهدم کننده 5 ناوشکن 4 زير دريايي و تعداد زيادی کشتی های پشتيبانی ما را اسکورت ميکنند. بشما پيشنهاد نمی کنم. بشما دستور ميدهم راهتان را 15 درجه بشمال عوض کنيد. در غير اينصورت مجبور هستيم اقدامات لازمی برای تضمين امنيت اين ناو اتخاذ کنيم. لطفا بلافاصله اطاعت کنيد و از سر راه ما کنار رويد!!!
اسپانيائيها : خوان مانوئل سالاس آلکانتارا با شما صحبت ميکند. ما دو نفر هستيم و يک سگ دو وعده غذا 2 قوطی آبجو و يک قناری که فعلا خوابيده ما را اسکورت ميکنند. پشتيبانی ما ايستگاه راديوئی زنجيره ی ديال ده لا کورونيا و کانال 106 اضطراری دريائی است. ما به هيچ طرفی نمی رويم زيرا ما روی زمين قرار داريم و در ساختمان فانوس دريايی A-853 Finisterra روی سواحل سنگی گاليسيا هستيم و هيچ تصوری هم نداريم که اين چراغ دريايي در کدام سلسله مراتب از چراغ های دريای اسپانيا قرار دارد. شما ميتوانيد هر اقدامی که به صلاحتان باشد را اتخاذ کنيد و هر غلطی که ميخواهيد بکنيد تا امنيت کشتی کثافتتان را که بزودی روی صخره ها متلاشی ميشود تضمين کنيد. بنابراين بازهم اصرار ميکنيم و بشما پيشنهاد ميکنيم عاقلانه ترين کار را بکنيد و راه خودتان را 15 درجه ی جنوبی تغيير دهيد تا از تصادف اجتناب کنيد.
آمريکائيها : آهان باشد. گرفتيم. ممنون |
||
|
|
|
|
|
تأکید میکنم که فقط جنبه طنز داره ![]() :اگر بمیرد پسری ترشیده شود دخترکی اگر بمیرند پسران کل جهان ترشی شوند
اگر بیمرد دختری از غمش روید گلی
اگر بمیرند دختران دنیا گلستان می شود
دلایل کاهش ازدواج:
1-قدیم ندیم ها دختر ها هم خوشگل بودند هم افه نداشتند!اما الان نه تنها قیافه ندارند که ادعاشون هم در حد تیم ملیه اساسی!این میدونید معنیش چیه؟با یه مثال معنیش رو شرح میدم:فرض کنید شما میخواید یه حیوان برای خانه بخرید, میرید یه سگ پشمالوی کوچولوی مظلوم و خجالتی میخرید یا میرید یه خر عرعرکن و کثیف و بدبو میخرید؟!؟!؟!
![]() 2-قبلاً یه مرد میرفت ازدواج کنه که کارهای خونه رو بسپاره به زن(مثل ظرف شستن و بچه داری و ...)اما الان که ماشالله مرد ها بعد از ازدواج هم باید تو خونه ظرف بشورن تازه این دفعه یه ظرف هم باید اضافی بشورند!
خوب کدوم آدم عاقلی دست به چنین عمل قبیحی میزنه و میره زن بگیره؟![]() 3-قبلاً ازدواج ها از روی عشق بود اما الان چی؟الان که ماشالله هر چی سن ازدواج رفته بالا عوضش سن عشق و عاشقی اومده پایین!همه پسر های ما تو سن 17-18 سالگی عاشق میشن و در نهایت هم چون موقعیتشو ندارند به طرف نمیرسند و یکی دیگه دختره رو میبره و وقتی هم که موقعیتشو واسه ازدواج پیدا میکنن دیگه عشقی ندارند که باش ازدواج کنند!(این امر به خاطر تفکر نادرست پسر ها نیست بلکه به خاطر تفکر بابای دخترست!
)4-قبلاً یه چیزی بود به اسم عفت و خویشتن داری که باعث میشد دختر تا قبل از ازدواج, نامحرم که سهله حتی خودشم موهاشو تو آینه نبینه اما امروز؟ماشالله نامحرم که سهله رییس جمهور تیرینیداد و توباگو(خوب شد جام جهانی هم انجام شد تا من بفهمم یه کشوری هم به اسم تیرینیداد و تو باگو است!!!!) هم تمام بدنشو دید زده!
![]() خوب آقا نمی خوایم خانوم بیاریم خونه که میخوایم شریک غم ها و شادی ها و محرم راز هامونو به خونمون بیاریم!!! آدم که هیچی حوانندگان این بلاگ هم با این وضعیت نمیره ازدواج کنه!5-آقا یکی از هدف های اساسی ازدواج و اصولاً یکی از شرایط ادامه نسل بشر مسئله تولید مثله!
خدا رو شکر امروزه نیمی از زنان و دختران نازا تشریف دارند!خوب آقا جان این مرد بیچاره دلش بچه میخواد وقتی تو نمیتونی واسش به دنیا بیاری مگه مریضه بیاد بات ازدواج کنه؟6-مسئله بعدی خونواده دختره است.همین جوریش دخترتون رو دستتون مونده و حالا بعد از قرنی هم که یه نفر اشتباه کرد و امد خواستگاریش میخواین به توان دو برابر سال و ماه و روز تولدش سکه بزنید!قربونش برم همه خونواده های ایرونی هم وقتی میخوان دختر شوهر بدن رسم شیر بها دارند اما وقتی میخوان پسر زن بدن از این رسم ها ندارن!بابا جان کالا که نمیخواید معامله کنید!!! میدونید این پسره با این پولی که میخواد واسه مهریه و شیر بها بده چند تا ..... میتونه بیاره خونه بزنه زمین؟!؟!؟!؟
![]() 7-از اون وحشتناکتر شرط خونه 500 متری تو فرمانیه و ماشین پرادو واسه دختر قزمیتشونه!
بابامگه دخترت میخواد با ماشین و خونه طرف ازدواج کنه؟جای اینکه ببینی خواستگار دخترت از نظر اخلاقی و روانی چه جوریه گیر دادی به ماشین و خونه!خوب این بدبخت اگه خونه و ماشین کلاس بالا داشته باشه مگه مغز خر خورده بیاد دخترتو بگیره؟!؟!؟!8-میخواستم در مورد شکل ظاهری خانوم های دم بخت و بحث شیرین و جذاب سیبیل هم اشاره مختصری داشته باشم که به دلیل حفظ برخی شئونات میگذریم و اصلاً حتی یه اشاره کوچیک هم بش نمیکنم فقط به ذکر این نکته بسنده میکنم که یه مرد وقتی صبح از خواب پا میشه به اندزه کافی از دیدن سیبیل خودش تو آینه حالش بد میشه حالا شما تصور کنید علاوه بر آینه به بغلش هم که نگاه میکنه با همین صحنه وحشتناک سیبیل مواجه بشه......!خوب آقا جان صحنه اول که جولوگیری ازش اجتناب ناپذیره و خلقت خداست اما دومی رو میتونه با ازدواج نکردن جولوشو بگیره!
9-در ضمن یه مرد همین جوری خرج خودشو به سختی در میاره حالا مگه دیوونه ست که یه نون خور دیگه هم بندازه وبال گردن خودش!تازه اونم موجودی به اسم زن که در بهترین حالت و در صورتی که دیگه خیلی به خودش فشار بیاره و خرج نکنه از 4 برابر خرج یک مرد یه کم کمتر خرج میکنه!خوب عزیزم خوشت میاد از قوز بالای قوز؟مسلمه که نه.پس واسه چی میخوای زن بگیری؟؟!؟!؟!؟!
10-در نهایت هم به این نکته توجه کنید که زندگی یه مرد مجرد همیشه در حال تفریح و شادی و مسافرت و خوش گذرانی با رفیق رفقا میباشد و خلاصه به معنی کامل بهشت رو تجربه میکنه اما یه مرد متأهل بهترین تفریحش تماشای سریال نرگس از تلویزیون هستش!(چون همینکه یه زن پاگذاشت تو زندگیت اولین شرطش کشیدن خط قرمز,آبی,سیاه و کلاً کشیدن خط دور رفقای دوران مجردیه!)خوب عزیز دلم آخه این انصافه یکی بیاد بت بگه باید با کسایی که شب و روزتو باشون بودی قطع رابطه کنی؟بابا این ظلمه به خدا! کدوم آدمی دوست داره مورد ظلم واقع بشه؟خوب زن نمیگیره دیگه!
خوب بانوان محترم! حالا متوجه شدید؟فهمیدید چرا هیچ شتر بختی نمیاد دم درخونه شما بخوابه؟ بابا جان الکی شرط و شروط نذارید. تازه خیلی هم باید از خداتون باشه یکی بیاد و از کنج خونه باباهه نجاتتون بده.پس کلاس الکی نذارید جاش برید دو سه تا کلاس آشپزی و منجوق دوزی که به دردتون میخوره!!!!!![]() |
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
|
|
|
|
هیچ وقت از کافی شاپ خوشم نیامده. وقتی که آدم های رنگارنگ رو میبینم که به زور دارند به هم لبخند میزنند حالم به هم مبخورد. بعد از مدتها یک روز عصر رفتم به یکی از این کافی شاپ ها همین طور که داشتم به مردم نگاه میکردم دیدم یک دختر آدامس فروش کوچولو آمد تو و رفت پشت یک میز نشست. برایم جالب بود پیشخدمتی که خیلی ادعای انسانیتش می شد به سمت آن دختر بچه یورش برد تا او را بیرون بیندازد . دختر بچه با اعتماد به نفس کامل به پیشخدمت گفت پولش را میدهم هیچ چیز مجانی ای نمی خواهم. کمی پایش را تکان داد و در حالی که زیر نگاه سنگین بقیه بود به پیشخدمت گفت یه بستنی میوه ای چند است پیشخدمت با بی حوصلگی گفت ۱۵۰۰ تومان . دختر بچه دست کرد توی لباسش و پولهایش را بیرون آورد و شروع به شمردن پولهایش کرد بعد دوباره گفت یک بستنی ساده چند است پیشخدمت بی حوصله تر از قبل گفت ۸۰۰ تومان . دختر آدامس فروش گفت پس یک بستنی ساده بدهید پیشخدمت یک بستنی برایش آورد که فکر نمی کنم زیاد ساده بود احتمالا مخلوطی از ته مانده بقیه بستنیها دخترک بستنی را خورد و۸۰۰ تومان به صندوق داد و رفت وقتی که پیش خدمت برای بردن ظرف بستنی آمد دید دخترک کنار ظرف بستنی دو تا دویست تومانی مچاله شده گذاشته برای انعام |
||
|
|
|
|
|
سلام سلام سلام به روي ماه هر چي دختر ترشيده و بي شوهر و دم بخت و بخت کوره (45 سال به بالا) . بابا همايش چرا همه نيومدين؟؟ امير همه رو شام مهمون كرد ...!! البته همه يعني منو نريمان ... بقيه هم كه هر چي تعارف كرديم نيومدن....خلاصه كه جاتون خالي بود...... امروز مي خوام روشهاي شوهريابي را به عرضتون برسونم . اميدوارم که انجام دستورالعمل هاي زير مفيد باشه و از ترشيده شدن جامعه محترم نسوان جلوگيري به عمل بياد . توجه : شوهر يابي داراي مراحل مختلف و عديده و بسيار پيچيده اي است و به عوامل و فاکتورهاي متعددي بستگي داره که در ابتدا با هم اجمالا" مرور مي کنيم :
|
||
|
|
|
|
|
از اين به بعد با معتادان اينترنتي مانند معتادان مواد مخدر برخورد خواهد شد
تصور کن!!!! اعتیاد اینترنتی مثل مواد مخدر جرم محسوب شود
جرم يا بيماري؟ ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي اعلام كرد طبق قانون از اين به بعد اعتياد به اينترنت جرم محسوب ميشود. اين در حالي است كه سازمان بهزيستي، معتادان به اينترنت را بیمار خوانده بود. هنوز بين تعريف بيمار و مجرم معتادان اينترنتي مثل مواد مخدر هيچ توافقي وجود ندارد. يك منبع آگاه گفت: مساله مبارزه با اين پديده هم مثل مبارزه با مواد مخدر خواهد شد. كلي هزينه ميكنند، كلي كشته ميدهند، كلي دستگير، زنداني و اعدام ميشوند بعد از چند سال هم ميگويند مبارزه كرديم و اينقدر هم كشته داديم و بعد آمار جمعيت چند ميليون نفر معتاد را اعلام ميكنند. برخورد سردار ..... فرمانده ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي اعلام كرد با فروشندگان كارتهاي مخدر اينترنت به شدت برخورد خواهد شد. وي گفت: ما علاوه بر دستگيري چندين نفر از معتادان در چتپارتيها و سردَمنتهايي كه قبلاً به آن كافينت ميگفتند از آنها مقادير زيادي اكانت اينترنت گرفتيم كه همگي اعتراف كردند از عوامل استكبار جهاني نظير مايكروسافت گرفتهاند. وي گفت ما از اينترپل خواستهايم كه سرورها و آزمايشگاههاي توليد مخدرات اينترنتي مثل مايكروسافت و آيبيام را ببندند. در آزمايشگاه اتفاق افتاد: - آقاي دكتر من كه سالمم چرا آزمايش منو نوشتين مثبت؟ - واسه اين كه معتادي. - معتادم؟ كجا معتادم مرد حسابي؟ ببندين در اين آزمايشگاتونو. - معتاد نيستي؟ بدبخت تو خونت به جاي گلبولهاي قرمز و سفيد هي صفر و يك ورجه وورجه ميكنه. چشام دراومد پشت ميكروسكپ. مردك بدبخت معتاد اينترنتي! لابراتوارهاي توليد چند فروشنده كارت اينترنت قاچاق 5 و 10 و 20 سانتي در تهران دستگير شدند. اين قاچاقچيان اعتراف كردند كه تاكنون دهها جوان را با اين كارتها معتاد كردهاند. مدتي پيش به دستور قوه قضائيه طي حمله به آياسپيها و آزمايشگاههاي توليد كارت اينترنت همهي آنها بسته شدند اما هنوز اعتياد به اينترنت در ايران بيداد ميكند. يك برنامه راديويي مشاوره خانواده: زني گريهكنان زنگ ميزند: - سلام خانوم مشاور...شوهرم... شوهرم مدتيه معتاد شده چيكار كنم؟ - خونسرد باشين خواهر من. همه چي حل ميشه. الان در كمال آرامش بفرمايين به چي معتاد شدن؟ هرويين؟ ترياك؟ حشيش؟ مرفين؟ ماريجوانا؟ ال اس دي؟ كوكائين؟ اكستازي؟ - نه! به اينترنت معتاد شده. ديروز تو جيبش يه كارت اينترنت پيدا كردم. - نه؟؟ اي خاك به سرت.... چيز منظورم اينه كه بميرم برات خواهر. طوري نيست. با سيم مودم ببندش به تخت بعد زنگ بزن بيان ببرنش. از گزارشهاي شبانه يك خبرنگار: صحنهي دردناكي بود. دهها معتاد اينترنتي در حالي كه لپتاپشان را روي زانو گذاشته و پتويي روي سر انداخته بودند در گوشه خيابان نشسته بودند و مشغول استعمال اينترنت بودند. يك نفر كنار جوب در حال جان كندن بود چون اتصالش اشتباهي هوا داشت و ديسكانكت شده بود. ديژيتاليه - اكبري: اشغري؟ جنش خوب تو دشت و بالت شي داري؟ - اصغري: هيشي بابا ديگه همه شدن معتاد اينترنتر. رفتم پيش طرف بهش ميگم يه دواي خوب بهم بده، داره بهم كارت پنجا ساعتي اينترنتر ميده. ميگم اينو نميخوام اين شه كوفتيه؟ شركارمون نژار نوكرتم. نداري لااقل يه چند تا LSD بده شنگول شيم. طرف خط اينترنتر ADSL بهم ميده. اي تف به اين روژگار! معتادم معتاداي قديم. همه ديژيتالي شدن ژون اكبري. برخورد نزديك از نوع چيني چين چند ميليون معتاد اينترنتي را به دريا ريخت. به گزارش نشريه شيهواچن دولت چين تصميم گرفت ميليونها معتاد اينترنتي خود را به دريا بريزد. سخنگوي دولت چين در پي اين اقدام گفت: آخيش راحت شديم از بس فيلتر كرديم. اين طوري خيلي مقرون به صرفهتره. ? Overdoes - ديروز يه خواستگار خوب و نجيب با تحصيلات بالا و خيلي پولدار واسه دخترم اومد ولي ردش كردم. - ئه؟ چرا؟ - هيچي مرتيكه معتاد بود. داره ميگه: اگه منو به سابدايركتوري خودتون بپذيرين اميدوارم كه با اين لينك به همديگه كانكشن خوبي داشته باشيم... بعد هم تازه پررو ميپرسه عموجان اينا اينويزيبل هستن خيلي مشتاق بوديم باهاشون يه چت بزنيم... اصلاً حسابي اوردوز بود يارو. از گزارشهاي يك مأمور انتظامي: به استحضار ميرساند در ساعت 14.30 امروز فرد مشكوكي در حوزه گشت زني مشاهده و با تعقيب او به محل تجمع عدهاي از معتادان اينترنتي رسيده كه مشغول چت جمعي بودند كه همگي دستگير و به پاسگاه دلالت گرديدند. از نامبردگان آلات و ادوات استعمال اينترنت از قبيل لپتاپ، پتوي مخصوص چهارخانه، هدفون و ميكرفن و مقادير متنابهي كارت اينترنت به صورت سوخته و شيره كشف گرديد كه همگي پيوست گزارش ميباشد. طرژ اشتعمال - اكبري: اشغري؟ اين كارت چيه آوردي؟ كوپن ترياكه؟ - اشغري: نميدونم كارت اينترنتره، شيه. ميگن اعتيادش بالاش. طرف ميگفت آنلاينت ميكنه ناجور، هپروتش اين روژا رو بورشه. - اكبري: خب حالا اين شه جوريه؟ قورت دادنيه؟ اشتنشاقيه؟ كشيدنيه؟ يا باهاش تژريقش كني؟ - اشغري: شه ميدونم توام... حتماً بايد بكنيش تو چشات!؟ خشخاشنت توليد كارت اينترنتي جايگزين كشت خشخاش در افغانستان ميشود. كميته بين المللي مبارزه با مواد مخدر اعلام كرد ما به اين نتيجه رسيديم تنها چيز درآمدزايي كه ميتواند جايگزين كشت خشخاش در افغانستان و پاكستان شود همين كارت اينترنت است. اكنون پس از قاچاق اسلحه، قاچاق اينترنت دومين شغل پردرآمد مافيايي در جهان است |
||
|
|
|
|
|
معلمي از دانش آموزانش پرسيد : اگر طول اتاقي پنج متر باشد و عرض آن سه متر باشد من چند سالم هست؟!!!! يكي از دانش آموزان گفت : 48 سالتونه. معلم گفت : از كجا فهميدي؟ دانش آموز گفت : از اونجايي كه يك پسرخاله دارم نيمچه خل هست و 24 سال داره. با اين حساب شما 48 سال داريد |
||
|
|
|
|
|
اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري
|
||
|
|
|
|
|
اگه سربزير و متفكر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره، روانيه، سيماش قاطيه! اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه! اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده! اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه! اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه! اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضهس، حيف نون و دست و پا چلفتيه! اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه! اگه با عيالات متحدهش مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده! اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده! اگه دست به جيبش خوب باشه و به مردم كمك كنه، ميگن: پول پارو ميكنه، اهل بند و بسته! اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار ميكنه، جون به عزرائيل نميده! اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوقالعادهس، دوست داشتنيه! و بالاخره اگه راست و درست و بيكلك باشه ميگن ،: هيچي نميشه، به درد لاي جرز ميخوره! |
||
|
|
|
|
|
ریاضیدان ها مهندسان نرم افزار کامپیوتر اقتصاددان ها سیاستمداران لیبرال سیاستمداران دموکرات سیاستمداران دیکتاتور سیاستمداران آمریکایی برخی دیگر از سیاستمداران روانشناسان وکلای حقوق معاونین بخش مهندسی ، تحقیق و توسعه مامورین کنترل کیفیت |
||
|
|
|
|
1.در عشق ودوستی باید یکرنگ وشفاف بود مهرورزی ان است که شادمانی خود را درشادمانی دیگران بجوییم .
2.هرگز هوس نکنید بال بگشایید وبه بالای بام پروازکنید بام را پله پله ازنردبانی بالاروید که ان را به بام خانه تکیه داده اند
|
||
|
|
|
|
|
ویژگی های کلی: این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوار شده اند اتوبوس می باشد.از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!! خصوصیات دانشجویان دختر: ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند! متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقدار بسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد.سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند.کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود.نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند.اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله) ترم 3 - به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!سوژه خنده پیدا می کنند.همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا 4 جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.در جواب سلام شما میگویند سلام! ترم 4 – با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.ابروها نازک میشودو سیبیل ناپدید!در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!!!همیشه در دانشگاه از قسمتهای "پر پسر" عبور میکنند.شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!(نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: 1- دختره ترم 4 درس میخونه.2-شما خوشتیپید!.3 – یالا مخشو بزن دیگه چلمن!) ترم 5 –یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سر کلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند( چون این دفعه فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی)کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!(اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایش آرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!یک میز اختصاصی برای خودشان و BF شان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند! ترم 6 – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!! ترم 7 – به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند! ترم 8– دوباره آدم میشوند.دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونا.......!)جای جای دانشگاه برایشان خاطره انگیز است.مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند ولی فارغ نمیشوند.در به در دنبال شوهر میگردند. نکته مهم بعد از دانشگاه: ازدواج میکنند و رخت بچه میشورند |
||
|
|
|
|
|
يا ايــــها المــعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرســی انـا آنکه من الفراقک زردا" و لاغرون |
||
|
|
|
|
|
يه روز، وقتي هيزم شکن مشغول قطع کردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه . وقتي در حال گريه کردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه ميکني؟ هيزم شکن گفت که تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت: «آيا اين تبر توست ؟» هيزم شکن جواب داد: «نه» فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقرهاي برگشت و پرسيد که آيا اين تبر توست ؟ دوباره، هيزم شکن جواب داد: نه ! فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شکن خوشحال روانه خونه شد. يه روز وقتي داشت با زنش کنار رودخونه راه ميرفت، زنش افتاد توي آب. هيزم شکن داشت گريه ميکرد که فرشته باز هم اومد و پرسيد که چرا گريه ميکني؟ هيزم شکن جواب داد «فرشته، زنم افتاده توي آب» فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه ؟ هيزم شکن فرياد زد: بله، خودشه ! فرشته عصباني شد: «تو تقلب کردي، اين نامرديه» هيزم شکن جواب داد : اوه، فرشته عزيز ، منو ببخش، سوء تفاهم شده ! ميدووني، اگه به جنيفر لوپز «نه» ميگفتم، تو ميرفتي و با «کاترين زتا جونز» مياومدي و بعدش هم با «آنجليا جولي» و در آخر تو ميرفتي و با زن خودم مياومدي و به خاطر صداقت من، تو همهشون رو به من ميدادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري چندتا زن رو ندارم، و به همين دليل بود که اين بار گفتم: «آره» !!!!...!!!! |
||
|
|
|
|
|
جوان مضطراب و ملتمسانه رو به دكتر جراح: آقاي دكتر به خدا قسم من هر جور كه شده حق العمل شما را پرداخت ميكنم... خواهش مي كنم اجازه بدهيد او را به اتاق عمل ببرند... من اصلا خانواده اش را نمي شناسم ... يه خدانشناس به او زد و فرار كرد ... وضعیت خیلی وخیمی دارد...لطف كنيد اجازه بدهيد... من اگر از حق خودم هم بگذرم بايد هزينه هاي اتاق عمل وبيمارستان را بپردازي... در آنصورت شايد... آقای دكتر ، من قول ميدهم... شما فعلاً بستري كنيد...روی چشم... بايد برم پول جفت و جور كنم... دكتر سري از روي تأسف مبني بر عدم پذيرش تكان داد و وارد مطبش شد... . . . تلفن زنگ خورد: خانم منشي نفر بعدي را بفرستيد داخل... منشي با صدايي نگران گفت: آقاي دكتر چند دقيقه اي پيش خانمتان تماس گرفتند گفتند پسرتان هنوز به منزل برنگشته... نگران بودند ، اگه ممكنه يك تماس با همسرتان داشته باشيد... |
||