تبليغاتX
!!!!!این نه منم!!!!!
این نه منم!!!!!

لحظه های طلایی

برای فهمیدن ارزش ده سال                     از زوج های تازه طلاق گرفته بپرس

برای فهمیدن ارزش چهار سال                             از فارغ التحصیل دانشگاه بپرس

برای فهمیدن ارزش دو سال             از سربازی که خدمت را به اتمام رسانده بپرس

برای فهمیدن ارزش یک سال     از دانش اموزی که در امتحانات پایان سال مردود شده بپرس

برای فهمیدن ارزش نه ماه                                  از مادری که نوزاد مرده به دنیا اورده بپرس

   برای فهمیدن ارزش یک ماه                              از مادری که نوزاد زود رس به دنیا اورده بپرس

برای فهمیدن ارزش یک هفته                                       از سر دبیر یک روزنامه هفتگی بپرس

برای فهمیدن ارزش یک ساعت           از عاشقانی که در انتظار یکدیگر به سر برده اند بپرس

برای فهمیدن ارزش یک دقیقه            از شخصی که قطار اتوبوس یا هواپیماه را از دست داده بپرس

برای فهمیدن ارزش یک ثانیه              از باز مانده یک تصادف بپرس

برای فهمدن ارزش یک دهم ثانیه        از شخصی که در المپیک مدال نقره به دست اورده بپرس

برای فهمیدن ارزش یک دوست          از کسی که انرا از دست داده بپرس

برای فهمیدن ارزش یک سوسک        از سر دبیر روزنامه ایران بپرس

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 8:15 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

مشاعره :

من از بيگانگان هرگز ننالم
بنالم اينهمه بيمزگي را

اي كه از كوچه معشوقه ما ميگذري
منم از كوچه معشوقه تو ميگذرم

ان روز كه دلم پيش دلت بود گرو دستان مرا سخت فشردي كه نرو
حالا كه دلت به جاي ديگر بند است كفشان مرا جفت نمودي كه برو

تو نيكي كن و در دجله انداز
كبوتر با كبوتر باز با باز

نگاهم با نگاهت كرد برخورد
نمي دانم چرا حالم بهم خورد

ديشب تورا به مستي تشبيه به ماه كردم
خاك بر سر بيريختت من اشتباه كردم

۳-چو شد روز رستم بپوشيد لباس به خود عطر زد شدش با کلاس
موبايلش همی بر کمربند ببست به آن ماشين همی زود نشست
زدش ترمز دستی به زيروزون شدش رو به راه و قيافه خفن
گذشت از لب جاده وعينک گرفت همی آفتاب نبودو آفتاب گرفت
يهو داد زد که ای اسفنديار اکونتم تمام شد برام کارت بيار
چو بشنید اسفنديار اين سخن از آن مرتيکه يل قولتچن
بخنديد و گفت:رستم بی پدر! دو روز
off گذاشتی شدی دربدر
بگفتا به او رستم تيپ خفن همی ريش بزی ومويش بلند
اسی فايده نداره همی گپ زنی برو رخش رو بيار بريم مخ زنی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 تیر1385ساعت 12:58 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

اگر كسي را دوست داري؟


شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده

دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت

دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است

دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است

دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست

دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن

دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني

دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد

دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن

دانشجوي شكاك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوي شوخ طبع : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را مرتب تكرار كن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 10:6 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

 

عاقبت به خير

يادمه او زمونا وقتي که کنکور مدادم

تقي که به توق مخرد زود همه ر سور مدادم

تا زد و قبول شدم به آرزويم رسيدم

خواب ديدم يکهويي از خواب پريدم

ترم اول  آمدم با رخت و کيف عاريه

اما نمدنستم آخر اي  راه بيکاريه

چه جوني کندم و اشک و خوني ريختم به خدا

تا که يه واحد درسي بشه از سر مو وا

پسر همسده رفته بود پي يک لقمه نون

به مو گفت بري چي مکِني اي همه جون

مگه پول مدن تور کهاي همه جوش مزني؟

مو مگفتم تازه پولم مدم و دلم مسوزه واسه تو

اما فردا که شدم آدم حسابي بره خود

توحسوديت مشه و دلم مسوزه واسه تو

ولي حالادرس مو تموم شده جون موکم

بند انگشتي نشد از دردسرهاي مو کم

بچه همسدمان پولاشه رو هم مچينه

صاحب بچه وزن ، بالاي شهرم مشينه

دل مو بجاي اوکباب خودمه چه کنم

با اي عمر بهدر رفته،توي سر مزنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 4:25 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

اگه يه بار همه 20واحد رو توي يه ترم افتادين !......... بي خيالش

اگه شما رو با نمره 11.99مشروط كردن !.........خوب شده ديگه

اگه استاد مي خواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم !.........بگه

اگه يه دفعه هارد 60گيگابايت شما هاپولي هاپو شده!.........پيش مياد ديگه

اگه پرسپوليس قراره از پيكان ببازه !.........ببازه

اگه سر مراسم خواستگاري،همونجا،عروس خانوم گفت نه!.........ايشاالله خوشبخت بشه

اگه آمريكا يه موشك اتمي تنظيم كرده درست روي خونه شما !.........مسئله اي نيست

اگه صبح اول مهر بجاي ساعت 6،ساعت 7 رفتين سر كار !.........دقيقا" رفتين سر كار

اگه كفشي رو كه امروز واكس زدين رو همه لگد مي كنن !.........تعجبي نداره

اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين !.........مباركه،عروسي رو كه نمي شه نرفت

اگه گار شما به جايي رسيده كه خودتون به خودتون ايميل مي زنين !.........اينجوري هم يه صفايي داره

اگه توي انتخاب واحد به شما 13واحد بيشتر نرسيده !.........حتما" حكمتي توي اون بوده

اگه بعد از 3ساعت چت كردن يادتون اومد كه با اينترنت ساعت 500تومن ووصل شده بودين !.........مهم نيست

اگه شمعهاي كيك تولد شما رو بقيه فوت كردن !.........لبخند بزنين

اگه ماشينتون جلوي يه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر گيري بلد نبودين !.........خودتون رو نبازين

اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدين يكي پشت سرتون وايساده !.........عيبي نداره بابا

اگه بغل دستي شما سر كلاس كه اتفاقا" كنار شما رديف اول نشسته انگشتش رو تا مچ توي دماغش فرو كرد،شش دور بپيچوند، بعد با يه حالت دوراني بيرون آورد،خوب بهش نگاه كرد و بعد خيلي آروم زير ميز كلاس دستش رو پاك كرد !.........نه !اين يكي رو شرمنده . آدميزاد هم يه تحملی داره  

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 4:19 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

فلان دانشجو به چی معروفه؟

ــ دانشگاه آزاد تهران جنوب : کسيکه کمتر از ۱۰ ترم درس نمی خواند .
ــ دانشگاه شهيد بهشتی : کوهنورد بزرگ
ــ دانشگاه آزاد تهران شمال : کسيکه روابط فرهنگی اجتماعی قوی دارد
ــ دانشگاه امير کبير : کسيکه عاشق راهپيمايی ٬ شعار و دردسر است
ــ دانشگاه آزاد لاهيجان : تبعيدی به مناطق خوش آب و هوا
ــ دانشگاه آزاد مبارکه : با سواد بی ادعا
ــ دانشگاه شريف : کسيکه بعد از فراغت از تحصيل باد دماغش می خوابد!
ــ دانشگاه علم و صنعت : علمش يه چيزی ولی صنعتش کجاست ؟
ــ دانشگاه آزاد ميبد : استاد نديده !
ــ دانشگاه آزاد تهران مرکز : لنگان خرک خويش به مقصد رسانند
ــ دانشگاه تهران : آب نمی بيند وگرنه شناگر خوبی است
ــ دانشگاه مشهد : زائر مادر زاد
ــ دانشگاه شيراز : عاشق پيشه
ــ دانشگاه غير انتفاعی سابق : خورده بورژوای فودال
ــ دانشگاه آزاد شهر مجلسی : کسيکه دانشگاه را به سربازی ترجيح داده!
ــ دانشگاه آزاد شارجه : آفتابه لگن هفت دست ولی شام و نهار هيچی!

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 4:17 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

اقسام الدانشجو

الدانشجو هو موجود الذليل،الذي يسكن في لانه اسمه خوابگاه.لا موجود فيه
امكانات الاوليه و آبه يقطع مداوماً و هكذا ماءٌ حارٌ كميابٌ في شير الآب
آلات البارد و الحار(گرمايش و سرمايش)يعمل في الشتاء و الصيف بالعكس
و هو يطعم طعاماً فقط اسمه طعام،شيء نرمتر من السنگ،الذي قادر علي الذهاب
من الحلقوم الي الپايين،و آمله في الازدواج شديد و ليكن لادست يافتني و
فقط في الخيال بافتني
الغرض‌،الدانشجو ثلاث اقسام
اوله تنبل الذي في الخواب في الخوابگاه دائم.دومه عاطل و هو مغرور بسيار
و يحمل دائماً في دسته كيف عجيب اسمه سامسونيت و معمولاً خالي من الكتاب
و الدفتر و في داخله شانه،حوله و زيرشلوار.اما القسم سوم من الدانشجو
هو الباطل و مشخصاته چنين:هو لا يدرس و لا يخواب و بل يگوش موسيقيه دائم
حتي في الخواب و سر و كاره دائماً باشعر و رمان ابنائه من هذا القسم معمولاً
يدود سيگاراً كثيراً اولئك العاشقون و هميشه بي خيال يا في الخيال الباطل
علاوه علي الاينها،اقسام ديگر من الدانشجو موجود،مانند نوع الرپ الذي يافت
مي شود في دانشگاه الآزاد،نوع الدرس خوان الذي نادر مثل ياقوت و نوع الديگر
هو الذي ملعبت في يد السياسيون و نوع الآخر من دانشجو هو بيكار الذي يكتب
و ينتشر وبلاگ مثل؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 4:14 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

ابتدا مواد لازم را تهيه مي كنيم... اين بحث در اين مقوله يا مقاله يا مقال مجال نمي دهد
ابتدا مادر اكتيو تلفن را برداشته و به خانه گل دختر نجيب تيليف ميزند . (اين در صورتي است كه مادر اكتيو همسايه گل دختر نباشد ، كه در اين صورت مي تواند زر زر صداي زنگ خانه گل دختر رابه صدا در بياورد . يا اينكه قيژ قيژ پاشنه در را
الو بله... خانه يك عدد گل دختر... بفرماييد
سلام عليكن!! شنيديم (يا ديديم) كه شما يك دختر تپل مپل سفيد مفيد... مثل هلو... مثل پنجه آفتاب دم بخت با شرايط مناسب داريد. كي مي تونيم بياييم يه عالمه مزاحم بشيم؟

توجه نكته مهم ××
اين تيليف اول بسيار مهم است. شما مادر شازده پسر لطفا خوب گوش كن... كمال ادب را به خرج بده از روده درازي زيادي بپرهيز. اطلاعات جامع و كامل بده. سعي كن در كمال ادب اطلاعات بگيري. از چاخان پاخان و خالي بندي جدا ً بپرهيز... مدت مكالمه بيشتر از ده دقيقه نشود. مادر جان دقت كن آخر مكالمه زمان تلفن بعدي با روز و ساعت و ثانيه، براي شرفياب شدن يا نشدن را مشخص كني... و بهتر است همين فردا باشد نه شصت صد سال بعد...
فردا
just on time
مادر شازده پسر ...> زررر...
الو بله... خونه همون گل دختر نجيب و سفيد مفيد تپلي كه احيانا دوست پسر نداشته و قبول كرده بياييد دستش رو ببوسيد... بفرماييد
مادر شازده پسر: پس قبول كرده كه ببوسيم... كي ببوسيم؟
مادر شازده پسر سعي كند ظرف سه روز آينده وقت بگيرد و به ناز كردن مادر گل دختر توجه نكند...
زرررر....
صداي زنگ در خانه گل دختر نجيب كه حالا كمي سرخ شده... بفرماييد:
فرهنگ گل و شيريني: 1_آدم هاي پررو دفعه اول كه خانه كسي براي امر خير مي روند... چيزي نمي برند و اين امر از طرف باقي آدم هاي پرروتر توجيه شده است... نگارنده چون پررو نيستم اظهار نظري نمي كنم. 2_ گل آوردن به منزله اين است كه خانواده گل پسر با ادبند و قشنگي گل با سليقه طرف ارتباط مستقيم دارد (در ابتدا و انتهاي امر ازدواج از خسيس بازي بپرهيزيد) همچنين اوردن گل اين معنا را هم مي تواند داشته باشد كه خانواده شازده پسر همچين بگويي نگويي بوسيدن دست گل دختر زير دندانشان مزه كرده است و تمايل دارند براي آشنايي بيشتر باز جلسه ديگري تشريف بياورند 3_شيريني آوردن اصولا در مراحل انتهايي خواستگاري صورت مي گيرد و به منزله آن است كه شازده پسر همش از دست بوسيدن خالي خسته شده و گل دختر همه جوره مورد پسند واقع شده ... پسنديده ديگه... چرا متوجه نيستيد... پسنديده ... همين جا پرانتز فرهنگ گل و شيريني را مي ينديم و وارد خانه گل دختر مي شويم ..بعدا با پرانتز فرهنگ چايي خدمت مي رسيم
زرررر....
بفرماييد: شازده پسر سعي كند كاكل هايش را آب و روغن بزند. حتي الامكان كت و شلواري از در و همسايه. دوست و رفيق جور كرده، بپوشد كه نشان بدهد عرضه كت و شلوار پوشيدن دارد همچنين خودش دسته گل را به دست بگيرد كه در غير اينصورت نبايد از عروس خانم توقع چايي آوردن داشته باشد و ما تحتش نسوزد زماني كه به جاي عروس خانم مادر يا خواهر يا عمه و خاله اش چايي اوردند و شازده پسر عرق ريزان سرش را بالا آورد و به جاي گل دختر پنجه آفتاب پيرزني را ديد كه لبخند جگر سوز مي زند! پس براي جلوگيري از كنف شدن بهتر است از اول دسته گل را خود شازده دستش بگيرد كه چيزي كه عوض دارد گله ندارد
مادر شازده پسر سعي كند موقعيت استراتژيكي را براي نشستن انتخاب كند به طوري كه اگر خواست وسط مجلس براي پسرش چشم و ابرو بيايد و نظر شازده پسر را جويا شود... خانواده گل دختر وي را نبينند... يا اگر پسر خواست سوالي فرمايشي تقلبي از وي بستاند مشكلي پيش نيايد. پس نتيجه مي گيريم مادر و پسر قند عسل نبايد از هم زياد دور بنشينند. زياد هم ور دل هم نباشند كه مبادا شازده انگ بچه ننه اي بخورد
بعد از ده الي پانزده دقيقه صحبت درباره وضعيت اب و هوا و گراني و بيكاري جوانان و نوه هاي طرفين و احيانا زلزله (اين قسمت براي نشان دادن به روز بودن مطلب در اين قسمت اضافه شده است) بايد مادر شازده پسر با هر ترفندي كه شده از نظر شازده مطلع شود و تصميم بگيرد كه بحث پيرامون امر خير را شروع كند يا نكند در غير اينصورت ممكن است حوصله دختر خانم سر برود و مجلس را به نشانه اعتراض ترك كند (فرهنگ چايي: شازده پسر كاكلي ميتواند در اين قسمت از فرهنگ چايي استفاده كند و بر مبناي قرار داد از پيش تصويب شده اگر دختر مورد پسند واقع نشده بود چايي را نصفه بنوشد و اگر پسنديده بود اشكالي ندارد كه استكان را هم قورت دهد... البته هر خانواده مي توانند از قبل براي خودشان ترفند هاي ديگري هم طراحي كنند) فرض مي گيريم كه بحث شروع ميشود
مادر شازده پسر چهار تا سوال حسابي بپرسد و بحث داغي را راه بياندازد. نگارنده پيشنهاد ميكنم كه اين جلسه همه با هم و در حضور يكديگر به تبادل انديشه و ابراز عقيده بپردازند تا مشخص شود كه گل دختر و شازده پسر توانايي اظهار عقيده در يك جمع خانوادگي را دارند يا نه! ( نه كه دختره و پسره را در يك اتاق كرده و خودتان فال گوش بايستيد...) بعد از حدود 45 دقيقه الي يك ساعت... ديگر گل پسر بسش است و بايد بداند كه ياتاق انداختن كافي است... و توجه داشته باشد كه با كت و زير شلواري كه نيامده است... دست والده مكرمه را بگيرد و به خانه اشان برود كه كلي فك و فاميل منتظر اظهار نظرشان هستند
نكته اساسي مهم خانواده شازده پسر اگر مايل باشند براي ماچ ماليزاسيون مشرف شوند يا مايل نباشند، بايد اين نكته را به خاطر داشته باشند كه بعد از سه چهار روز... زررر... صداي گوشي خانه گل دختر را به صدا در بياورند و دوباره وقت بگيرند يا اينكه از بابت پذيرايي تشكر كنند و ديگرآن طرف ها پيدا نشوند... يعني شما خانواده شازده پسر! لطفا به مثابه... رفتار نكنيد، كه برويد و پشت سرتان را هم نگاه نكرده و گل دختر سفيد مفيد كه حالا غمگين است و زردمبو شده و زير چشم هايش گود افتاده را بلاتكليف بگذاريد
اين تشكر كوچك نشان دهنده ادب خودتان است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 8:53 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

يكي از نمادهاي مقدس مسيحيت،تصوير پليكان است.

دليل اش ساده است:پليكان هر گاه هيچ غذايي براي خوردن نيابد،منقار خود  را درگوشت اش فرو مي برد تا بچه هايش را غذا بدهد.

استاد مي گويد: ما اغلب قادر نيستيم بركتي را كه در يافت كرده ايم ،را درك كنيم.بارها نمي فهميم خداوند براي سير نگه داشتن روح ما چه مي كند .داستاني در مورد پليكان وجود دارد كه در يك زمستان سخت،گوشت خودش را در اختيار فرزندانش گذاشت و خود را قرباني كرد .وقتي سرانجام از ضعف در گشت،يكي از جوجه ها به ديگري گفت:«بالاخره راحت شديم!ديگر داشتم از خوردن غذاي تكرا ري خسته مي شدم!»

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 تیر1385ساعت 8:55 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

اینم چند تا جمله قشنگ:

 

خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ...

خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی ...

 

خيلی سخته که سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش

جشن بگيری ...

خيلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اونی که فکر

می کنی به خاطرش زنده ای ...

خيلی سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی ، بعد بفهمی

دوست نداره ...

خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون

بگه : ديگه نمی خوامت ...

خيلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی ...

خيلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پايين ، اما

يه دفعه اشک از چشات جاری بشه ...

خيلی سخته که وقتی که رفتی تا با پول تو جيبی چند ماهت برای

تولدش کادو بخری با يکی ديگه ببينيش ...

خيلی سخته که بهت بگه دوست دارم ، اما بعداً متوجه بشی حرفش

يه (( ن )) کم داشته ...

خيلی سخته که کسی که تموم زندگيت رو به پاش ريختی ،

با بی رحمی تموم تو چشمت نگاه کنه و بگه : ديگه دوست ندارم ...

خيلی سخته که يه عمر با خيال يه نفر زندگی کنی ، اما وقتی فهميد

عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه ...

خيلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که

يه دلخوشی ديگه داره ...

خيلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ، می ری که

حرف دلتو بهش بگی ، با يه معذرت خواهی کوچيک بگه :

فعلاً سرم شلوغه ...

خيلی سخته که هميشه مجبور باشی سخت ترين چيزها رو

تحمل کنی ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 8:58 AM  توسط این نه منم!!!!!  | 

درس را ول نکنيم

توي خانه انگار ، پدرم بود که گفت : درس را خوب بخوان

درس را خوب بفهم : بلکه چيزي بشوي، درس را ول نکنيم

چه کشنده است اين درس

چه خوش است دانشگاه ، سال بالايي ها چه صفايي دارند.

همه شان سنواتي

مدتش افزون باد

من نديدم همه شان ،بي گمان ، همه بيش از ده ترم است

که همينجا ماندند

همگي مي دانند که تقلب خوب است

و ميانترم هميشه دو در است

اصل خانم خیرخواه است

اصل پايان ترم است

توي برگ کسي ، مسئله حل بشود ، همگي باخبرند

دمشان گرم بابا!

سال بالاي ها درس را مي فهمند

ول نکردندش ما نيز درس را ول نکنيم

+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 9:16 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

عشق بدون قيد و شرط

داستاني را  كه مي خواهم براتان نقل كنم درباره ي سربازي است كه پس از جنگ ويتنام مي خواست به خانه ي خود برگردد.

سرباز قبل از اينكه به خانه برسد،از نيويورك با پدر و مادرش تماس گرفت و گفت:«پدر ومادر عزيزم ،جنگ تمام شده ومن مي خواهم به خانه بازگردم،ولي خواهشي از شما دارم.رفيقي دارم كه مي خواهم او را با خود به خانه بياورم.»

پدر ومادر او در پاسخ گفتند:«ما با كمال ميل مشتاقيم  كه او را ببينيم.»

پسر ادامه داد :«ولي موضوعي است كه بايد در مورد او بدانيد،او در جنگ به شدت آسيب ديده ودر اثر برخورد به مين يك دست و يك پاي خود را از دست داده است وجايي برايه رفتن ندارد و من مي خواهم كه اجازه دهيد او با ما زندگي كند.»

پدر گفت :«پسر عزيزم،متأسفم كه اين مشكل براي دوست تو به وجود آمده است .ما كمك مي كنيم  تا او جايي براي زندگي در شهر پيدا كند.»

پسر گفت : «نه من مي خواهم كه او در منزل ما زندگي كند.»

آنها در جواب گفتند:«نه، فردي با اين شرايط موجب  دردسر  ما خواهد بود.ما فقط مسوول زندگي خودمان هستيم و اجازه نمي دهيم او آرامش زندگي ما را بر هم بزند بهتر است به خانه برگردي و او را فراموش كني.»

در اين هنگام پسر با ناراحتي تلفن را قطع كرد و پدر و مادر او ديگر چيزي نشنيدند.

چند روز بعد پليس نيويورك به خانواده ي پسر اطلاع داد كه فرزندشان در سانحه ي سقوط از يك ساختمان بلند جان باخته و آنها مشكوك به خودكشي هستند.پدر ومادر او آشفته به طرف نيويورك پرواز كردندو براي شناسايي جسد پسرشان به پزشك قانوني مراجعه كردند.

باديدن جسد،قلب پدر ومادر از حركت ايستاد.پسر آنها يك دست وپا داشت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 4:20 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

دانشمندی  به نام راجر پمروز بادوستانش قدم میزد و با هیجان صحبت می کرد. تنها هنگام عبور از خیابان ساکت شد.

بعدها گفت :یادم می آید وقتی از خیابان می گذشتم فکری باور نکردنی  به ذهنم خطور کرد. اما همین که به آن سوی خیابان رسیدم صحبت خود را از سر گرفتیم و دیگر آن چه را چند ثانییهپیش به ذهنم رسیده بود به یاد نیاوردم.

همان روز عصر احساس سر خوشی ای به پمروز دست داد که دلیل آن را نمی فهمید.

می گفت:احساس می کردم رازی بر من آشکار شده.تصمیم گرفت تمام دقایق آن روز را مرور کند.و وقتی لحظه ی عبورش از خیابان را به یاد آورد آن فکر به ذهنش باذگشت .این بار یادداشتش کرد.

فرضیه ی سیاه چاله ها بود،فرضیه ای انقلابی در فیزیک نوین .وتنها به این دلیل دوباره به ذهن پمروز خطور کرد که توانست سکوتی را به یاد آورد که همه ی ما هنگام عبور از خییابان دچارش می شویم.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 1:24 PM  توسط این نه منم!!!!!  | 

مریدی به استادش گفت:

-تمام روز را به چیزهایی اندیشیده ام که نباید بیندیشم.به تمناییه چیزهایی گذرانده ام که نباید تمناشان می کردم.و به کشیدن نقشه هایی که نباید میکشیدم.

استاد مریدش را برد تا در جنگل پشت خانه اش قدم بزنند.

درمیان راه به گیاهی اشاره کرد واز مریدش پرسید نام آن را می داند یا نه.

مرید گفت :بلادونا. هر کس از برگ هایش بخورد از پا در می آید.

استاد گفت:اما نمی تواند کسی را بکشد که فقط تماشایش می کند.به همین ترتیب تمناهای منفی نمی توانند هیچ آسیبی به تو برسانند اگر به خودت اجازه ندهی که فریفته شوی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 1:51 PM  توسط این نه منم!!!!!  |