|
|
|
|
|
روزي مردي مستجاب الدعوه پاي كوهي نشسته بود |
||
|
|
|
|
|
حالا دیگه خیالش راحت شده بود... برای همه شناخته شده بود و روزنامه ای روی دستش نمیموند، البته از حس ترحم کاسبهای خیابون خوشش نمی اومد،ولی از اینکه باهاش همدردی می کردند و حال مادرش که سرطان داشت را می پرسیدند دلگرم می شد و هر روز با روحیه خوبی تو اون خیابون پیداش می شد... اکبر آقای سوپری که مشتری هرروزش بود وقتی صفحه اول روزنامه رو دید کمی مکث کرد و گفت: سعید خان صفحه اولشو خوندی؟ نه اکبرآقا... نه صفحه اول نه صفحه آخر... من با پولش کار دارم نه با نوشته هاش... اکبر آقا لبخند تلخی به او زد و گفت : از فردا همشون را بیار خودم دم مغازه برات می فروشم... پسرک خوشحال شد، یه روزنامه داد و رفت... تیتر اول روزنامه این بود... "به زودی کودکان خیابانی توسط شهرداری جمع آوری می گردند" |
||
|
|
|
|
|
همه روز روزه بودن ، همه شب نماز کردن همه ساله حج نمودن ، سفر حجاز کردن زمدينه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن دو لب از براي لبيک به وظيفه باز کردن به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن زملاهي و مناهي همه احتراز کردن شب جمعه ها نخفتن به خداي راز گفتن ز وجود بي نيازش طلب نياز کردن به خداي که هيچ کس را ثمر آنقدر نباشد که به روي نا اميدي در بسته باز کردن.
|
||
|
|
|
|
|
چند وقتیه که از صدا و سیما شاهد پخش سریال بسیار ضعیفی به نام نرگس هستیم
.سریالی که حداقل 20 میلیون نفر بیننده داره...!!! و بیشتر به یه افسانه شباهت داره!آخه کجای دنیا یه پسر مایه دار عاشق یه دختر فقیر میشه؟تازه اگرم بشه عاشق یه دختر فقیر ولی خوشگل میشه!اما بهروز قصه ما عاشق یه وزغ شده! راستیاتش تصمیم گرفتم جهت ارج نهادن به همه کارگردان ها و نویسنده ها و بازیگران سریال های ایرانی – آبگوشتی وسایل و بازیگران لازم جهت ساخت یه سریال ایرانی را اعلام کنم.واسه همین نیازمند چند تا شخصیت بودم که اون دوستانی که فکر میکنن توانایی بازی در نقش های زیر را دارند میتونند تا پایان وقت اداری روز سه شنبه به تلفن همراه بنده مراجعه کرده!!! و اعلام آمادگی کنند تا من یه روزه معروفشون کنم!بدین وسیله بازیگران مورد نیاز به شرح زیر اعلام میگردند:1-یک عدد بچه سوسول و مایه دار و نازنازی در نقش بهروز(رومئوی سابق).از ویژگی های این شخصیت باید:
-موها اتمی
-توانایی کشیدن آب دماغ به سمت بالا ودرون دماغ را دارا نباشد!
-تعدادی دوست سوسول در حد تیم ملی داشته باشد
-با کوچیکترین اتفاق بدی گریه کنه تا ما به این نکته واقف شویم که همه بچه مایه دار ها لوسند!
-در ضمن باید خیلی خوشگل باشه
-باید این پسره مغز خر خورده باشه و خیلی احمق باشه تا بتونه عاشق یه وزغ از اقشار کم درآمد جامعه بشه!
- ضمناً دست پسره باید کج باشه!
پس پسران عزیز و مایه و دار و خوشگل و احمقی که در خودشون توانایی این رو میبینند که عاشق یه دختر بداخلاق و زشت و بدترکیب و لگد پران بشند برای این نقش اعلام آمادگی کنندتا باشون تماس بگیریم ...
2-یک عدد دختر بسیار زشت و ترشیده در نقش نسرین که فقط توی افسانه ها و سریال های ایرونی ممکنه براشون خواستگار پیدا بشه.از ویژگی های دختر مورد نظر عبارتند از:
-بسیار زشت و بد اخلاق و بدهیبت و بد صدا و بد لباس خلاصه تمام صفت هایی رو که با بد شروع میشه رو داشته باشه تا بیننده متوجه نشه پسره به خاطر کدوم خصوصیت دختره عاشقش شده!
-دختره تا حالا یک هزار تومنی رو از نزدیک ندیده باشه!
-حتی الامکان با کلمات عزیزم –قربونت برم-و با کلیه ظرافت های زنانه غریبه باشد...
- بسیار حسود باشد
بدین وسیله تمام دختران عزیزی که با یه کامیون عسل و شکر(و یا هر وسیله شیرین کننده دیگری)قادر به نوشیدن و میل نمودن آنها نباشیم و به عبارتی عزرائیل و شب اول قبر رو به یاد آدم می آورند میتوانند نسبت به ایفای این نقش آمادگی خودشون رو اعلام کنند!(نکته :دختران کانون اصلاح و تربیت در اولویت قرار دارند)
3-آقا از اونجایی که توی همه سریال های ایرانی باید نفر بیماری قلبی داشته باشه و این شخص هم ترجیحاً باید یه مادر باشه پس یه خانوم بالای 40 سال در نقش مادر نسرین نیاز داریم.اما علت انتخاب چنین نقشی:
الف-توی همه سریال های ایرانی و هندی آدم خوبه باید آخر فیلم بمیره ولی به خاطر تأثیر پست مدرنیسم این آدم خوبه باید یه جای آخر فیلم ، وسط فیلم بمیره!
ب-سریال ایرانی که توش عزاداری و گریه و زاری و چادر سیاه و شیون نباشه که بش نمیگن سریال ایرانی(به عبارت دیگه ما ایرانی ها که عزاداری رو خیلی دوست داریم باید توی سریال هامون هم به این نکته توجه ویژه داشته باشیم)
ج-حتی الامکان باید یه شخصیت دلسوز و فداکار بمیره تا بیننده هم پای تلویزیون گریه اش بگیره و متوجه مسخره بودن مراسم ختم داخل تلویزیون نشه!
د-بیماری شخص حتماً باید قلبی باشه چون نویسنده فیلمنامه قبلاً یه جایی خونده که برای سقط شدن بیماران قلبی استرس چیز خوبیه و از اونجایی که شخصیت های خوب همیشه حرص دیگران رو میخورند پس حتماً باید بیماری قلبی داشته باشند تا یه بهونه ای واسه مردنشون باشه(در ضمن بیماری قلبی که تو این سریال ها به ایفای نقش میپردازد باید لاعلاج و بسیار پیشرفته باشه و به عبارتی طرف رو پودر کنه!)
ه-از اونجایی که بازیگران ایرانی تنها کاری که بلدند گریه کردن وآبغوره گرفتنه و توی ایفای نقش های شاد درجا میزنن پس بهتره یه جای فیلم هم گریه و زاری باشه تا ما تو دلمون بگیم:وای عجب کارگردانی!ببین چه بازی قوی از بازیگراش گرفته!
با توجه به عبارات فوق کسانی که میخواهند برای نقش مادر نسرین ایفای نقش کنند باید .یژگی های زیر رو داشته باشند:
1- دارای چهره ای که زیر فشار زندگی پوکیده باشه و حتی یه روز خوش هم تو زندگیش ندیده باشه!
2-یه جورایی ما رو یاد راهبه های مسیحی بندازند!
3-حسابی مهربون و فداکار و از خودگذشته و خونسرد باشند تا ما متوجه بشیم با یه فرشته مواجه هستیم نه یک انسان!
4-توانایی بازی کردن در نقش بیماران قلبی و سرطانی(بیماری های مورد علاقه سازندگان مجموعه های تلویزیونی) را داشته باشند
5-چهره ای بسیار افسرده داشته باشند!
بدین وسیله از تمام مادران بالای 45 سال که احیاناً بیوه هم میباشند درخواست همکاری داریم!
4-یه مرد سیبیلو و مایه دار و لات و لوت و حاجی بازاری در نقش یزید!
این مرد باید ویژگی های زیر رو داشته باشه:
1-به معنای واقعی کلمه ظالم باشه!یعنی اگر کسی بدون اجازش آب بخوره بزنه دهن طرف رو سرویس کنه!
2-باید در آن واحد3- 4 تا زن به صورت همزمان داشته باشه تا فرمان قتلش توسط علمای فمنیست جامعه حلال اعلام بشه!
3-باید اونقدر بد باشه تا در مواجهه با نسرین ما دلمون واسه نسرین بسوزه!
4-باید خیلی خیلی مایه دار باشه!یعنی باید ماشینش پژو باشه!
پس تمام اصغر آدمکش ها-حسن قاتل ها-صفر چاقوکش ها و تمام دزد های گردنه بگیر عزیز و تمام کسانی که یک شبه و از راه دزدی پولدار شده اند میتوانند برای نقش منفی فیلم داوطلب بشوند!
5-شخصیت اصلی فیلم که باید آنقدر خوب باشه که ائمه اطهار و شخص پیامبر را در ذهن ما تداعی کنه!
از جمله ویژگی های این شخص:
1-یه چیزی تو مایه های حضرت مریم باشه یعنی همه مردا جولوش کم بیارند!
2-تمام صفت های خوب رو داشته باشه:شخصیتی کاملاً منطقی –مهربان-وفادار-مدافع حقوق خانواده و در عین حال بسیار آتش پاره که بدون اینکه هیچ حرفی برنه حال یه لات و لوت رو بگیره!
3-سنش 30 سال باشه اما تجربه یه آدم 90 ساله رو داشته بشه!
4-اون هم باید مثل مامانش یه انسان پکیده از درد و رنج باشه!
5-هر کس بش فحش بده باید به جاش به طرف مقابل بگه عزیزم قربونت برم و ماچش کنه!
6-ار نظر جوانمردی باید روی فردین رو کم کنه!!!
بدین وسیله تمام دختران عزیزی که رفتارشون مثل پیرزن هاست و تا حالا تو عمرشون حتی مورچه ای رو زیر پا له نکردند و هیچ کاری جز برای رضای خدا و خلق او انچام نمیدند میتونند قدم رنجه کنند و ایفا گر این نقش بشند!
***در نهایت هم نیاز به تعدادی آدم دارید که آنقدر سطح انتظارات و تفکرشون پایین باشه که به سریال شما به به و چه چه بگند و هر شب به خاطرش میخ بشند تو تلویزیون! |
||
|
|
|
|
|
پاسخ یزد گرد سوم به عمربن الخطاب پیشنهاد میکنم حتما تا آخر بخونید. |
||
|
|
|
|
|
حسابدار: کسي است که قيمت هر چيز را ميداند ولي ارزش هيچ چيز را نمي داند
بانکدار: کسي است هنگامي که هوا آفتابي است چترش را به شما قرض مي دهد و درست تا باران شروع مي شود آن را مي خواهد
مشاور : کسي است که ساعت شما را از دستتان باز مي کند و بعد به شما مي گويد ساعت چند است
سياستمدار: کسي است که مي تواند به شما بگويد به جهنم برويد منتها به نحوي که شما براي اين سفر لحظه شماري کنيد
اقتصاددان: کسي است که فردا خواهد فهميد چرا چيزهايي که ديروز پيش بيني کرده بود امروز اتفاق نيفتاد
روزنامه نگار: کسي است که 50% از وقتش به نگفتن چيزهايي که مي داند مي گذرد و 50% بقيه وقتش به صحبت کردن در مورد چيزهايي که نمي داند
رياضيدان : مرد کوري است که در يک اتاق تاريک بدنبال گربه سياهي مي گردد که آنجا نيست
هنرمند مدرن: کسي است که رنگ را بر روي بوم مي پاشد و با پارچه اي آن را بهم مي زند و سپس پارچه را مي فروشد
فيلسوف : کسي است که براي عده اي که خوابند حرف مي زند
استاد : کسي است که کاري ندارد ولي حداقل مي داند چرا
روانشناس : کسي است که از شما پول مي گيرد تا سوالاتي را بپرسد که همسرتان مجاني از شما مي پرسد
معلم مدرسه : کسي است که عادت کرده فکر کند که بچه ها را دوست دارد
جامعه شناس : کسي است که وقتي ماشين خوشگلي از خيابان رد مي شود و همه مردم به آن نگاه مي کنند ، او به مردم نگاه مي کند
برنامه نويس: کسي است که مشکلي که از وجودش بي خبر بوديد را به روشي که نمي فهميد حل مي کند |
||
|
|
|
|
|
اگر خواستید غرور مردی را بشکنید
او را در هوای بارانی در خیابانی خالی رها کنید.
|
||
|
|
|
|
|
ليست جملاتی كه ممكنه توی مطب بعضی از دكترها ازشون بشنوين ..... و منظور واقعيشون: اين بيماری شما بايد فوری درمان بشه " يعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت. پس بهتره زود ترتيب معالجه تون رو بدم تا خرج سفرم هم در بياد! خب ، بگيد ببينم مشكلتون از كی شروع شد؟ " يعنی من از بيماريتون چيزی نفهميدم و اميدوارم شما خودتون سر نخی به من بدين! برای تشخيص دقيق بيماريتون بايد حتما يه سونوگرافی هم انجام بدين " يعنی من تازه يه دستگاه سونوگرافی خريدم و بايد باهاش پول مبلمان جديدمون رو در بيارم! يك وقت ديگه از منشی من برای اواخر اين هفته بگيرين " يعنی من امروز با دوستام دوره دارمبايد;برم. زودتر بزن به چاك! هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم " يعنی خبر خوب اينه كه من بالاخره اون ماشين رو می خرم و خبر بد اينه كه پولش رو شما بايد بدين! متاسفانه محل عمل جراحی شكمتون عفونت كرده. بايد يه برش كوچيك ديگه برای تخليهء عفونت;بديم " يعنی اگه هندزفری بی سيمم رو از توی شكمت در نيارم بايد يه هندزفری بی سيم جديد بخرم! من به آزمايشگاه فلان اطمينان دارم. بهتره آزمايشهاتونو اونجا انجام بدين كه خيالتون راحت باشه " يعنی من 40 درصد از پول آزمايش بيمارانی كه به اونجا معرفی می كنم رو می گيرم! دارويی كه براتون نوشتم داروی خيلی جديديه " يعنی من دارم يه مقاله دربارهء اين دارو می نويسم و می خوام از شما به عنوان موش آزمايشگاهی استفاده كنم! خوب نشدين يه زنگ به من بزنين " يعنی من نمی دونم بيماريتون چيه. شايد;خودش تا يه هفتهء ديگه خود به خود خوب بشه! البته نظر دكتر فلانی هم محترمه ، ولی با اين شرايط شما اين كار اصلا صلاح نيست " يعنی اون بی وجدان توی دانشكده سر امتحان به من تقلب نمی داد! ديگه حق نداری پاتو توی مطبش بذاری! بهتره چند تا آزمايش تكميلی هم انجام بدين " يعنی من چيزی از مشكلتون سر در نياوردم.اميدوارم بچه های آزمايشگاه بتونن كمك كنن! اين بيماری الان توی منطقهء ما خيلی شايعه " يعنی اين سومين مريضه كه توی اين هفته با اين علائم داشتم. بايد امشب برم سراغ كتابهام و ببينم اين چه بيماری ايه! اگه اين عوارض از بين نرفت ، هفتهء ديگه زنگ بزنيد و يك وقت ديگه بگيريد " يعنی تا حالا مريضی به اين سمجی نداشتم! خدا رو شكر كه هفتهء ديگه مسافرتم و مطب نميام! فكر نمی كنم رفتن پيش فيزيوتراپيست فايده ای داشته باشه " يعنی من از اين فيزيوتراپيست ها متنفرم! كار و كاسبی ما رو كساد كردن! ممكنه يه كمی دردتون بياد " يعنی هفتهء پيش سه تا مريض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن! فكر نمی كنيد اينهمه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه؟ " يعنی من فكر ميكنم شما ديوونه هستيد و اميدوارم بتونم يه روانشناس پيدا كنم كه هزينه های درمانتون رو باهاش قسمت كنم |
||
|
|
|
|
|
اولین بار که می خواستم بگویم(دوستت دارم) خیلی سخت است تب می کنم....عرق می کنم...می لرزم... جان می دهم هزار بار می میرم... و زنده می شوم دوباره پیش چشم های تو تا بگویم:دوست دارم اولین بارکه بخواهم بگویم "دوستت دارم" خیلی سخت است اما اخرین بار ان از همیشه سخت تر است و امروز می خواهم برای اخرین بار بگویم"دوست دارم" و بعد راهم را بگیرم و بروم... چون تازه فهمیده ام که تو هرگز دوستم نداشتی...!
|
||
|
|
|
|
|
باید می دانستم که مادرم کلید یخچال را کجا می گذارد اما نمی دانستم باید می دانستم که پدرم قرصهایش را کجا می گذارد اما نمی دانستم باید می دانستم که وقتی خواهرم گم شد او را کجا پیدا کنم اما نمی دانستم باید می دانستم که قلبم را کجا به چه کسی ببخشم؟ اما نمی دانستم... برای همین در یخچال همیشه بسته ماند من بزرگ شدم پدرم قرصهایش را پیدا نکرد و مرد... خواهرم دیگر پیدا نشد و من هرگز هرگز عاشق نشدم..... |
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
|
آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"
|
||
|
|
|
|
! سوالاتی که خانمها از آقايان می پرسند.
|
||
|
|
|
|
|
آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود آدم خوار: انسان دوست افراطي آدم مغرور: كسي كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد : يه وجب بلند تر بزن احمق: كسي كه دختر همسايه را در تاريكي نبوسد ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است رقص : بهم چسبيدن با اتيكت دو جنس مخالف زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود ماچ : بوسه اي كه هنوز رنگ آرتيستي نگرفته مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پدر : دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم پدر : اما دختر مورد نظر من دختر بیل گیتس است پسر : اهان اگر اینطو است قبول است پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید: پدر : برای دخترت شوهری سراغ دارم بیل گیتس : اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند پدر : اما این مرد جوان قائم مقام مدیر عامل بانک جهانی است بیل گیتس : اوه! که اینطور! در این صورت قبول است بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود پدر : مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیر عامل سراغ دارم مدیر عامل : اما من به اندازه ی کافی معاون دارم! پدر : اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است! مدیر عامل : اوه !اگر اینطور است باشد و معامله به این ترتیب انجام می شود نتیجه ی اخلاقی : حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست اورید اما باید روش مثبتی برگزینید!... |
||
|
|
|
|
|
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاری است. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترين حالت شکسته است. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست |
||
|
|
|
|
|
آدم ها مثل کتاب هستند
بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند.بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک. بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی. بعضی از آدم ها ترجمه شده اند. بعضی از آدم ها تجدید چاپ می شوند و بعضی از آدم ها فتوکپی آدم های دیگرند. بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می شوند و بعضی از آدم ها صفحات رنگی دارند. بعضی از آدم ها تیتر دارند فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدم ها نوشته اند: حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است. بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند.بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند و بعضی بعد از فروش پس گرفته نمی شوند. بعضی از آدم ها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته می شوند. بعضی از آدم ها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی از آدم ها معلومات عمومی هستند. بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدم ها غلط چاپی دارند. از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدم ها باید جریمه نوشت. بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدم ها را باید نخوانده دورانداخت. |
||
|
|
|
|
|
پدر جان روزت مبارک دخترک با چشمايی خندان و لباس پوسيده روبروی پدری زحمتکس ولی ناتوان و عليل ايستاده بود و طنين اين جمله رو در گوش او مينواخت روزت مبارک جعبه مربعی رو که با تکه های کاغذ کادوهای مختلف تو خيابون کادو شده بود رو ميز شکسته جلو پدرش گذاشت پدر از ديدن اين هديه بسيار خوشحال شد و با خنده گفت مم..مم..ممنون عزيزم پدر با ذوق بسيار کاغذ ها را کنار زد و در جعبه را باز کرد اما ناگهان مات و مبهوت ماند چون درون جعبه چيزی نبود بلند شد و سر دخترک فرياد کشيد هنوز ياد نگرفتی وقتی به کسی هديه ای ميدی يه چيزی بايد تو جعبه بذاری؟؟؟ دخترک در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود با بغضی سنگين آهسته جواب داد ا..ا..اما اون جعبه که خالی نبود جعبه پر بود از بوسه های من..... |
||
|
|
|
|
|
عشق ناگهانی می دانیم که بسیاری از محققان ،اندیشه و فکر را بر هیجان عشق مقدم می دارند.آنها معتقدند که احساس عشق به تدریج بین دو نفری که به ارتباط با هم می اندیشند رشد می کند. از سوی دیگر اکثر افرادی که هیجان را بر فکر مقدم می دارنند،عشق را بیشتر به صورت یک بر انگیختگی زیستی یا زیستی -اجتماعی می شناسند.در اکثر فیلمهای سینمایی ،معمولاً عشق به صورت یک طغیان نا گهانی به نمایش در می آید.احتمالاًعامل مؤثر در ایجاد عشق ناگهانی، احساس ناتوانی در کنترل هیجانی عشق است.این احساس عدم کنترل وناتوانی در کنترل،احساس عشق ناگهانی را به همراه می آورد. البته احتمالاًعشق به هر دو صورت ناگهانی و تدریجی تجربه می شود.چگونگی عاشق شدن شما بر فرد مقابل تأثیر می گذارد.چگونگی عاشق شدن شما می تواند تعبیری باشد از اینکه شما چگونه آدمی هسنید. اگر شما ناگهانی عاشق شوید و فرد مقابل تدریجی،ممکن است قضاوت او درباره ی شما این باشد که شما یک آدم معمولی با هیجانهای انفجاری هستید واگر شما بتریج عاشق شوید واو عشقی آتشین داشته باشد احساس می کند که شما فردی حسابگرو بدون ثبات عاطفی هستید. حسادت وآرزو دو یار جدایی ناپذیر عشق هستند به خصوص وقتی به اوج ناتوانی در کنترل هیجانی میرسیم.حسادت وآرزو بیانگر احساس( ناامنی) عاشق است .هرچه ناامنی بیشتر باشد،حسادت وآرزو نیزقویتر می شود. عشق مانیایی یکی از انواع عشق ،عشق مانیایی است. عشق مانیایی عشق دیوانه وار است، همراه با اشتغال ذهنی وسواس گونه،حسادت،احساس مالکیت،ناامنی،علایم جسمانی وهیجانات شدیداً نوسانی. بسیاری از روانشناسان تأکید می کنند که عشاق مانیایی به لحاظ روانشناختی دچار مشکل می شوند. عشق مانیایی اغلب در اولین عشق دیده می شود. سؤالات زیر تا حدی می تواند ما را نسبت به عشق مانیایی هشیار کند.به این سؤالات از 5 تا 1 نمره دهید.1 کمترین ارزش و 5 بالاترین ارزش را دارد. 1-زمانی که بین ما کارها درست پیش نمی رود،دلم آشوب می شود؛ یا انکه احساس می کنم حال تهوع دارم. 2- اگر من واو از هم جدا شویم آنقدر افسرده میشوم که به فکر خود کشی بیفتم. 3- گاهی آنقدر از عشقش به هیجان می آیم که خوابم نمی برد. 4- وقتی که او به من توجه نمی کند،احساس می کنم که همه ی بدنم ناخوش است. 5- ازوقتی که عاشق او شده ام تمرکزم دچار مشکل است. 6- اگر شک کنم که او با یک نفر دیگر است،نمی توانم آرام باشم. 7- اگر برای مدتی به من توجه نکند،گاهی با کارهای احمقانه تلاش می کنم که توجههش را به خودم جلب کنم. نمرت را با هم جمع کنید.هر چه نمره ی بدست آمده به عدد 35نزدیک تر باشد،عشق مانیایی در شما شدت بیشتری دارد وهر چه نمره به عدد7 نزدیک تر باشد عشق مانیایی خفیف تر است. عشق یک سویه عشق به کسی که هیچ احساسی در قبال ما ندارد،یا حتی از عشق ما به خودش خبر هم ندارد،عشق یک سویه است.عشق یک سویه یبشتر یک عشق ناکام است،آمیخته با رنج وسعادت،معجونی از سیه روزی ونعمت که درصد زیادی از دانشجویان حداقل یک با رآن را تجربه می کنند.(آرون وآرون 1991) شدت ناکامی بستگی به میزان ایده آل سازی از ارتباط دارد.هر چه جذابیت ارتباط در نظر آنها بیشتر باشد،طبیعتاً ناکامی آنها نیز شدید تر خواهد بود. عشق یک سویه می تواند بر عزت نفس تأثیر داشته باشد. بر آورد عاشق از احتمال پذیرفته شدن توسط معشوق با عزت نفس او ارتباط دارد .افرادی که عزت نفس پایینی دارند،از طرد شدن توسط معشوق بسیار می هراسند. |
||
|
|
|
|
|
برای خواننده موفق شدن در یک هفته توجه به نکات زیر فوق الزامی است :
۱- سه ساعت توی حموم تمرکز بگیرید و بعد یه شعر نو درست کنید میتونید توی همون حموم هم اون رو اجرا کنید. توضیحات :( اگر مایه دار میباشید بهتر است از یک استدیو استفاده کنید )
۲- یه عکس خسته و غمگین با موهای پریشان و صورت اشک آلود و لباس پاره بگیرید برای روی جلد نوار . توضیحات :( بهتر است یه گیتار شکسته هم در دست داشته باشید )
۳- از اسامی همچون . عاشق دل شکسته . مجنون بدبخت . فلک زده . در به در . دل تیکه تیکه ده . جوان ناکام . میتوانید برای اسم آلبوم استفاده کنید. توضیحات :( سعی کنید اسمی انتخاب کنید که طرف دلش به حالت کباب بشه)
**نکته فوق مهم برای موفقیت در خوانندگی همین بخش آخر است: یک هفته قبل از پخش نوارتان توی همه جا شایعه کنید که نوارهاتون غیر مجاز است و اجازه پخش به شما داده نشده و با هزار بدبختی میخواهید جواز بگیرید هفته بعد نوارهاتون رو پخش کنید مطمئن باشید که به شب نکشیده همه به فروش میرود. توضیحات :( روند فعلی اینطوریه که هر چیزی که بگن غیر مجاز هست مردم جلوش یه صف یک کیلومتری می کشند که ببینند چیه ) |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده :
1 - به حرمت اشک مادر توبه کردم 2 - داني که چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري 3 - بوق نزن شاگردم خوابه 4 - بي تو هرگز ............ باتو ؟؟؟؟ عمرا 5 - از عشق تو ليلي ........... رفتم زير تريلي ( واسه گريسکاري ) 6 - اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي کمه فاصله رو رعايت کن 7 - دنبالم نيا اسيرم مي شي 8 - گشتم نبود ............ نگرد نيست 9 - سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده |
||
|
|
|
|
|
يک بنده خدايی ، کناراقيانوس قدم می زد،وزير لب دعايی راهمزمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان
آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت: خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟ ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟ مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت: ای خدای کريم از تو میخواهم جادهای بين کاليفرنيا و هاوايی بسازی تا هر وفت دلم خواست در اين جاده رانندگی کنم!! از جانب خدای متعال ندا آمدکه: ای بندهی من! من ترا بخاطر وفاداریات بسياردوست میدارم و میتوانم خواهش تو را برآورده کنم اما هيچ ميدانی انجام تقاضای تو چقدر دشوار است؟هيچ ميدانی که بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت کنم؟ هيچ ميدانی چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود؟ من همهای اينها را میتوانم انجام بدهم! اما آيا نمیتوانی آرزوی ديگری بکنی؟ مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت: اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟ صدايي از جانب باريتعالى آمد كه: ای بنده من! آن جادهای را که خواستهای، دو بانده باشد يا چهار بانده!!؟؟ |
||
|
|
|
|
|
ميگن يه روز ليلي واسه مجنون پيغام فرستاد که انگار خيلي دوست داري منو ببيني ؟ اگه نيمه شب بياي بيرون شهر ، کنار فلان باغ ، منم مي يام تا ببينمت . مجنون که شيفته ديدار ليلي بود ، چندين ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست . ولي مدتي که گذشت خوابش برد ... نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد ، از کيسه اي که به همراه داشت ، چند مشت گردو برداشت و ريخت تو جيبهاي مجنون و رفت . مجنون وقتي چشم باز کرد ، خورشيد طلوع کرده بود ، آهي کشيد و گفت : اي دل غافل يار آمد و ما در خواب بوديم . افسرده و پريشون برگشت به شهر . در راه يکي از دوستانش اونو ديد و پرسيد : چرا اينقدر ناراحتي ؟! و وقتي جريان را شنيد با خوشحالي گفت : اين که عاليه ! آخه نشونه اينه که ليلي به دو دليل تو رو خيلي دوست داره ! دليل اول اين که : خواب بودي و بيدارت نکرده ! و به طورحتم به خودش گفته : اون عزيز دل من که تو خواب نازه ، پس چرا بيدارش کنم ؟ و دليل دوم اينکه : وقتي بيدار مي شدي ، گرسنه بودي و ليلي طاقت اين رو نداشت ، پس برات گردو گذاشته تا بشکني و بخوري ! مجنون سري تکان داد و گفت : نه ! اون مي خواسته بگه : تو عاشق نيستي ! اگه عاشق بودي که خوابت نميبرد ! تو رو چه به عاشقي؟ بهتره بري گردو بازي کني !
|
||
|
|
|
|
|
ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد! مصر: درس می خواند و هر از گا هی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند! هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود! عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند! چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد! اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! (مرگ بر ا س ر ا ئـ ى ل ) گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند! کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند! پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید! اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد! انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند! رسيديم به قسمت جالبش ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! ؛(فهميدين به منم بگين) او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند!همه كار و همه چيز را ميكند جز اينكه درس بخونه نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!از من ميشنوين بي خيال دانشگاه بشين بهتره (تفريحات بهتر و كم دردسرتر هست)خود داني |
||
|
|
|
|
|
شما در قرن21 زندگي مي كنيد اگر... 1-ناخودآگاه پسوردتان را به دستگاه ماكروويوتان مي دهيد! 2-براي بازي تكنفره با كارت حتي سالي يكبار هم از كارت هاي واقعي استفاده نمي كنيد ! 3-براي تماس با 3 نفر يك ليست از 15 شماره تلفن داريد ! 4- براي كسي كه در ميز كناري شما كار مي كند ايميل ارسال مي كنيد ! 5-دليل شما براي تماس نگرفتن با دوستانتان اين است كه آنها آدرس ايميل ندارند ! 6-بعد از يك روز كاري طولاني وقتي به منزل برمي گرديد هنوز هم به تلفن هاي مربوط به محل كارتان پاسخ مي دهيد! 7-وقتي از خانه مي خواهيد تلفن بزنيد قبل از شماره گيري ناخودآگاه 9 را مي گيرد تا خط آزاد به شما بدهد ! 8-شما چهار سال روي يك ميز كار مي كنيد و در اين مدت براي سه شركت مختلف كار كرده ايد ! 10- طرز سخن گفتن تان را از اخبار ساعت 11 ياد مي گيريد! 11-رئيس شما توانايي انجام كار شما را ندارد! 12-وقتي به خانه بر مي گرديد با تلفن همراه به خانه زنگ مي زنيد تا ببينيد كسي خانه هست يا نه ! 13-تمام برنامه هاي تجاري تلويزيون داراي وب سايتي هستند كه در پايين صفحه نشان داده مي شوند! 14-خارج شدن از خانه بدون تلفن همراه (كاري كه 20 ،30 يا حتي 60 از زندگي تان آن را انجام داده ايد ) برايتان ناراحت كننده است و دليلي مي شود كه براي برداشتن ان به خانه برگرديد!!! 15-صبح كه از خواب بيدار مي شويد قبل از اينكه قهوه بنوشيد به سراغ اينترنت مي رويد ! 16-براي لبخند زدن گردنتان را كج مي كنيد! 17-شما اين مطلب را در حاليكه لبخند تائيد آميز مي زنيد مي خوانيد! 18-حتي بدتر از آن در فكر هستيد كه اين مطلب را براي چه كسي فوروارد كنيد!!! 19-آنقدر سرتان گرم است كه متوجه نشديد اين ليست شماره 9 ندارد! 20-در واقع شما الان صفحه را بالا برديد كه ببينيد آيا واقعا شماره 9 توي اين ليست نيست ?! والان داريد به خودتان ميخنديد !!!
|
||
|
|
|
|
|
همة ما علاقهمنديم يادمان در دلهاي اطرافيان باقي باشد و اين تنها با سلاح خُلق خوش حاصل ميشود. هنگامي كه به خاطرات پررنگمان با آشنايان مراجعه ميكنيم افراد مهربان و خوش اخلاق از ماندگارترين شخصيتها در ذهن و رحمان ميباشند. چنين ماندگاري در قلبها آرزوي همه ماست و اين مهم به دست نميآيد مگر آن كه از رموز آن آگاه باشيم. يكي از مهمترين رازهاي رسيدن به آن جذابيت است و قبل از هر چيز بايد بدانيم كه جذابيت چيزي غير از زيبايي است. شخص ميتواند صورت زيبايي نداشته باشد اما بسيار جذاب باشد و هم چنين ميتواند بسيار زيبا باشد اما اصلاً جذابيت نداشته باشد. جذابيت و گيرايي يك ويژگي كاملاً اكتسابي است و به راحتي ميتوانيم صاحب آن باشيم: ظاهري آراسته داشته باشيد. تميز و مرتب باشيد، هماهنگي و پاكيزگي شما، ناخودآگاه شما را جذاب ميكند. بعضي از افراد براساس تصوري اشتباه براي جذاب شدن به زحمت زيادي ميافتند و خود را به شكلهاي عجيب و غريبي درست ميكنند. مهمترين مسئله اين است كه مرتب و هماهنگ و در عين حال ساده باشيد. نامرتب بودن حتي حرفهاي قشنگ، مثبت و تأثيرگذار شما را ضايع ميكند. فرزندي كه هميشه پدر و مادر خود را آراسته و با ظاهري مرتب ميبيند، ظاهر آراسته فردِ ناآشنا او را نميفريبد. چون ممكن است جذب ظاهر آراسته كسي شوند كه تأثير منفي او از اثرات مثبتش به مراتب بيشتر باشد. بيشتر سكوت كنيد: غالباً افراد به اشتباه براي اين كه جذابتر شوند، بيشتر شلوغ ميكنند و به خطا ميروند. سكوت، يك تأثير ذهني و رواني بسيار قوي ميگذارد. در سكوت، فرد پيرامون خود خلاء ايجاد ميكند و هر خلايي، جذب را سبب ميشود. آنها كه بيشتر صحبت ميكنند و كمتر ميشنوند از جذابيت خود ميكاهند، حال آن كه سكوت و گوش دادن بيشتر به واقع شما را عاقلتر و قابل اطمينانتر معرفي ميكند و اين زمينهاي مساعد براي صميميت بيشتر است. سكوتي سرشار از اعتماد به نفس سرچشمه صميميت است. نرم و ملايم سخن بگوييد: هنگامي كه نرم و ملايم صحبت ميكنيد افراد را جذب خود ميكنيد و به راحتي ميتوانيد بر روي آنها تأثير بگذاريد. آدمهاي خشن و داد و بيدادي افراد مناسبي براي اطمينان كردن، نيستند. - فرد محترمي باشيد: بياحترامي به خود، به ديگران و بياحترامي و بي ادبي در كلام و رفتار همگي از جذابيت شما ميكاهد. شما بايد هم در ظاهر آراسته باشيد و هم در باطن وارسته. افراد مؤدب و متين و محترم بي ترديد جذابند و اين جذابيت از درون موج ميزند. محترم و مؤدب و باشخصيت باشيد، خواهيد ديد خود به خود جذاب ميشويد. - زياد شوخي نكنيد اما بسيار تبسم كنيد: شوخي فراوان از انرژي ذهني و جذابيت شما ميكاهد چرا كه شوخي فراوان به تدريج مرزهاي لازم بين افراد را از بين ميبرد متبسم باشيد كه تبسم به چهره شما جذابيتي عميق و ژرف ميبخشد. در تبسم، سنگيني و متانت و جذابيت است. قاطعيت يعني جذابيت: كساني كه شخصيت قاطعي دارند و هدفها و ارزشهاي معيني دارند، بياستثنأ ميتوانند افراد جذابي باشند. زيرا شخصيتهايي جذاب و تأثيرگذارند كه بسيار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. به دنبال اهداف مشخصي بودن و به آنها رسيدن اعتماد به نفس زيادي به ارمغان ميآورد و جذابيت از وجود چنين شخصي موج ميزند. آسان بود، اين طور نيست؟ فكر ميكنم شما هم ميتوانيد يكي از جذابترين و ماندگارترينها باشيد. معطل نشويد دست به كار شويد! |
||
|
|
|
|
|
اهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟ شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند. حاکم پرسيد:ديگه چي؟ حاکم پرسيد:ديگه چي؟ حاکم پرسيد:ديگه چي؟ حاکم پرسيد:ديگه چي؟ حاکم پرسيد:ديگه چي؟ حاکم پرسيد:ديگه چي؟ حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟ حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟ نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد. |
||
|
|
|
|
|
يارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت ميرفته، افسره جلوشو ميگيره، بهش ميگه: شما گواهينامه دارين؟ يارو ميگه نخير! ميگه: كارت ماشين چي؟ مرده ميگه: دارم ولي مال خودم نيست، مال اون بدبختيه كه جسدش تو صندوق عقبه! افسره كف ميكنه، ميره سريع به مافوقش گذارش ميده. خلاصه بعد از يك ربع سرهنگ مافوقش مياد، از مرده ميپرسه: آقا شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين؟! يارو ميگه: چرا قربان، بفرمايين! دست ميكنه از تو داشبرد گواهينامه و كارت ماشين رو درمياره، ميده خدمت سرهنگ. سرهنگه ميگه: ميتونم صندوق عقب ماشينتونو بازرسي كنم؟ يارو ميگه: خواهش ميكنم، بفرماييد. سرهنگه ميره در صندوق عقب رو باز ميكنه، ميبينه اونجا هم خبري نيست. برميگرده به مرده ميگه: ولي زيردست من گزارش داده كه شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين و يه جسد هم تو صندوق عقب ماشينتونه! يارو ميگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردين. به خدا اين افسره عقدهايه! دوست داره بيخودي به ملت گير بده! لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت ميرفتم! |
||
|
|
|
|
|
اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید: اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زیرش" اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم" اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم" اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : "دیشب با قهوه جوش اینجوری شد" اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم گیر گیر کرده" اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد" اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است" اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره " اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد" اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!
|
||
|
|
|
|
|
بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهي. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اکيدا ممنوع است. پزشک قانوني روح مرا کالبدشکافي کند، من به آن مشکوکم مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند. شماره تلفن قبر مرا به دختران بيکار ندهيد. گواهينامه رانندگيم را به آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد. کله مرغ براي سگها يادتون نره گناه دارن گشنه بمونند. در مجلس ختم من گاز اشکآور بزنيد تا همه به گريه بيفتند التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد تا جلوي آدمهاي که تازه به دوران رسيده کم نياورم. چون تمام آرزوهايم را به گور ميبرم، سعي کنيد قبر مرا بزرگ بسازيد که جاي آنها تنگ نباشد... |
||
|
|
|
|
|
اگر یه ذره به IT علاقه داشته باشین ، حتمن میدونین که فعل زیراکس کردن از دستگاه های زیراکس که قدیم استفاده می شده ، بوجود اومده ، 20:30 هم گفته بدلیل همه گیر شدن جستجوگر گوگل فعل to google از این به بعد تو دیکشنری اکسفورد به معنای ِ جستجو کردن چاپ میشه . ما هم که هیچ رقمه نباید از اجنبی ها کم بیاریم ، پیشنهاد میدم ما هم ور داریم ، دایی رو فعل کنیم (!)دیگه موضوع همه گیرتر از دایی ؟! معنی هایی که به نظر من با نام ِ دایی مترادف هستند اینا هستن ، شما هم اگه چیزی به ذهنتون میرسه ، بگین تا اینجا بنویسم ، تا این مطلب رو کامل کنیم و واسۀ چاپ به همه کتاب ها و مراجع بفرستیم اعم از دهخدا ، دیکشنری ها ، نهج البلاغه (!) و رایزنی خودمون رو برای چاپ شدن تو سایر کتب اغاز کنیم. دایی کردن :مردم رو دق دادن دایی کردن : به باد دادن آرزوی یه ملت دایی کردن :مافیا درست کردن دایی کردن :تا سر حد مرگ از یه چیزی سؤ استفاده کردن دایی کردن : ز گهواره تا گور چیزی را جستن ! در ضمن طریقۀ صرف کردن فعل ِ دایی کردن اینجوریه : داییدم ، داییدی ، دایید داییدیم ، داییدید ، داییدند |
||
|
|
|
|
|
گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند. |
||
|
|
|
|
|
يه سخنران معروف سمينار خود را با بالا گرفتن يک 20 دلاری آغاز نمود. او از نفر شرکت کننده در سمينار پرسيد : " کی اين اسکناس 20 دلاری رو دوست داره ؟ " دست ها شروع به بالا رفتن کرد. او گفت : " من می خوام اين 20 دلاری رو به يکی از شما بدم. اما اول بذارين يه کاری بکنم. " سپس شروع به مچاله نمودن اسکناس کرد. پس دوباره پرسيد : " کسی هست که هنوز اين اسکناس رو بخواد ؟ " باز دست ها بالا رفت. او اينگونه ادامه داد : " خب ، اگر من اينکار رو با اسکناس بکنم چی ؟ " و بعد اسکناس رو به زمين انداخت و با کفش خود شروع به ماليدن آن به کف اتاق کرد. سپس آنرا که کثيف و مچاله شده بود برداشت و باز گفت : " هنوز کسی هست که اين 20 دلاری رو بخواد ؟ " اما هنوز دست ها در هوا بود. سخنران گفت : " دوستان من ، همگی شما يک درس با ارزش فرا گرفتيد. شما بی توجه به اينکه من چه بلايی سر اين اسکناس آوردم باز هم خواستار آن بوديد زيرا هيچ چيز از ارزش آن کم نشده بود و هنوز 20 دلار می ارزيد. " " خيلی از اوقات در زندگيمون ، ما بوسيله تصميم هايی که می گيريم و وقايعی که واسه مون پيش مياد ، پرتاب ، مچاله و به زمين ماليده می شيم . در اين جور مواقع احساس می کنيم که ارزش خود را از دست داده ايم. اما مهم نيست که چه اتفاقی افتاده يا خواهد افتاد ، به هر حال شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهيد : تميز يا کثيف ، مچاله يا صاف ، باز هم شما از نظر اونايی که دوستتون دارن ارزش فوق العاده زيادی دارين. " ارزش زندگی ما با کارهايی که انجام می دهيم و افرادی که می شناسيم تعيين نمی گردد بلکه بر اساس اون چيزی که هستيم تعيين می شه |
||
|
|
|
|
|
راهنمای جوات شناسی یا چگونه جوات را بشناسیم ؟ 1 : سعی در تبدیل RD به GLX دارن 2 : تفریح رفتن با وانت رو خیلی می پسندن 3 : شلوار پارچه ای را با کتونی می پوشن ( شایع ترین عمل جوات ها ) 4 : پوشت مو حتما می زارن ( مخصوص پسران جوات ) 5 : عاشق رنگ قرمز پررنگ هستن ( مخصوص دختران جوات ) 6 : تو کافی شاپ آبدوغ خیار سفارش میدن 7 : خوانندگان مورد علاقشون جواد یساری – عباس قادری – آغاسی و ..... هستش 8 : با موبایل روشن میرن تو کتابخونه
9 : موبایل آلکاتل دارن زنگش هم حلالی گذاشتن ( مخصوص جوات های 8 سیلندر |
||
|
|
|
|
|
چقدر عجیبه که : |
||
|
|
|
|
|
اقتصاد و دو گاو
اقتصادهندی!!!
دو تا گاوماده دارید اونها رو میپرستین وعبادت میکنید.
اقتصادپاکستانی!!!
هیچ گاوی ندارین...ادعا میکنید که گاوهای هندی مال شماست...از امریکا طلب کمک مالی میکنید از چین طلب کمک نظامی میکنید...از انگلیس هواپیما جنگی...از ایتالیا توپ و تانک...از آلمان تکنولوژی.با تمام این امکانات میرید گاوها رو میخرین وبعد ادعا میکنید که توسط جهان مورد استثمارید.
اقتصاد چینی!!!
دو تا گاو ماده دارین 300 نفر ادم دارین که گاوارو میدوشن بعد ادعا میکنیدکه سیستم استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هرکس هم که امار واقعی رو بیان کنه بازداشت میکنید.
اقتصاد ژاپنی!!!
دو تا گاو ماده دارین...اونها رو از نوطراحی ژنتیکی میکنید هیکل گاواتون یک دهم اندازه طبیعی میشه و 20 برابر معمول شیر تولید میکنن...بعد شونصد تا کارتون و عکس برگردون وادامس با شخصیت گاوهاتون توی تمام جهان پخش میکنیدو میفروشین.
اقتصاد انگلیسی!!!
دو تا گاو ماده دارین...که هردوتاشون دیوونه هستن!(جنون گاوی دارن)
اقتصاد امریکا!!!
دو تا گاو ماده دارین ...یکیش رو میفروشین و دومی رو تحت فشارمجبور میکنین به اندازه ی 4 تا گاو شیر تولید کنه...وقتی گاوتون افتادو مرد اظهار تعجب میکنین...تقصیرو گردن یه کشور گاودار می اندازید بعد طبیعتا اون کشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد...یه جنگ برای نجات جهان راه میاندازین گاو رو به چنگ میاورید.
اقتصاد سویسی!!!
دو تا گاو ماده دارین هیچ کدومشون مال خودتون نیست ...از کشورهای دیگه دارین پول میگیرین که دارین گاوهاشون رو نگه میدارین.
ایران!!!!!!!!!!!!
تا دلتون بخواد گاو دارید و نمیدونید باشون چیکار کنید!!!آخرشم هر کدوم از گاواتون رو یه کشوری دو در میکنه و شما هم فقط محکوم میکنید!
|
||
|
|
|
|
|
فکر نمی کردم هیچ وقت مطالبی به این درد ناکی تو بلاگم بگذارم.ولی کسی از دست این انسان ها در امان نیست. این عکسا مربوط به حمله ی اسرائیل به لبنانه.خودنون قضاوت کنید.من دیه چیزی نمیگم. ![]() ![]() ![]() |
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
|
1 - بيل گيتس در هر ثانيه 250 دلار آمريكا درامد داره، يعني 20 ميليون دلار در روز و 8/7 ميليارد دلار در سال!
|
||
|
|
|
|
|
یکی از مظلوم ترین موجودات زنده از ابتدای تاریخ حیات تا به امروز بر اثر کوته فکری عده ای در آتش غیرت و نا بخردی سوخت و جان به جان آفرین تسلیم کرد...بله سوسک.موجودی که حتی شنیدن نام آن هم باعث چندش میشود.اما واقعاً چرا؟به کدامین گناه؟آیا تا کنون با خود فکر کرده اید که چرا وقتی یک سوسک را مشاهده میکنید سریعاً تمام قوای درونی و بیرونی خود را جهت کشتن این عزیز دوست داشتنی بسیج میکنید؟آیا تا به حال این احساس را داشته اید که تمام دنیا برای کشتن شما مجهز شده اند؟ آیا .....؟ من نیز در ابتدا جزو کسانی بودم که با دیدن یک سوسک تمامی تلاش خود را جهت سقط کردن این موجود مقدس به کار میبردم اما با کمی تفکر درباره این عمل نادرست خود عمیقاً به خبط و خطای خود پی بردم و قلباً به مقدس بودن سوسک ایمان آوردم که در زیر برخی از آنها را ذکر میکنم.باشد که از امروز شاهد ظلم و ستم کمتری نسبت به سوسک ها باشیم.
1-یک انسان در بهترین حالت میتواند 2 تا پا داشته باشد حال آنکه یک سوسک در حالت عادی دارای 6 تا پا میباشد و وقتی این نکته را با ضرب المثل "هر که بامش بیش برفش بیش"مجاورت میدهیم به نتیجه زیر میرسیم:هر چه که تعداد پا ها بیشتر باشد,تقدس بیشتر میشود!
2-در ادبیات فارسی ما از دیر باز تاکنون صفت "بال " و "پر پرواز" نشان دهنده بزرگی و آزاده بودن است و نیز در کتب از ویژگی فرشته ها ی خداوند داشتن بال ذکر شده است.همه شما باید تا به امروز به وجود دو عدد بال که در پشت یک سوسک وجود دارد پی برده باشید حال این بالها اگر دلیل بر فرشته خو بودن این جانور نباشد پس دلیل بر چیست؟
3-تا به حال کدام سوسک را دیدید که بمب اتم بسازد؟کدام سوسک را مشاهده کردید که جنگ جهانی به وجود بیاورد؟کدام سوسک تروریست میشود؟کدام سوسک آدم میکشد؟ بله مسلماً جواب منفی است.
چنین موجودی را که تا به حال آزارش حتی به یک بچه هم نرسیده مجازات میکنیم حال آنکه امروز کشته شدن آدمها توسط انسان های دیگر برای امثال اسراییل (!) تبدیل به امری عادی شده است!
4-شما اگر در بهترین قصر و با بهترین امکانات رفاهی زندگی کنید باز هم حوصله تان سر میرود و خواهان هوای تازه و گشت و گذار هستید.اکنون به سوسک های مظلوم نگاه کنید که از این دنیای پر از زیباییها ,بدترین و آلوده ترین مکان آن را به خود اختصاص داده اند(البته به اجبار-برای توضیح بیشتر به مورد 5 مراجعه کنید) و اگر روزی یک سوسک دلش هوای تازه خواست و به سطح زمین آمد به خاطر این روحیه طبیعت دوستی باید مجازات شود؟
5- همه شما اعتقاد دارید که سوسک ها موجودات کثیفی هستند چون در جاهایی کثیف مثل چاه های فاضلاب زندگی می کنند.اما توجه شما را به چند نکته جلب میکنم.
الف:این چا ههای فاضلاب به دلیل وجود انسانها به وجود امده!موجودی که چیز های زیبا و خوشمزه از طبیعت گرفته و آنها را به چیز های زشت و بد ترکیب و بد بو تبدیل کرده و به طبیعت پس میدهد .پس دقت شود که علت به وجود آمدن فاضلاب ما انسانها هستیم!
ب:به نظر شما چرا سوسک ها در چاه های فاضلاب زندگی میکنند؟به دلیل اینکه آنجا تنها جایی است که می توانند از دست آزار و اذیت ما انسان های درنده خو راحت باشند...
آیا ما انسان ها تا کنون تلاش کرده ایم که سوسک ها را در کنار خودمان و در محیط های تمیزی اسکان دهیم؟ آیا اصلاً برای آنها حق حیات قائل هستیم؟پرسش این سئوال را میتوانید در تعدد وجود سوسک کش ها جستجو کنید!!!
6-همه ما میدانیم که در بدنمان خون است.خون ماده ای است که در همه ادیان و آیین ها نجس و ناپسند شمرده شده است اما در بدن یک سوسک مایعی زرد مایل به سفید است به نام ماده زرد! که در هیچ جا کثیف بودن و نجس بودن آن آثبات نشده است حال آنکه خون ما منبع بیماری های مهلکی به نام ایدز-هپاتیت و ... است.اکنون دقت کنید که ما آدمها از دیدن خون احساس بدی پیدا نمیکنیم اما از دیدن ماده زرد رنگ احساس تهوع به ما دست میدهد.به نظر شما این نشان دهنده تفکر ناقص ما نمی باشد؟
7-در ادبیات محاوره ما به وسائل ظریف و نرم اصطلاح زیبا را نسبت میدهند حال به سوسک که بدنی بسیار نرم و ظریف دارد به طوریکه حتی با یک دمپایی هم فیزیک آن به هم میخورد نسبت زیبا را نمیدهیم بلکه حتی آنقدر گستاخیم که یک سوسک را موجودی زشت خطاب میکنیم؟!؟!؟ |
||
|
|
|
|
|
نامه ای به خدا
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود : خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن... کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند ...!!!
|
||
|
|
|
|
|
چگونه یک دختر را بخندونیم و به طرفه خود جذب کنیم. خوب حالا می خوام چند تا نکته بهتون بگم که بتونید بدون این که تبدیل به یک آدم مسخره بشید هر دختری رو بخندونید و در ضمن به سمت خودن جذب کنید: |
||
|
|
|
|
|
تو بيمارستان، جايي كه يكي از افراد فاميل كه به طرز مرگباري مريض بود، بستري شده بود، همه قوم و خويشها تو اتاق انتظار جمع شده بودن . بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ " دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : " اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر !!!!!!!!!!!!!! . " |
||